در مقابل لجنهای هرزهنگار ایراناینترنشنال که بابت آشنایی و همکاری باهاشون در گذشته، احساس میکنم بوی لجن گرفتهام، روزنامهنگاران شریفی مثل فهیمه خضرحیدری، نادر سلطانپور و سیاوش اردلان، مایه افتخارند و به همکا��ی و دوستی نزدیک باهاشون افتخار میکنم. شرافت امثال اینها من رو کماکان به آینده روزنامهنگاری فارسی در خارج از کشور امیدوار نگه میداره. من تمامقد به احترام شرافت و تعهدشون میایستم.
@Fahimehkhezr
@NaderSoltanpour
@BBCArdalan
این روزها شرایط داخلی و خارجی ایران به گونه ای است که امکان وقوع یک تغییر بنیادین در پارادایمهای سیاستی امنیت ملی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، حتی در سطح استراتژی بزرگ، بسیار محتمل تر از گذشته شده است و پاردایمهای رقیب در حال مقدمه چینی برای «نظم پساجنگ» هستند؛ در چنین شرایطی لزوم پرداختن عمیق و مبنایی به مسائل کلان سیاست خارجی ایران من جمله نسبت ایران با نظم در حال گذار جهانی امری گریزناپذیر به نظر میرسد، امری که پرداختن به مفاهیمی چون قدرت، نظم و هژمونی را ضروری میسازد.
بخش نخست این ویدئو بر مبنای صورتبندی کلگ، به بررسی دو سنت متمایز و رقیب هابزی و ماکیاولی در نظریهپردازی قدرت میپردازد، دو سنتی که دو تعریف متفاوت از هژمونی را ارائه داده و در نظریات روابط بین الملل دو رویکرد متفاوت را بنا مینمایند.
در سنت هابزی، قدرت بهمثابه رابطهای علّی، متمرکز و مکانیکی مورد بررسی قرار میگیرد. این نگاه، که در نظریات رابرت دال و استیون لوکس و آرای رئالیستها و نئورئالیستها تداوم یافته، به نگاه ارتدوکس و مسلط در نظریهپردازی قدرت بدل شده است.
از منظر سنت دوم یعنی منظر ماکیاولی، تحلیل قدرت به نگاههای پستمدرن نزدیکتر است: قدرت بهمثابه شبکه، استراتژی، اقتضا، و توجه به ابعاد خرد قدرت و سیاست درک میشود. این سنت زمینهساز مسیری میشود که بعدها فوکو و گرامشی، هرکدام به شیوهای، در امتداد آن قرار میگیرند.
در میان کسانی که به رویکرد ماکیاولی نزدیک شدهاند گرامشی به دلیل درک دقیق خود از مناسبات قدرت جایگاه ب��یار مهمی دارد. گرامشی با تعریف دقیق از هژمونی و اولویتبخشی به مفهوم فرهنگ و رضایت (در برابر جبر اقتصادی مارکسیسم ارتدوکس)، پلی میان سنت مارکسیستی و نظریهپردازان پساساختارگرا (فوکو، لاکلا و موف) بنا میکند و تصویری منحصر به فرد و جامع را ا�� تحولات بنیادین در جوامع انسانی ارائه میدهد که هنوز مورد توجه محققان است و از وی در میان طیفهای مختلف کنشگران سیاسی حتی در میان جریانهای راست تندرو، چهرهای موجه و محبوب ساخته است.
در ادامهی بحث نظری بخش نخست، این ویدئو به بررسی حدود و ثغور کاربرد چارچوب گرامشینی در تحلیل روابط بینالملل میپردازد و بر مبنای آن، الگویی برای مواجههی راهبردی ایران با نظم در حال گذار جهانی ارائه میدهد.
بر اساس چارچوب رابرت کاکس، نظریهپرداز بنیانگذار مکتب نئوگرامشینی در روابط بینالملل، هژمونی به معنای گرامشینی کلمه واجد کاربرد جهانشمول در همهی ادوار تاریخی نیست؛ در مقاطعی که رقابت میان قدرتهای بزرگ تشدید میشود، نظام بینالملل به وضعیت آنارشیک نزدیکتر میشود و در نتیجه ادبیات رئالیستی از قابلیت تبیینی بیشتری برخوردار است.
بر این اساس، هژمونی رئالیستی (مبتنی بر توازن قوا و اجبار) و هژمونی گرامشیایی (مبتنی بر رضایت و بلوک تاریخی) دو سنت مکمل و نه لزوماً متعارض تلقی میشوند که کاربرد هرکدام به شرایط تاریخی مشخص وابسته است. رقابت راهبردی چین و آمریکا در این ویدئو در امتداد همین دوگانه تحلیل میشود.
استدلال اصلی این است که آمریکا، بهواسطهی برخورداری از سرمایههای تاریخی انباشتهشدهی تمدن غرب (از جمله سیطرهی زبانی، نهادهای برتونوودزی و هژمونی ساختاری موروثی)، نیازی به مشارکت فعال در پروژههای هژمونیک از جنس گرامشینی احساس نمیکند و عمدتاً به شکل تهاجمی عمل میکند.
