یک عادتی که دارم و دوسش دارم، اینه که اگر هر شکل رابطهای تموم شده، طوری رفتم و تمام پلها رو عمدا خراب کردم و آدم بده شدم، که اگه دلمون تنگ شد، پشیمون شدیم، خواستیم استاک کنیم، یا هرچی… هیچ راهی نباشه. انگار هرگز وجود نداشتم و تمام اون خاطرات هیچوقت رخ ندادند.
زیاد پیش اومده که به آدمها بگم بیا درمورد مشکلی که بینمونه حرف بزنیم، بیا از هم ناراحت نباشیم، بیا حلش کنیم… زیاد هم پیش اومده که اون آدمها ارزش نداشتند. اما من از هیچ کدوم پشیمون نیستم و خوشحالم که جای هیچ «اگر» ای نموند هیچوقت.