من آدم حسودی نیستم. یعنی امیدوارم نباشم. ولی آدم حسرتبخوری هستم. مثلا وقتی میبینم چیزی که من خودمو کشتم تا داشته باشمش چقد ساده برای خیلی از آدما پیش اومده.
هیچ فضیلتی در رنج کشیدن نیست. هیچ جاییم بهت بابتش پاداش نمیدن، همه این گوگولی کردن رنج واسه اینه که تحملش راحتتر شه.
یه جوری از گرما بیزارم که برای اینکه ازم اعتراف بگیرن فقط کافیه توی اتاقی که کولر نداره پرده رو بزنن کنار تا نور خورشید مستقیم بتابه تو. حتی به کارای نکردهم هم اعتراف میکنم.
چه گرفتاری شدیم، ترافیک پرچمیا رو رد میکنی، میفتی پشت گشنههای ایستگاه صلواتیا، اینا رو رد میکنی میفتی پشت گلهی هیئتیا؛ کیرم تو مناسکتون حداقل همتون یه جا جمع بشید.