از اونجایی که توانبخشی خنجری از پشت به من زده، دیگه از امروز میخوام رزومههای بیقرار به سمت پوزیشنهای مرتبط و غیرمرتبط روانه کنم.
+ ضمن حفظ فحش نسبت به بالا و پایین مملکت
@soogolll آره خیلی طولانی بود.
نمیدونم به اون جایی که عکس از محیط و اتاق میخواست رسیدی یا نه ولی من واقعا اینطوری بودم که وا 😑😂
ولی خب اوضاع کاریم اصلا ��وب نیست و مجبورم به هر چیزی چنگ بزنم...
نمیخونم، نمیبینم و زیاد اسکرول نمیکنم که غرق نشم. با این وجود، وسط ظرف شستن، پایاننامه نوشتن، غذا درست کردن، در یک لحظهی معمولی، یادشون میفتم و متوقف میشم.
یاد اولین ب��ر که لیست اسامی و سال تولدهاشون رو خوندم و به این فکر کردم که چه زندگیهایی، چه جوانهایی و چه ظلمهایی.
تمام یک روز اعصابخردکن رو فقط به این امید گذروندم که شب موقع برگشتن، از قنادی نزدیک خونه واسه خودم چیزکیک بگیرم.
خریدم، البته با روانه کردن فحش به مسبب این همه گرونی 😌