نگفتمت نرو گلایول این زمین به قدر یک کفن کفاف ریشه نمی دهد
نگفتمت که جز بوی چرک چاک سینه های خالی از قلب، در فضا نمی دمد
نگفتمت که این جماعت جریده با خط و رد وحشی نگاهت غریبه اند
نگفتمت که جای بوسه آلتی کریه بر دهان سرخ آتشت می نهند
نگفتمت هرآنچه گفتی و نوشته ایم کشک بود...
When I was just a little boy
I asked my father, "What will I be?
Will I be handsome, will I be rich?"
Here's what he said to me
"Que será, será
Whatever will be, will be
The future's not ours to see
Que será, será
What will be, will be"
چیزی نظیر آتش در راه های ماندگار
روح است در سُخابه و اَفغانم آرزوست
جان بی شُغابه از در انکار می رود
خامُش دل می دهم، می گذرم
من با لباس دژبانی، سست و بی طمع
از میان مردم مست می گذرم
سر را به چه می افشانی ای مرد بی ولع؟
مهم نیست می گویم و می گذرم
یه سکانسی از مسیر درستی که میدونم به جای درست ختم میشه اینه که بعد از ۵۱ روز سربازی میای خونه و فقط از یه نفر پیام داری
بماند به یادگار از سختی ها، فشارهای جسمی و روانی، خوش گذرونی های الکی و دوستای جدید هم سرباز و سه نفری که تو هیچ شرایطی پشتمو خالی نکردن...