وای واااای وااای از دیدن این فیلم آخر فقط میتونم ب��ند جیغ بزنمممم از ترس از غممم از درد واااای باورم نمیشه باورممم نمیشههه که چنین جنایتی رخ داده باشه واااای چقدر حرومزاده اید شماااهاااا
امروز زیاد جالب نبود
دربند رو دوست نداشتم پراز سرصداا،شلوغی ،....
باغ موزه ای که هم رفتیم خشک بود هیچ نداشت
چای هم سرد بود
فقط بهترین بخشش کافه و گربه ای بو�� که اومد بغلم نشست و من کلی نازنازیش کردم تا وقتی که از کافه برم :)
یه چیزی که یاد گرفتم اینه که وقتی میخواد اتفاقی بیوفته یا چیزی رو انجام بدین تا انجام نشده و رخ نداده هیچ وقت بازگوش نکنید. اینو بارهااا و بارهاااا قبل گفتن چیزی با خودم تکرار میکنم
به پیشنهاد دوستمم ماندالاا کشیدمم و به حدی دوست داشتممممم به حدی سرش ذوق زده شدم و حالمو خوب کرد که میخوام برم یه دفتر بخرم اسمشو بزارم "ماندالای من" و اونجا ماندالا هامو بکشمممم