در مقابل، چین برای پیشبرد اقدامات کانترهژمونیک خود ناگزیر به بهرهگیری از معادلات میکروفیزیک قدرت است و بهجای رویارویی مستقیم و آشکار با نظم مستقر، از طریق تعریف «میدانهای» تازه رقابت (با استناد به مفهوم میدان نزد پیر بوردیو) نظیر کوریدورها و بازتعریف تدریجی «عادت واره» بازیگران منطقهای، جایگاه خود را در نظم جهانی بازآرایی میکند.
راهبرد کریدوری چین از این منظر نه صرفاً یک پروژهی زیرساختی، بلکه اقدامی در سطح ژئواکونومیک برای بازتوزیع ��رمایه و سهم بازیگران جهانی در میدانهای نوظهور قدرت تلقی میشود.
در همین راستا، تمایز گرامشینی میان «جنگ موضع» و «جنگ حرکت» برای تبیین این نکته به کار گرفته میشود که چرا رویکرد تدریجی و مبتنی بر صبر راهبردی چین، در مقایسه با اقدام مستقیم و دفعی روسیه در اوکراین، الگوی مؤثرتری در برابر نظم مستقر بوده است؛ اقدامی که خود عاملی برای تسریع فرآیند امنیتیسازی چین از سوی آمریکا و بازگشت مقطعی رقابت چین و آمریکا به منطق حاصل جمع صفر شد.
بخش پایانی ویدئو با تکیه بر مکتب فرانسوی مطالعات امنیتی و آثار دیدیه بیگو، و بهرهگیری از مفاهیم دیسپوزیتیف و بناپتیکون (ب��گرفته از ادبیات فوکویی)، به تحلیل ساختار تحریم علیه جمهوری اسلامی ایران و نحوه مقابله با آن میپردازد. در این بخش استدلال میشود که سازوکار تحریم را نمیتوان از طریق یک اقدام دفعی یا مذاکرهی یکباره متحول کرد، چرا که این سازوکار واجد ماهیتی رسوبیافته و خودبازتولیدشونده است.
بر این مبنا، الگوی راهبردی جایگزین برای خروج ایران از فشارهای فزاینده تحریمی، بهرهگیری از فضای به وجود آمده از رقابت چین و آمریکا و کنشگری بر مبنای اصل «جنگ موضع» (نه جنگ حرکت) و بازتعریف تدریجی جایگاه ایران در میدانهای اقتصادی و ژئواکونومیک نوظهور (عمدتا با چین) است./۱
در فیلم هانیبال، دکتر لکتر قربانی را با تزریق دارو بیدار اما ناتوان از تحرک نگهداشته، جمجمه او ��ا میشکافد، بخشی از مغز او را میپزد و به خودش میخوراند. و پل ناتوان از فهم و قضاوت فاجعه با لذت مغز خودش را میخورد.
این صحنه شباهت کاملی به رابطه مخاطبان اینترنشنال با اسرائیل دارد.
🚨
نخستوزیر بلجیم:
«بیش از ۱۵ هزار نفر در غزه به دلیل از دست دادن اعضای بدن، به اندامهای مصنوعی (پروتز) نیاز دارند. از میان این قربانیان، ۱۰ هزار نفر کودک هستند… در میان همه اینها، کرامت انسانی کجاست؟»
یادتان باشد حتی مسعود و مریم رجوی هم به مراسم تدفین صدام نرفتند و برایش عزاداری نکردند.
اما این پاپتی آویزان به تدفین کسی رفت که همه عمر در آرزوی بمباران و ویرانی ایران بود. کسی که گفته بود افتضاح میشود اگر دیانای ایرانی داشته باشم.
سلطنتطلبان از مجاهدین ده پله خائنتر اند.
نیما اگر توهم تو اعتراضات کشته شده بودی برات کلی هشتگ ترند میکردن؛ ولی تو داشتی تو دریای خزر به کشورت خدمت میکردی که کشته شدی ؛ ��رای این بیوطن های پهلوی تو ارزشی نداری عزیزم چون باتو حساباشون پر پول نمیشه و ویو نمیگیرن …💔
@azadsocial_ این کانال یک تغییر مسیر بزرگ داده در جهت سیاه نمایی و تزریق استیصال در جامعه.
بجای تحلیل و ارائه راهبرد کارشون شده دعوت از ندانمکارها.
متاسفانه هرجایی که بهش امیدی بود برای گفتمان سازی دست عمله های صهیونیست اداره میشه و فقط زمان لازمه تا ما متوجه بشیم چی پشته کاره.
وزیر دفاع اسرائیل گفت «امپراطوری مغرور پارسی فرو ریخته».
یک مشت پاپتی سلطنتطلب زیر این مطلب نوشتند نگو امپراطوری پارسی، بگو جمهوری اسلامی! یعنی التماس میکنند نیت واقعیات را پنهان کن و سر ما کلاه بگذار!
