طرحواره رها شدگی یکی از بدترین چیزاییه که یه انسان میتونه داشته باشه،یکم اطرافیانت بی حوصله،سرد،بد اخلاق بشن استرس میگیری و مغزت شروع به ساختن بدترین سناریو های ممکن میکنه و حس میکنی ازت متنفرن
با دومی کاری ندارم …
ولی یادمه روزی که از دوچرخه پرت شدم تمام صورتم و کتفم به فنا رفت ملت از کف خیابون جمعم کردن
قبل ازینکه فکر کنم تو این شهر دایی و عمه هم دارم زنگ زدم به این پسره ، تو ارایشگاه بود، خودشو سریع رسوند تا ۲ نصف شبم تو اورژانس بیمارستان موند بعد رسوندتم خونه :)
وقتی میگن پسر باید با عرضه باشه واسه اینه که شرایط بحرانی رو بتونه درست کنترل کنه
چندماه پیش یکی از دوستام با دوس پسرش تصادف کرد خون دماغ شد حالش بد پسره اینو یه دکتر نبرد
الانم یکی دیگه از دوستام از رو پدل افتاد پسره نتونست نجاتش بده مرد
به همین راحتی
یبار زنگ زدم رئیس یکی از بیمارستان های مطرح تهران یه جلسه برای مدیرعامل ست کنم ، بعد تماس اقای مدیر خیلی جدی بهم گفت دیگه از لفظ «قرض از مزاحمت» جلوی من استفاده نکن
تو مزاحم هیچکس نیستی …
هنوز بهش فکر میکنم یه حس عجیبی بهم دست میده
من واقعا دیگه از تلگرام؛
از توییتر؛
از اینستا؛
از موبایلم؛
از خوابیدن؛
از آدمای دورم؛
از خانوادم؛
از ایرپادم؛
از فکر کردن؛
از فیلم دیدن؛
از سگ دو زدن و نرسیدن؛
از شب بیداری؛
از استرس؛
از بغض؛
از گریه؛
از غم؛
از کلافگی؛
از عصبی بودن؛
از اورتینک خسته شدم، من فقط خسته شدم...