شاید اگه تهران زندگی میکردم انسان خوشحالتری میبودم؛ حس میکنم کوچه های بیشتری برای پیاده راه رفتن و عکس گرفتن داشتم، کافه های بیشتری برای امتحان کردن قهوه های مختلف داره و آدم های بیشتری برای پیدا کردن دوست با علایق مشترک داشتم.
نمیدونم، حس میکنم خوشحال تر بودم.
رها کردن کسی که خیلی وقته تو رو رها کرده شبیه لحظه آخر اسباب کشی میمونه؛
یه دور توی تمام خونه میزنی و همه جا رو دقیق نگاه میکنی، وقتی مطمئن میشی چیزی نیست که بخاطرش بمونی در رو میبندی و واسه همیشه از اونجا میری.