واقعا ننگ همزبان بودن با این مادون حیوانات را چطور باید پاک کنیم؟
بسمه تعالی
نامه سرگشاده
خدمت جناب آقای دکتر محمدباقر قالیباف @mb_ghalibaf
نماینده ویژه فرمانده معظم کل قوا در امور چین و رئیس محترم تیم مذاکره کننده
ضمن عرض سلام، احتراما پیرو نامه سرگشاده ۲۹ فروردینماه سال جاری و تشدید تنش اخیر بین ایران و ایالات متحده بر سر تفسیر ماده ۵ توافق اسلامآباد و حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، نکاتی به استحضار میرسد.
۱. مستحضرید که جنگهای ۲۰۲۵-۲۰۲۶ میان ایران و ایالات متحده، امتدادی از جنگهای اخیر پس از ۷ اکتبر و در جهت تعیین تکلیف «نظم منطقهای» خاورمیانه با محوریت هژمونی ژئوپولیتیک/ژئواکونومیک اسرائیل است و از همین رو، پاسخ نهایی ایران به جنگ اخیر میبایست از جنس «نظمسازی» و بازتعریف نقش خود در نظم در حال گذار منطقهای و جهانی باشد.
۲. واضح است که مساله تشدید جنگ نظم منطقهای خاورمیانه در سالهای اخیر، امتدادی از تشدید رقابت استراتژیک چین و ایالات متحده آمریکا است؛ و مساله نظم منطقهای غرب آسیا به دلیل ماهیت ذوابعاد خود، نظیر نسبت سلاحهای متعارف کشورهای منطقه و دکترین هستهای آنها (خصوصا ایران، عربستان و اسرائیل)، کم و کیف ترتیب و ترکیب استقرار نیروهای ایالات متحده در کشورهای منطقه، نحوه اداره تنگه هرمز، نسبت ایران با اضلاع مقاومت، جایگاه ایران در کوریدورهای شرقی-غربی و شمالی-جنوبی و دسترسی کشورهای منطقه به زنجیرههای فناوری پیشرفته خصوصا هوش مصنوعی و ...، ذاتا دارای پیچیدگی بسیاری است و تعیین تکلیف آن جز با مشارکت فعال قدرتهای بزرگ خصوصا چین ممکن نخواهد بود.
۳. ایران پیش از این سابقه یارگیری از قدرتهای بزرگ را در حل موضوعات بسیار پیچیده نظیر حضور گروههای مسلح تکفیری در سوریه (خصوصا دا��ش) در کارنامه خود داشته و فعال شدن نیروی هوایی روسیه به نفع نیروهای ایران و محور مقاومت حاضر در سوریه با ابتکار شهید سلیمانی، نمونهای از این اقدام است؛ اما باید توجه داشت که مقدمات این ابتکار راهبردی پیش از جلسه پوتین-سلیمانی و در جلسات متعدد و مفصل کارشناسی در لایههای میانی و دیپلماسی پنهان فراهم شده و برای آن کارسازی شده بود. اکنون نیز مشارکت فعال چین و روسیه، خصوصا چین با ابتکار حضرتعالی جز با سازماندهی حجم انبوهی از جلسات Track 2 و Track 1.5، دیپلماسی پنهان و لابیگری مستمر ممکن نخواهد بود.
۴. باید دقت کرد که هشدارهای اخیر ونس در مورد طرح عدهای در اسرائیل برای تجزیه ایران و لیبیسازی آن و همچنین هشدار لاوروف در مورد تبدیل شدن ایران به لیبی (به عنوان مقدمهای برای تکمیل پروژه هژمونی اسرائیل بر منطقه غرب آسیا از یکسو و زمینهسازی برای تسلط کامل آمریکا بر افغانستان، آسیای مرکزی و هارتلند از سوی دیگر با هدف تشدید فشار بر روسیه و چین)، موید ��ن است که اسرائیل از هدف خود برای نابودی تمامیت ارضی ایران دست نکشیده و ترامپ را برای کمک به نیل به این هدف با تمام ابزارها تحت فشار قرار خواهد داد.
۵. پیش از این و در نامه فروردین ماه عرض شد که توان ونس، شبکه راکبریج و جریانهای انزواگرا و اولویتگرا (طرفداران مهار چین) برای تقابل با لابی اسرائیل محدود است و نباید از این جریانها انتظاری فراتر از "کنترل تنش" داشت. لذا بعید است که بتوان با تکرار مدل توافق الجزایر- که یک طرف آن ایران و طرف دیگرش ایالات متحده است و فاقد ضلع سوم قدرتمندی است که بتواند در نقش حکم، ناظر و پوشش دهنده ریسک، مشارکتی فعال داشته باشد - بتوان وارد فرایند نظمسازی پایدار در منطقه شد.
