از همیشه خودمو تنها تر حس میکنم فریادم از همیشه بلند تر ولی کمتر شنیده شده تره
احساس میکنم یه سد ترک خورده ام جلو موجی که هیچ قطره ای ازش حرف منو نمیفهمه احساس میکنم حیف شدم غارت شدم
احساس میکنم کوچک ترین تعلقی نسبت به این دنیا توم باقی نمونده
حالم بهم میخوره از جامعه که مینیمم ۲۰۰ سال از لحاظ رفاه فرهنگ علم و تکنولوژی عقبه
حالم بهم میخوره از احمق هایی که نفهم به دنیا اومدن نفهمم از دنیا میرن و متوجه نیستن چه اثری روی ماها میزارن
حالم بهم میخوره از خودم، منی که ناچیزم در برابر عوض کردن عقاید چندین ساله ی پوسیده
من اگه شرف داشتم تورو زنده نمیزاشتم
شرف غیرت ناموس آبرو حیثیت
به امید اینکه دخترای نسل بعد ما حتی نفهمن معنی این کلمات چیه
به امید اینکه پسر های نسل بعد ما باغیرت نباشن حامی باشن
به امید اینکه هیچ دختری ناموس هیچ مردی نباشه
در اوایل ۱۹ سالگی دارم چیزیو تجربه میکنم که تاحالا نکردم
بهش نگاه میکنم بهش نزدیک میشم ولی ریدم تو خودم که اگه اشتباه باشه چی
شبیه آلیس در سرزمین عجایب همونقدر ترسیدم همونقدر گیجم همونقدرم مشتاقم
احساس میکنم چپتر جدیدی از زندگیمه که هم دوسش دارم هم گرخیدم