مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.»
امروز، سالها پس از رفتنش، هنوز صدای آن ماهی کوچک در گوش ماست؛ صدایی که ما را به رفتن، دیدن، پرسیدن و آزاد زیستن فرا میخواند.
به یاد صمد بهرنگی؛
مردی که رفت، اما ماهی کوچکش هنوز در جستوجوی دریاست.
4.4
به یاد خالق «ماهی سیاه کوچولو»
به یاد او؛
به یاد مردی که از کودکی نام «ماهی سیاه کوچولو» را در ذهن و دل نسلهای بسیاری نشاند ماهی کوچکی که از جویبار آشنا دل کند از ترسهایش گذشت و برای دیدن دریا راهی سفری دور و پرخطر شد
مردی که رفت اما ماهی کوچکش هنوز در جستوجوی دریاست
1.4
او به ما یاد داد که گاهی برای رسیدن به روشنایی، باید از تاریکی عبور کرد و برای ساختن فردایی بهتر، بهای سنگینی پرداخت.
و چه زیبا گفت:
«مرگ خیلی آسان میتواند به سراغ من بیاید، اما من تا میتوانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم...
3.4
با کودکانی معنا میشود که دستشان را گرفت، خانوادههایی که کنارشان ایستاد و انسانهایی که به واسطه او دوباره امید را لمس کردند.
بعضی آدمها را نمیشود با مرگشان تمام کرد؛ چون بخشی از زندگیشان را در زندگی دیگران جا گذاشتهاند.
4.4
برای مجید آدینه
امروز زندگی مجید آدینه را خواندم و ساعتها گریستم. برای مردی که نزدیک به بیست سال از زندگیاش را وقف کودکانی کرد که پناهی نداشتند، خانوادههایی که دستشان خالی بود و انسانهایی که جامعه گاهی از کنارشان بیتفاوت میگذرد.
1.4
آنچنان بیصدا که خانوادهاش صبح همان روز از اجرای حکم باخبر شدند.
من امروز برای مرگ مجید گریه نکردم؛ برای این گریستم که چگونه میتوان انسانی را که سالها زندگی بخشیده، اینچنین از زندگی گرفت.
نام مجید آدینه برای من با اتهامها و روایتهای رسمی معنا نمیشود؛
3.4
خشمِ مادران، خشمِ یک نسل
تا نگاه میکنی،
باز هم جوانی سر به دار میشود...
و باز، قلب مادری ....
و در سحرگاه امروز #قائم_حسینی
آه...
ای دریغ و حسرتِ همیشگی!
ناگهان،
چقدر زود
اشکها به فریاد تبدیل میشوند،
داغها به خشم،
و خشمها به ارادهای برای ایستادن.
1.3
هر جوانی که میرود،
یک مادر داغدار میشود؛
اما در دل هزاران نفر،
آتشی روشن میشود که خاموشکردنی نیست.
این قصه فقط قصه یک اعدام نیست؛
قصه نسلی است که دیگر نمیخواهد
در سکوت، شاهد پرپر شدن جوانانش باشد.
2.3
در #سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
دل من با خانوادههای وحید، پویا و اکبر دانشکار است؛
با مادرانی که هنوز چشمانتظارند با پدرانی که هنوز میپرسند مزار فرزندم کجاست؟
مادران و پدران آنها چه زمستانهاو تابستانهایی که ایستادند و
نام عزیزانشان را فریاد زدند و گفتند نه به اعدام
1.3
آنها سر به دار شدند ولی راه و رسمشان تا ابد در این سرزمین ماندگار شد بی رحمانه در دل جنگ و در تاریکیِ قطع اینترنت، زمانی که میخواستند جنایت را از چشم مردم پنهان کنند، طناب دار را بر گردن فرزندان این سرزمین انداختند. اما اشتباه کردند. ما فراموش نمیکنیم. ما سکوت نمیکنیم.
2.3
#شهرام_صادقی امروز صبح اعدام شد
اما ما با اعدام کم نمیشویم؛ تکثیر میشویم.
هیچ طناب داری آنقدر ضخیم نیست
که بتواند آرزوی آزادی را خفه کند.
ما میمانیم، ایستاده و امیدوار؛
تا روزی که آزادی، حقِ مسلمِ یک ملت باشد.
#نه_به_اعدام
امروز هم فریاد میزنیم:
نه به اعدام.
تا وقتی طناب دار بر گردن جوانهای این سرزمین است ، سکوت همدستی است.
ما صدای نه به اعدام هستیم
صدای مادرانی که چشمانتظارند، صدای خانوادههایی که زیر بار داغ خم شدهاند
#نه_به_اعدام#سهشنبههای_نه_به_اعدام
او به مرگ لبخند زد همانگونه که مهدی حسنی و بهروز احسانی به مرگ لبخند زدند و گفتند ما برای جانمان چانه نمیزنیم
در این سرزمین قهرمانانی داریم که فراموش نمیشوند همانهایی که تاریخ به خود ندیده است
#مجید_کاووسی_فر در ۱۱مرداد ۱۳۸۶ به دست قضائيه ستمکار حکومت ولایت فقیه، با لبی خندان به دار آویخته شد. امروز ۱۱مرداد ۱۹سال از لبخند فاتحانه مجید بر چوبه دار گذشت اما شگفتا که مجید هر روز زندهتر می شود و قاتلان او هستند که می میرند و در چشم مردم خوار و ذلیل می شوند.