چون متاسفانه در همهی ادوار زندگیم همیشه یک یا چند مسئله اساسی، امینتو آسایش زندگیمو تهدید میکرده، و تجربهی زندگی برای من بخشیش آماده شدن دائمی برای بحران بزرگتر بعدی بوده و همین تلاش برای حفظ امنیت مستمر تقریبا هر چیز غیر ضروری رو حل یا حذف میکنه.
کشف کردم که در دوران بحران و عدم قطعیت، تقریبا همه چیز جز ادامه دادن ساختن راه جدید برام اهمیتش رو از دست میده، به واسطهی همین فقدان اهمیت در اولویت های ثانوی، مسائل در زندگی شخصی فارغ از تاثیر بحران جمعی هم برام ساده تر حل میشن. حالا چرا؟ اگه گفتی.