از این کتابا فقط دومی مونده که فعلا میذارم تا بخرمش. خاطرات یک آدمکش رو واقعا دوس داشتم ولی نغمه آشیل اصلا اونی که انتظار داشتم نبود بد نبودا اما خب ........ . گیرنده شناخته نشد هم خوب بود کوتاه و جذاب.
کاش نظرتون رو برای خودتون نگه دارین نرینین تو روز و شب بقیه ساعت سه شبه من خوابم نمیبره. من دیگه چیزی به نام آستانه تحمل ندارم که محکش بزنی یهو دیدی دیگه نیستم و بریدم رفتم.
امروز تو یه جمع فرهیخته ادبیاتی دهه شصتی(از اینا که عاشق فردوسی و ادبیات کلاسیک فارسی و شجریانن) وسط حرفام یه چیزی از دهنم پرید، نقابم افتاد و باطن فوجوشیم بر همگان عیان شد. وااای نگاهاشون یادم نمیره:) اما میدونی چیه ؟ حالا که از بخش تاریک ذهنم بیرون پرید میرم فن فیکش مینویسم.
وسطای the song of Achillesم و باید بگم از انتظار من خیلیییی پایینتره. بد نیستا اما این هایپی که بهش دادن لایقش نیست ؟ نمیدونم شخصیت پردازی رو دوس ندارم زیاد اما صبر میکنم تموم شه شاید بهتر شد. بهتر میشه؟ شما دوسش داشتین؟