امروز تو یه جلسهای خیلی جدی اومدم شروع کنم به حرف زدن، آقایی که تو جلسه بود ولی منو نمیشناخت یهو گفت «اِ، شما که خیلی کوچیکی من فکرکردم بچهی یکی هستی همینجوری اومدی تو جلسه نشستی». :)))))
داشتم یه چیز شکستنی دکوری رو میذاشتم یه جای بالایی و یه آن به این فکرکردم اگه یهو حمله بشه و خونه بلرزه این بیفته زمین بشکنه چی؟ کلا این سناریوی اگه فلان کارو بکنم بعد جنگ بشه گند بخوره توش به احتمالات زندگیم اضافه شده. عالی.