خیلی از دوستان ممنونم که از بنده حمایت کردید و بنده تونستم صد با شرف و وطن دوست رو کنار هم جمع کنم.
به امید روز آزادی✌🏻❤️
پاینده ایران
جاوید شاه.
#جاویدشاه#KingRezaPahlaviForIran
در اوایل دهه۹۰ شمسی مخالفان بشار اسد با یکدیگر متحد شدند و خیلی از کشورهای غربی هم از آنها حمایت میکردند. تا اینکه اتفاقی جلوی دوربینها افتاد و خیلی چیزها را عوض کرد.
یک ویدئو منتشر شد که یک نفر که گفته میشد جزو جنگجویان مخالف اسد است، قلب یک سرباز ارتش سوریه را از سینهاش در آورد و جلوی دوربین شروع به خوردنش کرد. فیلمی که طبیعتا همه را شوکه کرد و سیل اعلام انزجار جهانی را بهدنبال داشت، و باعث شد چهرهای خشن و ترسناک از مخالفان اسد به دنیا مخابره شود.
خب، حالا برگردیم به امروز و ایران. یک فیلم توسط رسانههای رژیم منتشر شده از صحنههایی شطرنجیشده که ادعا میشود مربوط است به "کشتنِ یک مداح حکومتی با در آوردن قلبش درحالیکه او هنوز زنده است"، و در ادامه ادعا میکنند که "کار مخالفان رژیم است". شباهت را میبینید؟
حکومتی که هزاران جنایت خوفناک علیه مردم ایران کرده و دهها هزار نفر از آنها را به گلوله بسته و در خیابانها هدشات کرده و با قمه و تبر مغز آنها را از جمجمه بیرون کشیده و حتی روی تخت بیمارستان هم شهروندان بیدفاع زخمیشده را تیر خلاص زده، قصد دارد با استناد به یک ویدئو مخالفان خودش را "اشخاصی خشن با رفتارهایی غیر انسانی" معرفی کند.
طبیعتا گرفتن انتقام از جلادان مردمکش حکومتی را حق مردم میدانم و هرجا اگر هموطنانم انتقامی از زبالههای حکومتی بگیرند، خوشحال میشوم و تمامقد حمایت میکنم. این فیلم و خبر و نحوهی انتشارش اما مشکوک است.
دنیا عدالت ندارد.
جمهوری اسلامی نمونه ای از آن بود؛ حتی اگر سقوط هم کند باز هم خون آن همه جوان را به جا نمی آورد.
دنیا اگر عدالت داشت آن همه جوان کشته نمیشد.
جمهوری اسلامی به وجود نمیآمد.
حتما داستان رقیه رو شنیدین.
دختر سهسالهی امام حسین که تو خرابههای شام، سر پدرش رو دید، باهاش حرف زد و جان داد.
تکاندهندهست.
ولی اگه بفهمین این داستان و شخصیت، محصول چند قرن روضهنویسیهان و سند تاریخی ندارن، تعجب میکنین؟
بریم سراغ متون خود شیعه.
قدیمیترین منابع عاشورا:
ابن سعد.
بلاذری.
شیخ مفید.
اینها فرزندان حسین رو معرفی کردن.
اما هیچکدوم چنین داستانی رو نمیشناسن.
نه دختر سهساله.
نه خرابه شام.
نه دیدن سر بریده.
نه مرگ کودک.
بعد...
بیش از شش قرن سکوت.
حدود سال ۶۷۵ هجری، در کامل بهائی، برای اولین بار یه کودک وارد داستان میشه.
شاید فکر کنین حداقل اینجا اسمش رقیهست.
نه.
حتی اینجا هم اسم کودک گفته نمیشه.
فقط میگه "دختری چهارساله" از حسین.
اصلا اسم نداره.
مشکل فقط اسم نیست.
تو همین اولین نسخه:
کودک سهساله نیست.
چهارسالهست.
در خرابه شام نیست.
در خانه یزیده.
همون لحظه هم نمیمیره.
بعد از دیدن سر پدر، بیمار میشه و چند روز بعد جان میده.
یعنی اولین نسخه موجود، با داستانی که امروز روی منبرها میشنویم، فرق اساسی داره.
حالا نکته مهمتر:
کامل بهائی اصلا سند تاریخی عاشورا نیست.
نویسنده بیش از شش قرن بعد از واقعه زندگی میکرده.
شاهد ماجرا نبوده.
زنجیره نقل قابلبررسی نداده.
میگه داستان رو از کتابی به اسم "الحاویه" آورده.
میپرسیم خود کتاب کجاست؟
گم شده.
زنجیره روایت کجاست؟
معلوم نیست.
نویسنده اون کتاب کی بوده؟
باز معلوم نیست.
