سلام من فربدم کاری ندارم تا الان و توییت های قبلیم چی گذاشتم
از الان من یکی دیگه اما که دیگه میخواد درد نکشه.
روانشناسم رو شروع کردم و زنده شدم زنده بودن درد داره ولی میخوام این راه پر درد رو ادامه بدم و اگر شد منبع الهام بقیه باشم که شروع کنن.
من رو از الان بشناسید.
چیزی که توی ترافیک دوست داشتم این بود که آخر سانس یک تصویر میمونه که قشنگ ترینشون این بود که
توی یک جنگل سبز درست خود بچه هم رو گرفته بودم و با هم راه میرفتیم یک دفعه کلی آدم اضافه شدن. همه کسایی که نتونستن به اندازه کافی بچه خودشون رو ببینن و کمکش کنن.
به همه چیز فکر میکنم و به هیچ چیز فکر نمیکنم،گول میخورم و گول میزنم، هستم و نیستم حضورم تهیست و به نبودن دل نمیدم، دنبال معنایی هستم که وجود ندارد. در مرز زیستن و نزیستنم.
۲خرداد ۱۴۰۲
ابر باران زایی ست در درونم پر از خشم، رعد، باران، اشک، مبهم و گنگ که نمیبارد از ترس تبدیل به سیل شدن و نه میرود و رد نمیشود از ترس از دست دادن درد ها. خود را گول میزنم به این که همین را میخواهم. در شولای کثافت غلت میزنم و باز خیال میکنم که در باغی هستم.
بهترین تصویر که توی این چند روز داشتم پرواز بوده.
توی تهران و شلوغی مترو بودنم چشم هام رو بستم و بال هام رو باز کردم. توی یک خیابون بودم با برج ها بلند و شروع کردم به دویدن و بعد پرواز. گاهی آرام و گاهی با چالاکی در لا به لای برج ها میگشتم.
حس بدی دارم
دیگه دوست ندارم خودم نباشم و وقتی که خودم هستم برای بقیه خیلی تاریکم و نمیخوان پیشم باشن. من قوی نیستم، حسادت میکنم، دو گانه رفتار میکنم، پرخاش میکنم، تحت فشار میزارم و بعد عذاب وجدان میگیرم.
این عذابم وجدانم شده شبیه عذاب الاهی هر کار میکنم از یک جایی بهم میخوره.
با یک چرخه روزمره آمد
هر رنگ فلش نقطه چین پایان احساس فلش همرنگ صاف است
برای خودم به ترتیب از همه بد تر قرمز چون باعث خشمم میشه بعد نارنجی و بعد زرد است.
یک مفهوم جدید دارم به نام سکس یا خود ارضایی انتقامی
به نوعی که وقتی داری یا با فکر یا در حین انجام عمل بسیار تحریک شده و بعد به صورت ناخودآگاه (به کسایی که دوست دارن کاری ندارم ) جمله «خفهشون» یا «دهنت رو ببند» رو بگی