۶. نظم منطقهای مد نظر ایالات متحده و اسرائیل برای منطقه غرب آسیا بر مبنای ایجاد دوگانه محور نکبت (مخالفان نظم پسا سایکس-پیکو با محوریت اسرائیل) در برابر محور برکت (حامیان هژمونی اسرائیل) استوار است که فعال شدن مجدد پروژه کوریدور ضد چینی- ضد ایرانی IMEC و مقدمهسازی برای پیوستن لبنان به آن با حمایت امارات دقیقا همزمان با تفاهم نامه اخیر دولت لبنان و اسرائیل و افزایش فشارها بر عربستان برای عادیسازی با اسرائیل موید آن است.
۷. باید دقت کرد که اهمیت تنگه هرمز برای ایالات متحده صرفا از زاویه قیمت نفت نیست و مساله جایگاه راهبردی بندر جبل علی و اتصال آن به حیفا و سپس بیروت از طریق کوریدور IMEC برای ایالات متحده، اسرائیل، امارات و فرانسه (به عنوان ذی نفع اروپایی IMEC) به مراتب بیش از نوسان قیمت نفت اهمیت دارد. از منظر نظم منطقهای و جهانی مد نظر ایالات متحده، مساله حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، مانعی مهم در برابر تحقق دکترین آمریکا جهت اتصال ا��نیتی و اقتصادی دو حوزه ژئوپولیتیک یوروآتلانتیک و ایندوپاسیفیک با محوریت اسرائیل و نظمسازی ایالات متحده است.
۸. کوریدور IMEC علاوه بر ماهیت ضدچینی (تقویت رابطه هند و اروپا) و ضد ایرانی (دور خوردن ایران در نبرد کوریدورها)، دارای ماهیت ضد روسی نیز هست، چرا که ایالات متحده درصدد است این کوریدور را به «ابتکار سه دریا» متصل نماید، اقدامی که کشورهای حوزه دریای سیاه، آدریاتیک و بالتیک را به انرژی کشورهای حاشیه خلیج فارس وابسته و ت�� ابد از انرژی روسیه بینیاز خواهد کرد؛ امری که به معنای تثبیت خفگی ژئوپولیتیک روسیه در سمت غرب خود و حل نشدن مساله جنگ اوکراین خواهد بود.
۹. در حال حاضر پکن و مسکو از جانب لابی کشورهای عربی خصوصا امارات و سعودی و همچنین ایالات متحده تحت فشار زیادی هستند تا هر چه سریعتر از موضع خود در جهت حمایت از ایران در مساله تنگه هرمز (و باب المندب) عقبنشینی کنند؛ در حال حاضر این دو پایتخت با درک شرایط خاص ایران و تبعات سنگین تثبیت نظم آمریکایی-اسراییلی بر منطقه غرب آسیا در برابر این فشارها مقاومت کردهاند، اما به دلیل انفعال تهران در ایجاد مذاکرات جامع و راهبردی پیرامون م��ائل کلیدی منطقه مثل تنگه هرمز و کوریدور IMEC و سایر مسائل حساس، مشخص نیست که این روند تا کی ادامه داشته باشد.
۱۰. وانگ یی وزیر امور خارجه چین در دیدار مهم اخیر خود با دکتر عراقچی در حاشیه اجلاس وزرای امور خارجه کشورهای شانگهای در قرقیزستان، طی سخنانی مجددا بر اراده پکن بر اعمال طرح چهار مادهای شی برای بازمعماری نظم امنیتی و اقتصادی خلیج فارس تاک��د کرد؛ طرحی که علاوه بر مساله امنیت جمعی، بر اراده چین جهت ارائه مدل چینی توسعه به تمام کشورهای منطقه تاکید دارد و این امر برای ایران که تا کنون با کلان طرح اسراییل و آمریکا - یعنی آبادی جنوب خلیج فارس (محور برکت) به قیمت نابودی شمال خلیج فارس (محور نکبت) - دست و پنجه نرم کرده و از آن ضربات اقتصادی و امنیتی بسیاری خورده است، از اهمیتی فوق العاده برخوردار است.
۱۱. حمله اخیر اوکراین به کشتی ایرانی در دریای کاسپین در کنار تحرکات گسترده اوکراین در کشورهای حاشیه خلیج فارس و انعقاد قراردادهای پهپادی- ضدپهپادی با آنها نیز نشان داد که پرونده جنگ اوکراین و نظم شرق اروپا تا چه حد به نظم منطقهای غرب آسیا وابسته و مساله اتصال IMEC به ابتکار سه دریا تا چه حد جدی است. روسیه نیز همچون چین در قالب «طرح امنیت جمعی برای حوزه خلیج فارس» برای منطقه غرب آسیا دارای ابتکار است و با توجه به ارتباطات گسترده مسکو با ریاض و ابوظبی، و با توجه به اقدامات ضد امنیتی اخیر رژیم کیف، شانس اینکه در اعمال این طرح در کنار ایران قرار گیرد بسیار قابل توجه است.
