اعتراف میکنم به خاطر تبلیغات X دو فیلم Citizen Vigilante و Obsession را دیدم. هر دو ساختار، فیلمنامه، بازیها و کارگردانی مزخرفی داشتند و هیچ ویژگی خاصی که دو فیلم را در شمار حتا فیلمهایی میانمایه و متوسط قرار دهد، ندارند. روزگار سینما به کجا کشیده شده؟! واقعن باید غصه خورد.
راهبان مسیحی روزی چندبار و هربار که همدیگر را می بینند، به هم می گویند: " برادر، مرگ را آماده باش! " . مرگ بعضی آدم ها صرفنظر از چگونگی مرگ (خودکشی، تصادف، سکته ووو ) ناگهان ما را با خلاء مواجه می کند. این خلاء و فقدان است که ما را آزار می دهد...
نه فیلم خوب، نه کتاب خوب، هیچ چیزی حال مرا خوب نمی کند. نمی دانم آیا این حس کاملن شخصی من است یا شاید برای دیگران هم چنین وضعیتی وجود دارد! اخبار کلافه ام می کند و حوصله ی تلفن پاسخ دادن را هم ندارم؛ چه برسد پاسخ به پیامک و چت و این اقلام ...
مجمع گلها، مجمع رفتگان!
حالا دیگر هیچکدام این چهرهها زنده نیستند. سینمای بیرحم و چندپاره و سیاستزدهی ایران، دارد از چهرههای درجه یک تهی میشود.
با رفتن #منوچهر_فرید این تهیواره دارد کاملتر میشود.
#بیضایی#عنایت_بخشی#پروانه_معصومی#خسرو_شجاعزاده ووووووووو
تا اطلاع ثانوی بزرگترین بیماری دامنگیر ایران و ایرانی، #چپول بودن است و بس. چپول داخلی و خارجی هم فرقی ندارد با هم. همپوشانی میکنند و در یک راستا گام برمیدارند.
@NavidFarda شاهکار عمرش انتشار مجلهی درجه یک آدینهست. کتابهای خوبی هم داره. نمیشه منکر نویسنده بودنش شد. ولی مسالهی اصلی چپول بودن و کمشعور بودن و کورفکر ( ضد روشنفکربودن ) خودش و همپالکیهاشه. چپول بودن یک نوع بیماری حاد و مسری است که تا آخر عمر همراه بعضی آدماست. درمان نداره.
"خب، گاهی آدم میخواند، رمانی نیمه تمام دارد، میرود خانه چای دم میکند، سیگاری زیر لب میگذارد، تکیه به بالشی میدهد و نرم نرم میخواند. خب، بدک نیست. برای خودش عالمی دارد. اما بدبختی این است که هر شب نمیشود این کار را کرد. آدم گاهی دلش میخواهد بنشیند و ...
چقدر دلم برای خواندن متنی تازه از هوشنگ گلشیری تنگ است. چرا هیچوقت این تصویر گلشیری از ذهنم خارج نمی شود؟! محال است این تصویر را ببینم و آه از درونم برنخیزد. در این تصویر به غایت تلخ، مراتب درد و اندوهی که بر نسل سترون و سوخته و تباه ما رفته، در چهره و عضلات رخ گلشیری هویداست