وسط اتاق ایستاده بودم جلوش و بهش گفتم این مشکلو کی حلش میکنی؟
گفت حلش میکنم، یکم صبر کن.
گفتم این مشکل داره منو نابود میکنه، اذیتم؛ برات مهم نیست؟
همونطور که داشت خوابش میبرد گفت اگه تو مهم بودی که نمیذاشتم همچین مشکلی بوجود بیاد که بخواد اذیتت کنه!
چند وقت پیشا مهمون دعوت کردم و اینجوری بودن که پشمام اینارو تو درست کردی؟ تنهایی؟ چه خوشمزهست فلان بهمان
واکنش من: سگ درگاهتونم، طعم عن میده، کمه، زشته و ...
آقایون یه تخم مرغ رو میندازن، توی آبجوش به خودشون میگن شف.
وای اگه ما زنا این اعتماد به نفس اقایونو داشتیم وااااای