از طرح متنفرم. از تک تک سلول های آدم های اینجا، کارمند و مریض متنفرم. از آجر به آجر و خشت به خشت این ساختمون متنفرم. تموم شو لعنتی تمام زندگیمو داری ازم میگیری
چقدر سخت بود پروسه ساخت این ساختمون(برا من و بابام و مامان) . چقدر اندو کردم پولش خشت این خونه شد. چقدر «خانم دکتر ماشین نداری؟» شنیدم… امیدوارم تو زندگیم دیگه یک روزم مستاجر نباشم
@mbnaz2003 البته اونا عاشق این نبودن که تو ۱۴ سالگی یه مرد غریبه بیاد روشون و ۱۵ سالگی که هنوز هیچی نمیفهمن بزان و هیچوقت نه بفهمن بچگی چیه نه بفهمن جوونی چیه نه بتونن درس بخونن و دانشگاه برن نه بتونن ژست آزادی و روشنفکری مثل تو بگیرن