۱۲. از طرف دیگر، حمایتهای تسلیحاتی/اطلاعاتی/سیاسی اخیر مسکو و پکن از ایران از یک سو و همکاریهای عمیق و مشترک پکن و مسکو در حوزه پاسیفیک و فناوریهای پیشرفته نظامی از سوی دیگر، و حمایت قاطع چین از روسیه در جنگ اوکراین، همگی موید آن است که به رغم فراری بودن پکن از مفهوم «بلوک بندی»، به شکلی دوفاکتو بلوکی جدید برای خنثیسازی طرحهای کلان آمریکا جهت مهار چین و روسیه در حال شکل گیری است، بلوکی که توسط جریانهای برتری طلب (primacist) در حزب جمهوریخواه از آن با عنوان «محور شرارت نوین» یاد میشود و در ادبیات این جریان ایران ضلع سوم آن است.
۱۳. مسلما ایران از حیث کم و کیف توان نظامی و اقتصادی ابدا با روسیه و چین قابل مقایسه نیست؛ اما به دلیل جایگاه منحصر به فرد خدادادی خود در تقاطع مسیر کوریدورهای اتصال چین به اروپا و مسیر هند به روسیه (که برای روسیه و شخص پوتین دارای اهمیتی حیاتی است) و همچنین مقاومت تحسین برانگیز در برابر تعدی وحشیانه ایالات متحده و اسرائیل، دارای ضریبی از اهمیت شده است که بتواند در مقام گفتگوهای جامع و راهبردی با این دو پایتخت قرار گیرد.
۱۴. تمامی نکات انکارناپذیر فوق ما را به این مسیر هدایت می کنند که برای ایجاد یک مکمل برای توافق اسلامآباد، که بتواند آنرا ضمانت و ر��سکهای متعدد آنرا پوشش دهد، با توجه به اصرار پکن بر ابتکار چهار مادهای شی جین پینگ و اصرار مسکو بر طرح امنیت جمعی خلیج فارس، با آنها بر پایه همین طرحها و خطوط قرمز و تحفظهای تهران وارد گفتگوهای جامع و راهبردی دوجانبه و سه جانبه با هدف باز تنظیم معماری اقتصادی و امنیتی منطقه غرب آسیا - به خصوص نحوه مدیریت تنگه هرمز - شویم.
۱۵. مسلما این راه ساده نیست و برای مثال پکن با اخذ عوارض یا خدمات اجباری در تنگه هرمز مخالفتهایی دارد، اما مسلما با اعمال حاکمیت ایران بر تنگه با هدف عدم عبور کشتیهای نظامی آمریکا موافق است و تهران در مورد ایجاد یک ساز و کار اخذ هزینه خدمات که بر مبنای رقابت و نه اجبار باشد میتواند با چین به توافق برسد، مشروط به آنکه پکن در اعمال طرح شی نوعی از تقسیم قدرت و منافع را در منطقه تعریف کند که در آن ایران بتواند سهمی مهم از عواید اقتصادی کوریدورها و ترانزیت منطقهای من جمله تنگه هرمز داشته باشد.
۱۶. تهران باید بکوشد که طرح چهار مادهای شی و طرح روسیه برای امنیت جمعی خلیج فارس، مقدمهای برای یک معامله میان قدرتهای بزرگ بر سر تقسیم حوزه اثر خود در منطقه خاورمیانه مشابه معاهده هلسینکی در ۱۹۷۵ باشد. این هلسینکی خاورمیانهای از آن جهت موجه است که همه قدرتها منطقهای و بین المللی بعد از تشدید تنش اخیر و خصوصا ورود موثر انصارالله به جنگ (البته به نام شکست محاصره یمن) و هدف قراردادن آرامکو، احتمالا به این نتیجه رسیدهاند که ادامه روند فعلی عاقبتی جز نابودی زیرساختهای خاورمیانه و به تبع آن رکود جهانی ندارد. لذا یک «هلسینکی خاورمیانهای» و کاهش تنش میان پکن و واشنگتن از یکسو و کاهش تنش میان قدرتهای غرب آسیا از سوی دیگر تنها راه جلوگیری از بروز یک جنگ نابودگر منطقهای با تبعات گسترده جهانی است. همچنین مسلم است که منظور ما از تعریف حوزه اثر، کشیدن «دیوار آهنین» نیست؛ بلکه بازتعریف نظم منطقه در رقابتهای ائتلافی و کوریدوری به شکلی است که مس��له به شکل «حاصل جمع صفر» حل و فصل نشده و سایه شوم دوگانه محور نکبت و برکت از منطقه برچیده شود.
