چند روزه حالم خوب نیس، دردسرهای اثاث کشی،خونه ای که اجاره کردیم و صاحب خانه ای که روی مخه،نگرانی برای تو راهیم، نگرانی و غصه و عذاب وجدان فراوان برای پسرکم که تغییر و اثاث کشی براش سخته و گریه میکنه.
کارم شده فقط گریه و غصه که دست خودم نیست و با هر تلنگر کوچکی اشکام سرازیر میشه
متاسفانه هر وقت که توئیت مینویسم یعنی حالم بده
مثل الان
واقعا احساس تنهایی میکنم
همسری که باید همدم باشه نیست و وقتی هم هست بازم انگار نیست وقتی میگم احساس تنهایی عمیق میکنم مسخره ام میکنه.پدری که بیشتر از این که هوای منو داشته باشه هوای همسر و داره و مدام میگه نه بمونید تهران
زندگی بعد از ۲۰ سالگی در کنار خانواده واقعا سخته خیلی سخت به خصوص خانواده کنترل گر
حالا من با ۲۹ سال سن و یه بچه چطور دارم تحمل میکنم و این چند روز رو خیلی عجیبه خیلی