میخوانم و بسیار خواندهام که رقم ۴۰ هزار کشته را زیر سؤال میبرند – گاه از زبان کسانی که خود را «پژوهشگر» و «ژورنالیست» مینامند و این عدد را باورنکردنی میخوانند. استدلالشان کوتاه است: رژیم نمیتوانست ۴۰ هزار نفر را بکشد و این رقم بیرون نیاید؛ پس رقم دروغ است. سخن من دفاع از این عدد نیست؛ نقدِ همین استدلال است.
این استدلال خود را تجربی مینمایاند، اما تجربه خلافش را نشان داده است. آنچه حکومتهای بسته پنهان میکنند وقوعِ کشتار نیست – ابعادِ آن است. و این کاری است شدنی. چند تجربهی تاریخی:
نمونهٔ روشنش حَما است. حَما شهری است در مرکز سوریه. در دههٔ هفتاد میلادی اخوانالمسلمین در برابر حکومتِ حافظ اسد دست به شورش مسلحانه زد و حَما کانونِ آن بود. بهمنِ ۱۳۶۰ (فوریهٔ ۱۹۸۲) اسد شهر را به برادرش رفعت سپرد: نیروهای ویژه و «جوخههای دفاع» شهر را محاصره کردند، آب و برق و تلفن را قطع کردند، هر چهار خروجی را بستند و بیستوهفت روز محلهبهمحله شهر را با توپخانه کوبیدند. نزدیک به دو-سومِ شهر ویران شد.
اکنون به نکتهٔ اصلی توجه کنید. در همان روزها گزارشهای دیپلماتیکِ غربی از «حدود هزار کشته» سخن میگفتند؛ خبرگزاری آسوشیتدپرس در پایانِ فوریه رقمِ دو هزار تلفات از دو طرف را نقل کرد. یک سالونیم بعد بود که عفو بینالملل برآوردِ ده تا بیستوپنج هزار کشته را منتشر کرد. امروز، چهلوچهار سال بعد، برآوردها همچنان میان ده تا چهل هزار در نوسان است و سرنوشتِ حدودِ هفده هزار ناپدیدشده هنوز نامعلوم. حکومتِ سوریه هرگز عددی منتشر نکرد و سخنگفتن از حَما در سوریه دههها ممنوع بود.
پس اگر معیارِ آن مدعیان درست بود، در اسفندِ ۱۳۶۰ باید نتیجه میگرفتیم که «چون فقط از هزار کشته خبر داریم، پس بیست هزار دروغ است».
تیگرای در اتیوپی (۲۰۲۰ تا ۲۰۲۲) نمونهٔ معاصر است: دولت منطقه را دو سال در قطعیِ کاملِ اینترنت و تلفن نگه داشت – طولانیترین خاموشیِ پیوستهٔ تاریخِ اینترنت. برآوردها امروز از صد هزار تا ششصد هزار کشته در نوسان است. یعنی خطای برآورد ششبرابری، در قرنِ بیستویکم، با ماهواره و شبکههای اجتماعی.
آرژانتین حتی گویاتر است: کمیسیونِ رسمیِ بعد از دیکتاتوری ۸۹۶۱ ناپدیدشده را مستند کرد، اما سازمانهای حقوق بشری از سی هزار سخن میگویند. چهل سال گذشته و این نزاع ادامه دارد – و منکران دقیقاً همان استدلال را میآورند که اینجا میشنویم: «اگر سی هزار بود، معلوم میشد.»
و اندونزی ۱۹۶۵: پانصد هزار تا یک میلیون کشته، بدونِ آنکه هرگز کسی شمارشی کرده باشد. کاتین ۱۹۴۰: شوروی بیستودو هزار افسرِ لهستانی را کشت و پنجاه سال آن را به آلمانها نسبت داد. و در خانهٔ خودمان: تابستانِ ۶۷، از چند هزار تا بیش از سی هزار، همچنان محلِ نزاع؛ آبان ۹۸، عددِ رسمی دویستوسی، گزارشِ رویترز هزار و پانصد.
افزون بر این، هنوز یک سال هم نگذشته است. سخن گفتن از عددِ قطعی در چنین فاصلهای نه علم است و نه احتیاط؛ شتاب است. آنچه اما مسلم است این است: آن قطعیِ سراسری و هفتهها ادامهدارِ اینترنت بیدلیل نبود. در همان هفتهها خونها را شستند، دوربینها را ضبط کردند، خانوادهها را تهدید کردند و آدمها را ساکت کردند. اینها حاشیهٔ ماجرا نیستند؛ ابزارِ پنهانکاریاند و کارشان همین بود.
نکتهٔ دیگر پراکندگی است. اعتراضها سراسری بود، تا شهرهای کوچک. چهل هزار کشته در یک میدان پنهان نمیماند؛ چهل هزار کشته پخششده در صدها نقطهٔ یک کشور میتواند بماند – همان درسِ اَنفال. همان پراکندگی که رژیم را به وحشت انداخت، امروز سرپوشِ اوست.