۱۷. در حوزه هستهای، بدون شک ایران به دلیل تهدیدات اتمی ترامپ، حملات شدید به مراکز هستهای تحت نظارت آژانس، ترور مقام معظم رهبری به عنوان صاحب فتوای حرمت سلاح اتمی، تهدیدات زیرساختی «عصر حجری» ترامپ و انبوهی از نکات دیگر، از حیث حقوقی در موضع استناد به ماده ۱۰ معاهده NPT و خروج از آن قرار دارد و میتواند در مورد استناد به این ماده با مسکو و پکن به عنوان دو قدرت اتمی دارنده حق وتو وارد گفتگو شود. مصاحبه مهم و اخیر لاوروف با RT عربی و سیگنالهای روشن از جانب وی دال بر امکان گفتگو در مورد تغییر دکترین هستهای ایران موید ادعای فوق است. مسلما این گفتگوها با هدف گرفتن چراغ سبز جهت دستیابی ایران به سلاح اتمی انجام نمیشود و هدف آن جا انداختن مساله «آخرین انعطاف هستهای» و «ماشه هستهای» در هر توافق جامع با ایالات متحده است، با این منظور که هر گونه تهدید نظامی مجدد آمریکا علیه ایران، به منزله فعال شدن خروج خودکار ایران از NPT است و دو کشور ��وسیه و چین نیز باید سپر حقوقی لازم را در شورای امنیت برای ایران در صورت بدعهدی آمریکا فراهم نمایند.
۱۸. متاسفانه به رغم تمام ضرورتهای فوق، تاکنون گام موثری در جهت پیشبرد زیرسازی این مذاکرات - که قطعا بسیار سنگین و پیچیده خواهد بود - انجام نشده است. با توجه به مسئولیت خطیر حضرتعالی در پیشبرد مذاکرات با ایالات متحده و نمایندگی ویژه در امر چین، شما مهمترین فرد و مرکز ثقل هدایت این مذاکرات چندجانبه هستید. حقیر به عنوان یک سیاستپژوه از حجم فشارهای طاقتفرسای کاری بر حضرتعالی تا حدی آگاه است، اما عاجزانه از محضرتان استدعا دارد تا زمان باقی است و شرایط حساس داخلی، منطقهای و بین المللی مجال میدهد، قطار این مذاکرات چند جانبه را به حرکت درآورید.
۱۹. بدون شک طرح اسرائیل، گرفتار کردن ایران در سیکل بی پایان جنگ-مذاکره، مقدمه چینی برای یک آشوب داخلی گسترده و در نهایت تحریک واشنگتن و گروههای معارض تجزیه طلب جهت لیبی سازی ایران است، امری که ونس و لاوروف نسبت به آن هشدار دادهاند. خنثیسازی این طرح و تقویت جریانهای ضد جنگ در واشنگتن در گروی آن است که بازی خاورمیانه با فعال شدن گروههایی چون انصارالله و پیوند خوردن آن به امنیت یوروآتلانتیک با کمک مسکو و ایندوپاسفیک با کمک چین بیش از اندازه پیچیده شود، تا ترامپ میدان را برای جریانهای رئالیست بازکرده و به یک هلسینکی خاورمیانهای و ایفای نقش «نیکسون دوم» به جای «ریگان دوم» یا حتی «بوش سوم» متمایل شود؛ و این مهم بر خلاف آنچه که جریانهای افراطی طرفدار عادیسازی با آمریکا/اسرائیل جلوه میدهند، کاملا در دسترس است. جریانهای تندروی حامی نرمالیزاسیون تا کنون با همین رویافروشیها کشور را در معرض دو جنگ ویرانگر قرار داده و بیم آن میرود جنگ سنگین دیگری توسط این جریان به کشور عزیزمان تحمیل شود، جنگی که به مراتب از دو جنگ قبلی ویرانگرتر خواهد بود.
۲۰. مجددا به محضرتان عرض میشود که نگارنده کاملا به پیچیدگیهای چنین طرحی واقف است و مسلما یارگیری از قدرتهای بزرگ و ایجاد یک هلسینکی خاورمیانهای قرن بیست و یکمی در شرایط فعلی کار بسیار دشواری است؛ اما از آن مسلمتر این است که رفتن راه توافق الجزایر آن هم با فرد تحت تاثیر اسرائیل و متلون المزاجی چون ترامپ، کشور را تا ابد دچار گرفتاری خواهد کرد.
در پایان از بابت طولانی شدن این نامه و تضییع وقت گرانمایه حضرتعالی عذرخواهم و برای حضرتعالی که میدانم بسیار به شهید سلیمانی و میراث گرانسنگ وی علاقهمند هستید و برای حفظ آن شبانهروز مجاهدت و تلاش مینمایید، آرزوی توفیق در ادای اوامر رهبر معظم انقلاب و مسئولیتهای خطیرتان را دارم.
ارادتمند شما، مهدی خراتیان ۱۴۰۵/۰۵/۰۵
اخطار راهبردی خطاب به مسئولان عالی امنیت کشور: با عنایت به ورود نظامی اوکراین به حوزه کاسپین، چرا زمان تغییر رویکرد واقعگرایانه تهران نسبت به تعمیق روابط با پکن و مسکو فرا رسیده، و مذاکرات اسلام آباد نیازمند مذاکرات مکمل «جامع و راهبردی» بین تهران، مسکو و پکن است؟
با اعلام رسمی زلنسکی مبنی هدف قرار دادن کشتی ایرانی - حاوی کمکهای تسلیحاتی روسیه - و تایید این ادعا توسط وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران، و همچنین قراردادهای تسلیحاتی اوکراین با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس اکنون میتوان گفت دو جبهه جنگی خاورمیانه و اوکراین بیش از گذشته به یکدیگر پیوند خورده است.
