چون جدی مگه چی میخواستم از این زندگی که هیچوقت نخواست روی خوشش رو بهم نشون بده یکم باهام مهربون باشه؟یکم خودش آدمها و اتفاقات خوب بذاره جلوم. ی بار من با خواهش ازش نخوام که زندگی و کائنات عزیزم یکم باهام مهربون باش؟دنیا به آخر میرسید؟آب دریاها خشک میشد؟آسمون به زمین دوخته میشد؟
شیفت امشب هم تموم شد و خیلی خیلی خستهم و کل راه و تو تپسی گریه کردم و با چشمای پفی و قرمز و ریمل ریخته شده کلید انداختم در رو باز کردم و مامانم ترسید نکنه اتفاق بدی افتاده باشه.
شیفت امشب هم تموم شد و خیلی خیلی خستهم و کل راه و تو تپسی گریه کردم و با چشمای پفی و قرمز و ریمل ریخته شده کلید انداختم در رو باز کردم و مامانم ترسید نکنه اتفاق بدی افتاده باشه.
۲سال و نیم پیش پای من از ۳جا شکست و باشگاه و دوییدن و بوس کردم گذاشتم کنار و امروز بعد اینهمههه مدت رفتم باشگاه بالاخره و جدی شکل بچه های ۳ساله خوشحالم :(.