برای هرکسی که میشناسم...
و برای هرکسی که نمیشناسم...
برای هرکسی که اینو میخونه...
و برای هرکسی که اینو نمیخونه...
دوستت دارم... مراقب خودت و عزیزانت باش... از اینجا بغلت میکنم... لبخند بزن و زندگی کن... حتی برای یک لحظه... ❤️🩹🫂
یه جمله امروز خوندم که خیلی تکاندهنده بود. ما رو بیدار میکنه و به زندگیمون و رفتارهامون آگاه میکنه:
«مرگ تو در یک روز معمولی، وسط برنامههای ناتمام فرا میرسد و جهان بدون تو ادامه خواهد داد.»
تو این چند ماه اخیر و اضطراب ها و دردهای پی در پی، یکی از عجیب ترین حالات روحی روانی که واسم پیش اومد این بود که وابستگیم به خونه ام بیشتر شد... جوری که بوی ��ود و گیاهام و وسایل مثل مسکن شده واسم... اگه زمان زیادی جایی بمونم یا بیرون باشم اضطراب میگیرم و زودتر میخوام برگردم...
دلسوزی و درک کردنم باعث میشه دوستام و اطرافیان و حتی آشناها یجوری ازم مشاوره بگیرن که انگار همه چیو میدونم... بابا من خودم تو زندگی خودم موندم چطوری بهت بگم چیکار کنی؟ :/
دست چپم و قلبم درد بدی گرفت... یه لحظه با خودم گفتم نکنه دارم سکته میکنم و میمیرم؟
اصلا ترسناک نبود و نترسیدم... فقط دستمو گرفتم و لبخند زدم تا شاید فرشته مرگ رو ببینم...
دوست داشتم رو یه کاغذ بنویسم همه تلاشمو کردم ولی این دنیا ارزش جنگیدن نداشت... اما توان همونم نداشتم...
فکر کنم اکثر آدمها از هوش مصنوعی واسه کار و اطلاعات و زندگی بهتر استفاده میکنن و اونوقت من... سوال ها و حرف هایی بهش میزنم که حتی اون ربات بی احساس هم فهمید داغونم ولی آدمها نه.......