#رشتو
1_بچه که بودم یه عروسک داشتم عاشقش بودم..
یه روز توی خیابون عروسکم از دستم افتاد و یه دختر بچه ی دیگه اونو ورداشت و بهش گفت
مامانت مواظب تو نبود؟ چرا تورو انداخت زمین؟
من خواستم عروسکمو ازش بگیرم ولی اون بهم ندادش
3_ مامان منم منو بوسید و گفت نه خانم دختر من عروسکشو هدیه داد به دختر شما..
ولی اونا هیچوقت نفهمیدن من به عروسکم وابسته بودم و دوسش داشتم :)
من فقط یه لحظه حواسم نبود و عروسکم از دستم افتاد و بجای خودم یکی دیگه بلندش کرد :)
#مراقبعروسکاتونباشید:))
2_مامانامون وقتی این صحنه رو دیدن تصمیم گرفتن تا بقیه راهو باهم باشیم تا شاید اون دختر عروسکمو برگردونه
یک ساعت توی خیابون گشتیم ولی اون دختر عروسکمو برنگردوند..
آخرش مادر اون دختر گفت میشه پول این عروسکو بگیرید و عروسکو به دختر من بدین؟