این رد پای تنها رو روی برفا میبینی؟
یه روز یه جاده میشه به سمت سرزمینی،
پر از نور
پر از نور
که همیشه رو آفتاب بعد از ظهراش،
میشه حساب کرد،
رو رنگین کمونش بعد از یه بارون مرد، پر از رنگ!
#او_و_دوستانش#آزاد
@ros1_crypto اوهوم، دقیقا. نکته اینجاست که من دیفالتم رو مود مودب و زیادی مهربونه :)).هیچ کس نه توهین، داد نه بداخلاقی ازم ندیده. دقیقا یکی از درمانگر های مرد رو کردم مسوول هماهنگی نوبت دهی با منشی (مرد با مرد) و واکنشش این بود که چون اون هم کوچیکتر بود ازش، با اون هم بد شد و رفتارش عوض شد!
محترم ترین کارمندم بعد از چندین بار ایراد شنیدن از سمت من، موقع ترک ناگهانی شغلش گفت:
-من با مدیر مرد زیاد کار کردم، نمیدونستم یه مدیر زن میتونه اینطوری باشه.
-چطوری؟
-همین مدلی دیگه، فرق هست بین مرد و یه زن!
-چه فرقی؟
-برا مرد ۷۰٪ کار رو انجام بدی تشکر میکنه، ولی شما زن ها...
@melikaghd اتفاقا منتظر این واکنش از سمت یکی از شماها بودم 😁❤️ اونایی که مودب کامنت میذارن واقعا آدم دلش میخواد که همراهی کنه باهاشون :))) مابین اون همه ردی مدی و دری وری و بی شخصیت، ارزش داره فیدبک بگیرن.
@sevfard از بس پر توقع و از خود راضی ام! :)) باید بهش آزادی عمل میدادم از هر ۱۰ تا مریض ۳ تاشون رو بیخیال هماهنگی شه (۷۰٪) که کمتر اذیت شه. حالا کفی و کفش و پروتز پای سه چهار تا مریضم دو ماه بعد دستشون رسید رسید، فدا سرش 😇
@PersianLight365 دقیقا، درست میگین، همه ی این راه ها رو رفتم، ولی بعدا فهمیدم تعمدی بوده که عصبانی شم اخراجش کنم (و نکردم) چون شغل اولش گفته بودن دیگه نمیتونی بعد از ظهر ها شغل دوم داشته باشی و باید تا ۶ بمونی کارگاه و این رو صادقانه به من نگفته بود. آگاهانه داشت خطاهای مکرر انجام میداد...
@chakiii77 دقیقا، اشتباه منم این بود که بابت رفتار محترمانه اش، ادب، نظم و تجربه اش، کاری رو بهش سپردم که به مدل شخصیتش، استعداد هاش و تجربه اش نمیخورد، و صرفا به تصمیم و اصرار خودش برای داشتن این شغل اعتماد کرده بودم (که بلخره علاقه مند میشه، یا آدابت میشه با محیط درمانی).
@HamidSurvey مرکز رو خودم و همکارام تاسیس کردیم، اولین مدیر این مجموعه ام، و زمانی که ایشون منشی ما شد دو ماه از تاسیس میگذشت. من زیادی جلوش نشون دادم که تجربه ی اول مدیریتمه و سیستم چه نقص هایی داره و اعتماد به نفسم جلوش کم بود و کلا آدمی ام که دلم نمیاد با کلامم بقیه رو اذیت کنم. اشتباه!
@Mina__977 خیلی فرسایشیه میفهمم تجربه شو داشتم. بعضی مدیر ها یادشون میره که در کنار ایراد، باید تشکر از بخش درست انجام شده اش رو هم بکنن. ولی "بعضا" به خاطر تجربه ی بد قبلیشون هم ممکنه باشه، که متاسفانه باعث تغییر رفتار اون مدیر با همه ی کارکنان میشه...
@Tahoo186923 🙈
متاسفانه چون تو جامعه ی ما هنوز جا نیفتاده، مجبوریم راه های جایگزین این مدلی براش پیدا کنیم و کنار بیایم و به کار ادامه بدیم، وگرنه هر روز باید بشینیم غصه بخوریم که منو جدی نگرفتن، منو قبول ندارن، من کوچیک ترم، من زنم، و...
