کنارم نشست
گفت میشه یه چیزی بگم مامانم نفهمه
گفتم هرچی که بگی مامانت قرار نیست متوجه بشه
سرشو گذاشت رو پام
گفت با یه مو به زندگی وصلم
داشتم نوازشش می کردم
گفتم چقدر صدای نفسات از همیشه قشنگ تره
چقدر جسمت داره تلاش میکنه برای زنده موندن
با این تقلا تو از همیشه به زندگی نزدیک تری
بچه ها حواستون باشه به حرف شاعرا گوش ندید
آدمی که چند ماهی بعد از قطع رابطه دلتون یک طرفه یا مشترک پیش هم میمونه
الزاما آدم زندگی شما نیست
شاید یه الگوی اشتباهید برای هم که دارید توش بازی می کنید
خلاصه که همه چیز فراتر از هیجانات شماست.
برای اونایی که به اون بلوغ نرسیدن تا اگر مشکلی با ما دارند؛ باهامون بیانش کنند، نباید تو ذهنمون وقت بزاریم.
بدونید که ما مسئول عدم مهارت گفت و گو در دیگران نیستیم.
تو این 4 سالی که دانشجو بودم کلی پروژه دستم گرفتم،
هنوز تو 18 سالگی بودم که شروع کردم جنگیدن انگار یه چیزی درون من عاشق کسی بود که همه اینا رو پشت سر گذاشته،
خیلی چیزا پیشرفت کرد، عوض شد یا از بین رفت،
اما الان جاییم که باید!
و میتونم برای باقی چیزی که میخوام تلاش کنم.
(مرگ بر دیکتاتور)
فقط اشاره به یک فرد خاص نیست؛
دیکتاتور هر آدم متعصبیه که قصد داره افکار بقیه رو کنترل کنه، به طور مثال خود کلمه ی (مرگ بر (هرچیزی)) خودش یک کلمه ای با رنگ و لعاب دیکتاتوری و تعصبه.
آلبر کامو از بنیانگذاران اگزیستانسیالیسم یه جایی توی کتاب سقوط میگه :
یه دوستی وقتی که دوستش میفته زندان شبا کف زمین میخوابه تا باهاش همدردی کنه؛
داری چنین کسیو؟؟
یا فقط بلدید تو کافه کنار هم خوشحال باشید؟؟
چی میشه که این اتفاق میفته؟
یذره واضح تر بخوام بگم خودتو یه آدم 40 ساله تصور کن که بخش طلایی و مهم زندگیتو کار کردی و حالا روی هرچیزی سرمایه گذاری کردی، یسری آدم برات کار می کنن توقع داری مثل خودت باشند؟؟
(حسابی روش فکر کن. )
امروز یه موردیو مشاهده کردم که خیلی برام آزار دهنده بود؛
یه سوال اصلی فلسفی به وجود میاد...:
+قوانین (منطقی) چرا به وجود اومده؟؟
(مثل انجام ندادن قتل، مثل دزدی نکردن و....)
_جواب برای رعایت حق و حقوق همه ی آدما.
خب حالا ما اینجا با یه مسئله ای مواجهیم!
مثلا شما یه ماشینی میخری
بعد در ازای پولی که پرداخت می کنی توقع داری ماشینت همون اندازه یا بیشتر کارایی داشته باشه،
یعنی هم فروشنده و هم خریدار حقوقشون رعایت میشه.
حالا بیاریمش تو زندگی شغلی روزمره مون :
چرا از بازرس میترسیم؟
چرا وقتی رئیسمون هست بهتر کار می کنیم؟
مگه ما همیشه همون حقوق نمی گیریم؟
پس
امروز تو مترو داشتم فکر می کردم، دیدم اسفند 1400 هیچوقت اتفاق نیفتاد،
هیچ وقت من عاشقت نشدم،
هیچ وقت با فکر تو قدم نزدم،
هیچ وقت از بودنت خوشحال نشدم،
هیچ موقع از نبودت درد نکشیدم،
قرار اولمون اصلا قشنگ نبود؛
هیچ وقت نخواستم بخاطر تو از خودم بگذرم جانم:)