ولی من حتی یک ماه پیش فکرش نمیکردم یه روز از جلو اینهمه گاردی رد بشم و شالم رو از قصد بندازم دور گردنم و تازه سرمم بگیرم بالا و رد بشم.
«زن، زندگی، آزادی»
#مهسا_امینی#اعتصابات_سراسری
بعد کشتار وحشتناک دی، اینکه انقدر شجاع باشی و بری تا از اعدام هموطنت جلوگیری کنی در حالی که میدونی ممکنه خودت کشته بشی واقعا واقعا یه افسانهست.
الهی بمیرم براتون که انقدر ارزشمند و پاک هستین اما به آخوند گرفتار شدین.
بعد از ۸ سال دقیقا وقتی که حتی تاریخ خاستگاریام مشخص کرده بود؛ یهو دیگه منو نخواست، نموند و نشد.
سه سال ازش گذشته و فکر میکردم دارم آدم سابق میشم و حالم خوبه که یه مسیجِ فلانی جویند تلگرام اومد و فهمیدم نه و انگار هیچوقت اصلا حالم خوب نشده...
حس میکنم همهچیز داره مثل شن از لای انگشتام میریزه.
جوونی خودم، جوونی دوستا و خونوادهم، سلامتیمون...
جلوی هیچی رو نمیتونم بگیرم
انگار هیچی رو نمیتونم تغییر بدم
خستهام
دیگه بزرگ شدی عزیزم؛ نمیشه فرار کنی. باید از پس غمها، دلتنگیها، تصمیمهای سخت و طوفان احساسات متناقض تنهایی بربیای. اگه شانس بیاری، بتونی دو کلام در موردشون با کسی حرف بزنی، اما بارش رو در نهایت خودت به دوش میکشی، تنهای تنها.
رابطهام با همه شده مثل کاپلهایی که دعوای بدی کردن ولی نمیخوان قهر بمونن چون میترسن منجر به کات بشه. هی اونا میگن چه خبر هی من میگم چه خبر هیچکدوم هم خبر خاصی نداریم.