اتفاقا خیلی تجربه ی خوبی داره میشه به نظرم :)
@HamidSurvey@hanarghrm چون زیادی ب آدمها خوشبینم، نمیفهمیدم که با وجود مودب بودن و آراسته بودن و سن بالا بودن و با تجربه بودنش، ممکنه واقعا آدمی باشه که داره آگاهانه به من و مرکز آسیب میزنه و خطاهاش رو به پای دغدغه فکریش میبخشیدم و خودم جبرانشون میکردم (کمکش میکردم!). خطای من از اون ور بوم افتادن بود.
@HamidSurvey@hanarghrm بله. علت استخدام/اشتباهاتم اینا بود: چون مدیر بود و باهوش بود فکر کردم کاری که بلد نیست رو زود یاد میگیره (منشی)، خونه اش کنار مرکز بود، روم نمیشد بهش ایراد بگیرم، ایراد هارو براش یادداشت رومیزی میذاشتم، چون از شرایطش برام درد دل کرده بود دلم نمیومد اخراجش کنم. و مهم تر از همه
@highlightttt_ کارکتر های توییتر اجازه نمیده داستان رو کامل بگم، شما فقط یکی دو جمله از یک داستان یک ساله رو شنیدین. قضاوت خیلی به فاکتور های بیشتری نیاز داره، این توییت رو فقط دوستان و خانواده ام که فالو میکنند متوجه اش میشن و ایرادی هم نداره که شما که شناختی ندارین از کلمات من برداشت کنین🤷🏻♀️
@sk_mahsa و آخرین حرفش این بود که کارفرمای جدیدش اجازه نمیده زودتر از ساعت ۶ عصر از محل کارش بیاد بیرون! موقع رفتنش فهمیدم تمام رفتاراش برای این بود که من عصبانی بشم و اخراجش کنم و دید که این کار رو نمیکنم، خودش استعفا داد. Manipulation مطلق!... خطاهای آگاهانه!، توهین به زن بودن، و...
@sk_mahsa مساله پیچیده تر از این حرفا بود. منشی مون بود، شغل دومش در بعد از ظهر بود، در شغل اول مدیر بود، تجربه ی منشی گری نداشت، حقوق بسیار خوبی بهش میدادم چون خونه اش یک کوچه پایین تر بود و بیمارا عاشقش بودن و مهربون بود. مساله اینجا بود که خطاهاش هم به بیمارا آسیب زد هم به مرکز.
@highlightttt_ اشتباه من برعکس بود. من زیادی مهربون و اهل بگو بخندم، میشستم پای حرفاش، اجازه میدادم باهام چایی بخوره و حرف بزنه، و این باعث شد اولین باری که روی کاغذ یادداشت رو میزش نوشتم که عدم پیگیری شما باعث از دست دادن فلان بیمار شد بهش بربخوره و رفتارش کامل باهام عوض شه.
@chakiii77 تو شغل اولش مهندس بود، تو شغل ما ولی درست انجام ندادن حتی ۱۰٪ کارش هم به بیمار آسیب میزد (رها شدن توانبخشی بعد از جراحی) هم به مرکز (از دست دادن بیمار ثابت، یا ناچار به برگردوندن پول کفی یا کفش تولید شده ای که صرفا طول کشیده تا به دست بیمار برسه، به عنوان عذرخواهی).
@chakiii77 باریکلا دقیق گفتی!. هم ADHD بود، هم شغل اولش جزییات دقیق نداشت. توی شغل ما یادش میرفت مریضا رو هماهنگ کنه، یادش میرفت کفی مریض رو براش بفرسته، از مریض اشتباهی ۲ بار پول میگرفت، جای کاردرمانی، اشتباهی فیزیوتراپی نوبت میداد، یادش میرفت قطعی برق رو اعلام کنه و مریض ویلچری اذیت میشد.
@hanarghrm بله، ۲۰ سال ازم بزرگتر بود، خودش مدیر شغل اولش بود و این شغل دومش بود چون حقوقش کفاف نمیداد. جلوش بلند میشدم وقتی میومد سر کار، اشتباهاتم: استخدام کردن کارمند Overqualified، دست پایین گرفتن خودم برای احترام بیشتر، تحمل کردن خطاهای خیلی زیادش چون روم نمیشد بهش تحکم کنم.