برای ماهایی که در کودکی به هر دری زدیم که والدمون گوشه چشمی بهمون نشون بده و نداد، هیچ جنگی در بزرگسالی واجبتر از جنگیدن با اون کودک خستگیناپذیرت نیست که میخواد هر لحظه و هر جا، بچه خوبه باشه. نه بگو، تحمل نکن، اعتراض کن و بچهی بد باش.
همه شکست خوردیم، باید چارهای دیگر اندیشید.
با احتمال خاموش شدن شعلههای جنگ باید دوباره بر روند پیشرفت به سوی آزادی و دموکراسی تاًکید کرد اما، به دلیل اوضاع اقتصادی بهبود وضعیت معیشت مردم اولویت دارد، هم برای ارتقای کرامت انسانیشان و هم چون بدون تامین نیازهای اولیه، نمیتوان از اکثریت مردم انتظار بیشتری داشت.
لازمه بهبود وضعیت کسب و کار برداشته شدن بسیاری از تحریمهاییاست که مردم را بیشتر از رژیم تحت فشار قرار داده.
تحریمهایی که خلاقیت و نوآوریهای جوانان ما را زمینگیر و بخش خصوصی را فلج کرده، بسیاری از بخشهای اقتصاد را در چنگال نظامیان و آلیگارشهای وابستهشان قرار داده و باعث گسترش و نهادینه شدن فساد در اقتصاد، جامعه و سیاست شده.
لغو بسیاری از تحریمها ایران را به غرب نزدیکتر و مردم را وارد چرخه اقتصاد میکند، به مرور، تاثیر آن را درجامعه خواهیم دید با شفافسازی بیشتر در تصمیمگیریها و همچنین گسترش نهادهای مردمی و غیردولتی و نهایتا، شاهد پاگرفتن احزاب سیاسی و فشار برای ورود به عرصه سیاست خواهیم بود.
این راه سوم است. راهی که اصرار دارد برای برونرفت از این بنبست بخشهایی از تازهواردین به حکومت و اپوزیسیون چارهای ندارند جز اینکه با یکدیگر همکاری کنند.
روزهای تمامیتخواهان هر دو طرف به پایان رسیده. روزهای آنهایی که مخالف سرسخت هرگونه نزدیکی با آمریکا هستند و آنهایی که فقط براندازی را راه چاره میدانند.
روزهای آنهایی که حکومت را ارث پدرشان میدانند و آنهایی که خود را وارث حکومت پدرشان.
هر دو، مردم و آینده کشور را به گروگان گرفتهاند.
اصرار هر دو بر ادامه عملکرد کنونیشان و سهمخواهی بیشتر روزهای تاریکی را رقم خواهد زد. سهم مردم کجاست؟ به اندازه کافی از مصیبتها در جهان سهم نداشتهاند؟
تکرار آنچه در نیم قرن گذشته کردهایم آب در هاون کوبیدن است. همه شکست خوردیم.
برای ایران و آینده مردمانش باید طرحی نو در اندازیم.