پیش از این بارها در نقد دیدگاه جریان نرمالیزاسیون، هشدار داده شد که این جریان با ترویج خوشبینی نابجا نسبت به تحولات جهانی و نادیده گرفتن تلاشهای مضاعف ایالات متحده برای مهار چین، در تلاش است تا با زمینهچینی برای مذاکرات ��امع با ایالات متحده، ایران را ذیل نظم مبتنی بر قواعد تعریف نماید، نظمی که بر اساس شواهد و قرائن متعدد (من جمله دو هشدار مهم از جانب ونس و لاوروف)، در ذیل آن ایران باید تجزیه شود تا مقدمات برای تسلط کامل غرب بر قفقاز شمالی و جنوبی و آسیای مرکزی فراهم شود، تا بتواند فرایند ایجاد خفگی ژئوپولتیک برای چین و روسیه را هموار نماید.
جایگاه جغرافیای منحصر به فرد ایران در مسیرهای چین به اروپا (شرق به غرب) و هند به روسیه (شمال به جنوب)، و جبر جغرافیایی تهران را وادار میکند که در فضای جنگ سرد نوین (که بارها گفته شد دارای مختصاتی کاملا متفاوت با جنگ سرد قرن بیستم است)، در سطح استراتژی بزرگ، جایگاهی متفاوت از گذشته برای پکن و مسکو در نظر بگیرد.
در حالیکه اینروزها مساله رقابت استراتژیک چین و آمریکا بر اسناد امنیت ملی بسیاری از کشورها سایه افکنده است، ائتلاف جریانهای سازهانگار و طرفداران نهادگرایی لیبرال در سیاست داخلی ایران توانستهاند ذیل عناوینی چون «امنیتیسازی» و «امکان بازی برد-برد» با ایالات متحده»، جنگ اخیر میان ایران و آمریکا را فرصتی بی نظیر برای عادیسازی روابط با آمریکا جا بزنند؛ این در حالیست که در خود آمریکا چه در دوره بایدن و چه در دو دوره ترامپ، مساله رقابت راهبردی قدرتهای بزرگ محور اصلی اسناد راهبردی NSS 2017، NSS 2022 و NSS 2025 و سایر اسناد بالادستی امنیت ملی و سیاست خارجی است، و با توجه با نقش جدید اسراییل در مهار چین و روسیه، مساله رقابت استراتژیک ایران و اسراییل در منطقه خاورمیانه خواه ناخواه به امتدادی از رقابت استراتژیک چین و آمریکا و منازعه اوکراین مبدل شده است.
این جریانها با نادیدهگیری نسخههای بروز رسانی شده «دکترین پیرامون» بن گورویون و طرحهایی چون طرح ینون، شهادت هوکابی در مورد حمایت آمریکا از طرح اسرائیل بزرگ، نقش جدید اسرا��یل در مهار چین و کوریدور IMEC، کلان طرح بریتانیا برای بسط گفتمان پان تورانیسم جهت تضعیف نفوذ ایران و روسیه در آسیای میانه و قفقاز از یک و نیم قرن پیش و نسبت آن با صهیونیسم سیاسی، شهادت بسیار مهم ونس دال بر اراده اسراییل برای لیبی سازی ایران، هشدار راهبردی لاوروف دال بر امکان شباهت پیدا کردن سرنوشت ایران و لیبی در صورت امتیازدهی هستهای، سخنان هشدار دهنده تام باراک در مورد تغییر نقشه خاورمیانه و معتبر نبودن میراث سایس-پیکو، طرح اسراییل در مورد کوریدور داوود و کردستان بزرگ و ته��ید انگاری ترکیه و انبوهی از شواهد دیگر، این تصور نادرست را رواج داده است که در صورت عادیسازی روابط ایران و اسراییل، مشکلات ایران دفعتا حل خواهد شد.
این در حالیست که ترکیب جبر جغرافیایی و شرایط حاد جهانی ناشی از رقابت قدرتهای بزرگ، فضایی را برای ایران ترسیم میکند که در آن ایران ناگزیر است برای بقای خود به شکلی متفاوت بیاندیشد و خود را در حوزههایی چون تامین کالاهای اساسی، فروش نفت، تامین ارز، اتصال به زنجیره تامین فناوریهای حساس خصوصا هوش مصنوعی، تامین تسلیحات پیشرفته نظامی و غیره، از غرب جدا نماید.
