دخترک بدو بدو از حیاط اومد داخل درحالی که نفسشو حبس کرده بود.
ترسیدم گفتم چی شده مامان؟ یهو با دماغش فوت کرد تو صورتم.
گفت یه گل بو کردم خیلی خوشبو بود بوشو برات اوردم .
من به خاطر همجنسگرا بودنم آمدم اروپا تا امنیت داشته باشم، اما امروز در کلن آلمان، در رستوران موقع غذا سفارش دادن یک ایرانی که اونجا کار میکرد بهم توهین کرد به خاطر «نحوه صحبت کردنم» و گفت «بیا اینو بخور».
قبلا هم در فرانکفورت یه جا نشسته بودم که چند نفر شروع کردن به مسخره کردن که این «همون کونی در بیبیسی» هست.
با اینها باید چیکار کرد؟ فقط میدونم از دست این هموفوبها هیچ جا نمیشه فرار کرد.
حذف تیمِ فوتبالِ حامیِ رهبر و سپاه یادآور این سخنِ خردمندانۀ دکتر میکولا ریابچوک، رئیس سابق انجمن قلم اوکراین، است:
«نباید از یاد برد که هر بار که ارزشها را فدای منافع میکنیم با این خطر مواجهایم که در نهایت هر دو را از دست بدهیم.»
در دفاع از همنوایی بازیکنان با حکومت میگویند «برای موفقیت راهی جز این ندارند.». حامیان چنین نگرشی به «رقابت» بسیار بیشتر از «مراقبت» بها میدهند و از بام تا شام ما را به بالا رفتن از «نردبان موفقیت» (یعنی ثروت، قدرت و شهرت) فرا میخوانند، بیآنکه دریابند این نردبان را کنار دیوار «بیبصیرتی اخلاقی» نهادهاند و رقابتِ بیامان بر سر صعود از آن به نابودی «جامعه» میانجامد.
به عنوان کسی که مهدی موسوی با پیشنهاد سازمان حقوق بشری کمک کرد که بتونه به سوئد بیاد پشت راویها هستم،
مینا خانی در جریان بررسی پرونده با اجازه راویها وویس هاش رو حضوری برام پلی کرد، اونجا در بهت و شوک بودم که چطور اون آدمی که بنظر آرام و محترم میاد میتونه خطرناک و قلدر باشه.
مرد آزارگر همیشه بخشی از سرمایهاش را برای خریدن "سکوت و شهادت زنانه" کنار میگذارد. او در میان زنانی که آزارشان نمیدهد، برای خود اعتبار ذخیره میکند تا وقتی قربانی اصلی فریاد میزند، صدای او را با هجمه "ما که آزاری ندیدیم" خفه کنند. این زنان پیادهنظام کسی شدهاند که اولین سوءاستفاده را از خودِ آنها کرده: سوءاستفاده از اعتماد و انسانیتشان.
حالا ما که با اوضاع سیاسی اخیر باید درباره روشنفکری ایرانی و محافل فشلش فکر کنیم، این وسط بیاین حول گعدههای مردمحور هم حرف بزنیم: از منبرنشینان و پامنبریها، سازوکاری که آزار و سواستفاده رو ممکن و بعد ایستادگی و روایت علیهاش رو خفه میکنه.
خورجینی که از «عصر شتر» به «عصر موتور» آوردند پُر از ابزار شکنجه و آلات قتّالهای نظیر حدود، تعزیرات، قصاص و محاربه است. هر روز در آن دست میبرند و سلاحی فقهی برمیکِشند تا جانی بستانند و خونی بر زمین بریزند. بهشتی، فقیه راسپوتینمآب، گفته بود «آخوندیسم براى ما مطلوب است»!
«مادری...در فرهنگِ ما جایگاهی دارد که واقعیت تضادهای خود، واقعیت معنایِ کامل انسان بودن را در آن جا میدهیم، یا به بیان دقیقتر، دفن میکنیم. مادری سپرِ بلای اصلیِ ما در برابر معایب شخصی و سیاسیِ خودمان، و مهمترین بلاگردانِ همهی نقائص دنیاست؛ و این مادراناند که وظیفهی ــ بیتردید محالِ ــ رفع معایب دنیا به آنها واگذار شده است...وقتی انتظار داریم که مادران بارِ سنگین مهمترین مشکلات جامعه و خودمان را به دوش بکشند، چه کار داریم میکنیم؟ به چه جنبههایی از چیدمانهای اجتماعی و قرار و مدارهای زندگیِ شخصیِ خود پشت میکنیم، چه شکلهایی از بیعدالتیِ تاریخی را نادیده میگیریم، و از همه مهمتر، چه بلایی داریم بر سرِ مادران میآوریم؟ مادران ناگزیر با دشوارترین جنبههای زندگی تماس دارند...چرا آنها موظفاند که همه چیز را مثبت، بیضرر و امن جلوه دهند؟...با روا شمردن چنین ظلمی در حق مادران، بیعدالتیهای دنیا را نادیده میگیریم و دروازههای قلب خود را میبندیم و سنگدلی پیشه میکنیم. تا زمانی که نفهمیم چه تکلیف شاقی در دنیا بر گردن مادران نهادهایم ــ و چه وظیفهی طاقتفرسایی در قبال جهان بر عهدهی آنها گذاشتهایم ــ به تکهپاره کردن دنیا و مادران ادامه خواهیم داد.» (ژاکلین رز، مادران: جستاری در باب عشق و سنگدلی، ۲۰۱۸)
https://t.co/wuNC6rHysG