یه خانوادهای فقیر و مذهبی دچار یه مشکل قضایی میشن و وکیل میگیرن
حق الزحمه وکیل رو هم قسط بندی میکنن البته اگه وکیل میباخت و مرد خانواده حکم زندان میگرفت وکیل پولی نمیگرفت
وکیل موفق شد و مرد از زندان رهایی پیدا کرد وقتی از دادگاه خارج میشدند زن وکیل با ماشین اومد دنبال همسرش
مریض اومده با شکایت سردرد که با مسکن آروم نشده
وسط معاینه همراهش گفت: من بهش میگم یدونه قرص لورازپام بخور ولی قبول نمیکنه
اولش به روی خودم نیاوردم
دوباره تکرار کرد
گفتم نه خانم نیاز نیست
دوباره گفت
نگاش کردم گفتم شما پزشکید؟
گفت آخه سردرد منم همینجوریه...
👇
اینکه شما تو یه مکان عمومی همچین کاری رو میکنی و اگه یه بچه این صحنه رو ببینه چقدر تو روحیهش تاثیر میزاره؟ میدونستین اصلاً روند زندگیش ممکنه تغیر کنه!!! این همه جا این همه خونه هست !!! تو اون ماشین تنگ و خفه چجوری میتونین !! بچه های ۱۲-۱۳ سالمون حق دارن زود بالغ شن،متأسفم.
واای کاش هیجوقت همچین صحنهای رو نمیدیدم کاش یکم شعور داشته باشیم و هرجایی نخواییم رابطه جنسی برقرار کنیم باهم،داشتم نیم ساعت پیش از تو یکی از کوچه های فرعی میرفتم که دیدم یه دختر و پسر تو ماشین دارن باهم سکس میکنن و حسابی هم حواسشون به خودشون بود ،من که فقط رد شدم ولی میدونستین/
یکی از بچههای فامیل رتبه دو رقمی کنکور آورده رفته پیش مشاور تحصیلی انتخاب رشته کنه طرف هم گفته این کد رشتهها رو برو وارد سایت کن.
اینم اومده خونه گفته حالا خودمم یه چک کنم دیده همه کد رشتهها مربوط به پردیس خودگردان شریف با چهل پنجاه میلیون شهریه بوده.
یعنی آینده طرف پشم میشده
با دوستم غیبت و درد دل میکردیم،سر فحش و نفرین رو کشید به جاریش که ال و بله و یک ساعت از پلشتی و عفریته بودن و ایناش گفت
یکم بعد موبایلش زنگ خورد جواب داد که سلااام عشششق قشنگم
کی بود؟
جاریش😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐
دیشب تو سینما خیلی خیلی گرم بود
این مرد هی تو جاش وول میخورد و زیر گوشم میگفت وای پختم،کاش تموم شه،بریم؟
یهو وسط تاریکی چشمش خورد به روسری درآورده ی من
یواش گفت بکن سرت
گفتم خدایی خودت خجالت نمیکشی بایه تیشرت گرمته بعد به من میگی بپوش؟!
انقدر حرفش احمقانه بود که خودش کلا خاموش شد
میگه ببین دختره چه غلطای دیگه ای کرده بوده که تا پاش رسیده اونجا از ترس سَقَط شده
ايران نه بهشت آرايشگرا،نه بهشت پزشكان نه بهشت ناخونكار و بلاگراست
ايران بهشت جاكشاست عزيزانم
#مهسا_امینی
۱:یه هم دانشگاهی داشتیم از یه روستای کوچیک که وقتی دانشگاه قبول میشه و با مصیبت خونواده رو راضی میکنه که درس بخونه برا اینکه نکنه زیر سرش بلند شه اول برا پسرعموی لات الدنگ بیکار خانوم بازش عقدش میکنن،این بچه تو کارشناسی پااااره شد از دست این کثافت
میومد میکردش میرفت،حامله شد،سقط
۲:کرد،از شدت فشار و فقر غذایی و دردسرای پسره همه موهاش ریخت و شد پوست و استخون،معدل الف بود و درس خون،لیسانس که گرفت گفت برنمیگردم،همونجا موند و هزار جور کار مختلف کرد و ارشد خوند و از پسره با تهدید و کتک و دعوا جدا شد و بعد از ۸ سال دربدری این خوابگاه اون خوابگاه خونه گرفت
۳:و نشست مث سگ برا دكتري خوند و رتبه ش تك رقمي شد و با خونواده قطع رابطه كرد و تو تنهايي يه تصادف گنده و چندتا درگيري مالي رو جمع و جور كرد و حالا
امروز،استوري گذاشت كه داره ميره آمريكا،با يه موقعيت خيلي عااالي شغلي
من؟
پروانه ها از صبح تو دلم و سرم و همه جونم دارن ميرقصن
جواب بابا و داداش و شوهر و همسايه فضولو ميدي
تو گرماي كثافت با مانتو شلوار شال ميري بيرون
از دست كيف قاپ و دستمالي كن و راننده ديوونه درميري
خسته و با روان بگا رفته برميگردي خونه كه ميبيني ااااا نوار بهداشتيت پس داده و گه زده به همه چيت
*چند ساعت از زن بودن در ايران
در قابليت مخ زني اين مرد بگم براتون كه وقتي دوست بوديم روز پزشك برام گل و كادو خريد كه چون تو طبيب دل بيمار مني و فلان
ابوعلي سينا از قبر اومد بيرون خودشو انداخت جلو ماشين دوباره مرد😐😐😐
دوست این مرد تقریبا ۶ ساله با دوست دخترش زندگی میکنه رسما
الان که جدی شده و میخوان برن خواستگاری مامان پسره گفته اول برام گواهی بکارت بیارین
پسره م گفته مامان ما خیلی بیشتر از تو و بابا تو این ۴۰ سال بغل هم خوابیدیم فقط تولید محصول نداشتیم که شما ببینی:)))))))
شوهر تراز🤌🏻🤌🏻🤌🏻
خواهرم با سه تا از دختر عمه هام تقریبا هم سن و سال هستن چند سال پیش عموم عاشق دختری شد و ازدواج کرد(از اون عروسی های چند شبانه روز گرفت )تو عروسی اش رفیقش هم اومد یه پسر جنوبی سبزه چشم ابرو مشکی خوشتیپ که وضع مالی خوبی هم داشت به اسم رسول دو تا از دختر عمه هام و خواهرم اهل درس