مثل اینه من الان، بعد سیزده قرن، کتابی بنویسم و بگم امام حسین پسری به نام کاظم داشته که تو کربلا بوده و کشته شده و توضیح ندم از کجا میدونم. :-))))
دو قرن بعد، ملا حسین کاشفی تو روضةالشهدا همین داستان رو بازنویسی میکنه.
کودک هنوز بینامه.
هنوز چهارسالهست.
بعد فخرالدین طریحی نجفی، در قرن یازدهم، سن کودک رو سه سال میکنه.
گفتوگوهای احساسی بین کودک و سر پدر هم اضافه میشه.
اما هنوز اسم کودک معلوم نیست.
یعنی حدود هزار سال از عاشورا گذشته، کودک سهساله شده، دیالوگ هم پیدا کرده، اما هنوز کسی نمیدونه اسمش چی بوده.
بعد در اواخر قرن سیزدهم، انوار المجالس منتشر میشه.
بالاخره برای کودک خرابه شام اسم انتخاب میکنه.
فکر میکنین چه اسمی؟
رقیه؟
نه.
زبیده.
جالبتر اینکه همون کتاب، چند صفحه قبل از دختری به نام رقیه هم نام میبره.
یعنی تو همون کتاب:
رقیه یه نفره.
کودکی که در خرابه میمیره، یه نفر دیگهست به نام زبیده.
بعد نویسندههای بعدی اختلاف میکنن.
یکی میگه زبیده.
یکی میگه فاطمه.
یکی میگه زینب.
یکی میگه سکینه.
و آخرش، اوایل قرن چهارده، کودک بینام داستان، رسما رقیه میشه.
حالا حرم رقیه تو دمشق چیه؟
اینجا ماجرا عجیبتر میشه.
زیارتگاهی که امروز به نام "حرم حضرت رقیه" میشناسیم، تو منابع قدیمی اصلا با این نام شناخته نمیشد.
اسمش "مشهد حسین" یا "مسجد الرأس" بود.
یعنی مکانی منسوب به سر حسین.
نه قبر یک دختر خردسال.
در کتیبهای متعلق به سال ۸۰۸ هجری، همین بنا هنوز "مشهد حسینی" نامیده شده.
هیچ حرفی از رقیه دختر حسین نیست.
بعد در اواخر قرن نهم، قبری در همان محل به رقیه بنت علی نسبت داده میشه.
رقیه بنت علی کی بود؟
دختر علی بن ابیطالب.
همسر مسلم بن عقیل.
زنی بزرگسال و مادر چند فرزند.
عجیبتر اینکه همون زمان، عالم دمشقی برهانالدین ناجی این انتساب رو بررسی میکنه و مینویسه:
در منابع قدیم و جدید، هیچ دلیلی پیدا نکردم که نشان بده رقیه بنت علی در دمشق دفن شده.
یعنی حدود پانصد سال پیش، خود عالمان دمشق میگفتن حتی این قبر هم سند تاریخی نداره.
بعد در سال ۱۱۲۵ هجری، ساختمان بازسازی میشه.
روی کتیبهاش مینویسن:
"مقام بانوی ما رقیه دختر علی و محل سر حسین."
دقت کنین.
باز هم رقیه دختر علی.
نه رقیه دختر حسین.
بعدها این انتساب هم تغییر میکنه.
رقیه بنت علی کنار میره.
و همان کودک بینامی که شش قرن بعد از عاشورا وارد داستان شده بود، صاحب همین زیارتگاه میشه.
یعنی هم شخصیت ساخته شد.
هم قبر بهش دادن.
اونم قبری که درباره صاحب قبلیاش هم سندی وجود نداشت.
شما روند ساختهشدن این شخصیت رو قدمبهقدم در کتابها و حتی روی کتیبههای خود زیارتگاه میبینی.
ولی مداح و سخنران، از گفتن این حرفها سالیان ساله که بچه هیئتیها رو فریب میدن، بلکه کاسبی میکنن و از ناآگاهی مخاطب خودشون سوءاستفاده میکنن.
تا این حد که بعضیشون، قلاده به خودشون میبندن، واق واق میکنن و میگن ما "سگ رقیه" هستیم.
حتی به متون خودشون رجوع نمیکنن و حرف مداح رو دربست پذیرفتن، تا جایی ایمان آوردن که برای رقیه، حاضرن کشته بشن و بکشن. برای شخصیتی که وجود نداره.
منابع در کامنت.
"جنگ نخواهد شد" یعنی در شرایطی که آن روز وجود داشت، به مدت دو روز جنگ نخواهد شد.
"مذاکره نخواهیم کرد" هم یعنی با آن شرایط و آن شکل از مذاکره، به مدت دو روز مذاکره نخواهیم کرد.
برای همین در ترجمههای جدید نوشته میشه:
(در دو روز آینده) جنگ نخواهد شد و (در دو روز آینده) مذاکره نخواهیم کرد.
اینکه در ترجمهها و تفاسیر قدیمی اینها رو در بلندمدت فهمیده بودن، ناشی از فهم غلط اونهاست.