جریان غربگرا اصرار دارد که ایران را به هر شکل که هست که ذیل زیست بوم آمریکایی نگه دارد، زیست بومی که بقای خود را در گروی تضعیف یا حذف کشورهایی چون ایران میداند که به دلیل عقبه اصیل تاریخی خود، قائل به استقلال ژئوپولتیک هستند. همچنین این جریان با علم به اینکه جمهوری خلق چین حاضر نیست ذیل نظم آمریکایی با ایران کار مهمی با ایران انجام دهد و تعمیق روابط تهران پکن مستلزم جدایی از نظم اقتصادی آمریکایی است، با نادیده گرفتن تعمدی این اصل مهم، با ارسال سیگنالهای متضاد به پکن، عملا رابطه دو کشور را در مرحله قفل شدگی در حوزه های راهبردی قرار داد�� است، به رغم اینکه چین در جنگ اوکراین، موضوع اسنپ بک و مخالفت با تصویب قطعنامههای تنگه هرمز در شورای امنیت و IMO، به خوبی نشان داده است که درصورت التزام کشورهای همسو به قواعد خاص کار با چین، حتی در صورت هشدارهای مکرر آمریکا از تعمیق روابط با کشورهای متخاصم با ایالات متحده هیچ ابایی ندارد.
این جریان حتی در مورد جایگاه ونس در سیاست خارجی آمریکا و نحوه پر کردن دست جریانهای محدود کننده (restrainer) و اولویتگرا (prioritizer) در سیاست داخلی آمریکا تجویزهای اشتباهی را مینماید که در عمل به پرشدن دست جریانهای برتری طلب (primacist)، نئوکانها و حتی لابی اسراییل منجر میشود. به عبارتی این جریانها با ترویج عباراتی چون «ایران را محل نزاع قدرتهای بزرگ نکنیم» و «ایران نباید امنیتی سازی شود»، در تلاشند تا جبهه جنگ اخیر ایران تا حد امکان از جبهههای دیگر نبرد درعرصه جهانی جدا شود و به عبارتی ایران به موضوعی راحت الحقوم برای لابی اسراییل و جریان جنگ طلب واشنگتن مبدل شود؛ این در حالیست که هم از منظر اروپا و هم از منظر آمریکا این جبهه ها به هم متصل است و دلیل ورود آمریکا به جنگ با ایران، نه به دلیل ماجراجویی ایران، بلکه به دلیل تلاش برای ضربه زدن به ضعیفترین حلقه مثلث ایران، چین و روسیه و مقدمه چینی برای تسلط بر آسیای مرکزی و تثبیت هژمنی اسراییل بر منطقه خاورمیانه به عنوان عنصر کلیدی اتصال ایندوپاسیفیک به یوروآتلانتیک بوده است. بنابراین، ایران چه بخواهد و چه نخواهد به دلیل جایگاه جغرافیای منحصر به فرد خود در مرکز منازعهای عظیم قرار دارد و باید برای بقای خود با ذی نفعان این منازعه وارد گفتگوهایی جامع و راهبردی شود، امری که جریان سازهانگار و غربگرا از درک آن ناتوان است. این جریانها با همین برداشت نادرست از صحنه برآوردهای نادرستی از شرایط حساس کشور در آستانه جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه تولید کرد و در غافلگیریهای راهبردی این دو جنگ کاملا مقصر است.
همچنین شرط پر شدن جریانهای انزواگرا در کاخ سفید، همواره بزرگ شدن هزینههای سیاسی، اقتصادی و نظامی جنگها بوده و در مقابل جریانهای جنگ طلب همواره با کوچک نمایی هزینههای جنگ کار خود را پیش برده اند، و جریانهای طرفدار نرمالیزاسیون همواره در مقاطع حساس جنگها با اظهار نظرها و تصمیمسازیهای نادرست، عملا کمک کار جریانهای جنگ طلب در واشنگتن بوده اند.
در مقابل شواهد نشان میدهد که به رغم تمام این کاستیها و قفل شدنهای تعمدی در سیاست خارجی ایران، پکن و مسکو در جنگ اخیر کمکهای مهمی به ایران نمودهاند که در گزارشهای اخیر نشریات معتبر بازتاب داشته و به علنی شدن هشدارهای آمریکا ناظر به لزوم فاصله گرفتن پکن و مسکو از تهران منجر شده است.
در نهایت این بخش مقدمه، ذکر این نکته ضروری است که بر خلاف القائات جریانهای غربگرا، مساله اساسی این نیست که تهران باید خود را ذیل «بلوکی شرقی» تعریف کند یا به چین و روسیه بفروشد، بلکه مساله این است که در شرایط امروز رقابت چین و آمریکا اکنون متغیر ساختاری غالب نظام بینالملل است؛ بنابراین آزادی عمل ایران نسبت به دهههای قبل کاهش یافته و سیاست خارجی ایران باید با این محدودیت ساختاری بازتنظیم شود.
در این مقاله بسیار مفصل ضمن مرور گذشته، اسناد بالادستی ایالات متحده، بیانیهها ناتو، اظهارات اخیر وزرای امور خارجه چین و روسیه در مورد جنگ و .... نشان خواهیم داد که چرا مسیر فعلی سیاست خارجی ایران، که بیشتر حول محور «نمایش» روابط با چین و روسیه و در عمل کمابیش ادامه مسیرهای نادرست گذشته است، کشور را به بیراهه و سقوط سوق خواهد داد./۱