اما استدلالِ بهتر این است: بهجای پرسیدنِ «چرا باور نمیکنی؟» باید پرسید با کدام سنجه میتوان چهل هزار را رد کرد؟ آمارِ مرگومیرِ مازاد، گسترشِ گورستانها در تصاویرِ ماهوارهای، فهرستِ ناپدیدشدگان، و پیمایشهای جمعیتشناختیِ بازنگرانه – همان روشی که در موردِ تیگرای، با پرسش از خانوادهها در دیاسپورا، به برآوردی داوریشده رسید. اینها روزی داوری خواهند کرد. نبودنِ این دادهها امروز، در وضعیتی که دسترسی مسدود است، دلیلِ نفی نیست؛ مسئلهٔ داده است. پس در این لحظه نمیتوان گفت «این رقم بهیقین غلط است». تنها میتوان گفت «نمیدانیم» – و آنگاه پرسید: از چه راهی به حقیقت نزدیک شویم؟ فرقِ این دو جمله، فرقِ پژوهش است با بستنِ پرونده.
هر عددی که باشد، بیگمان بسیار بزرگتر از عددِ تبلیغاتِ حکومتی است. رقمِ شبکهٔ پزشکان را، که به گمانِ من یکی از معتبرترین برآوردهاست، باید کف دانست، نه سقف. و سنجه هم تنها عدد نیست: ترومایی که پس از این کشتار بر جامعه نشسته، خود شاهدی است بر ابعادِ آنچه گذشت.
👇
حتی خبرنگاران رویترز فهمیدن ادم امکان داره مخالف سرسخت ج.ا باشه اما با رضا پهلوی موافق نباشه اما اینجا طرفداراش هنوز هرکی با رضا موافق نیست رو میگن طرفدار ج.ا و اطلاعاتی و بسیحی و سپاهیه
♦️به برخی از خانوادههای ۱۰ محکوم به اعدام پرونده موسوم به #میدان_علیخانی اصفهان اعلام شده است که برای آخرین ملاقات به زندان مرکزی اصفهان مراجعه کنند.
اصلا برام قابل تجسم نیست که این ملاقات قبل از اعدام دقیقا چیه؟آدما باید چی بگن؟واقعا فکر کردن بهش هم هولناکه.
#نه_به_اعدام
دوباره بخوایم رفاقتی بکنیم، یادمون نرفته به رنج مردم داخل خندیدید، تحقیرشون کردین، گفتین اینا پرستون، به ماها تهمت زدین ( در لفافه) و هرچی به کون گفتین. ار ادمای بادی به هر جهتی متنفرم، معلومه که دوستی نخواهیم کرد دوباره، ادم ناامن دوستی نداره. 😅
پارسال با یه چند نفری دوست شدیم که به ظاهر خیلی شبیه اکیپ ما بودن و یه سفرم همه با هم رفتیم. توی همون سفرم بحث سیاسی شد و فهمیدیم یه عدهشون به اصلاحات باور دارن الترنتیوشون تاجزادهست، یه نفرشونم افتخارش این بود رفته به پزشکیان رای داده به نظر خودش برای مبارزه، ولی الان👇🏻۱/
ما رو قانع کنن به صف مبارزین نماها بپیوندیم که با سر تو دیوار رفتن.
خلاصه ارتباط ما تقریبا صفر شد. تا اینکه امروز عکس سفر با دوستامونو استوری کردم تا دیده دوطرفه ریموو کرده و از گروه واتساپی لفت دادن.
نمیدونم چرا فکر کردن ما الزایمر داریم که با همچین کارکترهایی بخوایم ۳/
سلطنتطلب دو اتیشه بود. مفتخر بود با محمدرضا شاه یه روز به دنیا امده.
خلاصه اولین ردفلگ و اونجا دیدیم. گذشت جنگ شد، اینا هر کثافتی که در توانشون بود و از خودشون بروز دادن، انگ، تهمت بمبخواهی،
اون عده اصطلاحطلبشونم یقه جر میدادن برای رضا.
چند باری پرخاشگری کردن توی بحثها که
علی حسن قاضیزاده که میگفت بمب اتم بریزین رو سر مردم و ۶ ماه فریاد جنگ طلبی سر میداد، الان اومده میگه هدف ترامپ کلنگی کردن و نابود کردن زیرساختهاست و جامعه ممکنه تا دو دهه نتونه کمر راست کنه و رقتن به هر قیمتی مطلوب نیست!!!! کیر خر از بیشرفی اینها گل میده!!!! مردک رذل
@Goldaneht والا این سری که نتها قطع نشده داریم میبینیم صدای واقعی مردم و که چی میخوان، چی نمیخوان. یه مشت خائن به اسم مردم ایران فقط این مدت زررر زدن