"لونا همیشه فک میکردم اگه براشون باشم
اگه تمام نقطه های خالی زندگیشونو پر کنم
اگه تو تاریکی هاشون نور باشم
اگه تو تمام خستگیام ��رشور باشم براشون
اگه اگه اگه
و اگه چیزهایی ک میخوامو براشون باشم
برا خودمم میشه
ولی من فقط یادم رفت دنیا برا من اگه نمیشه
وبرعکسش نمیشه"
الی:پس چرا انقدر درد داشت!
دن: الی این یه بازیه تو غمگین نخواهی بود
مغزت فقط از اینکه اونی ک دوسش داشتی برای بردن بازی زندگی نبوده
معیوس شده..
#ارواح_غمگین
میگفت تو زمستان را دوست داری و من پاییز ��ا
تو قدمی عقب مگذار دلنشینم
تا پاییز را دوست بداری
در ازای آن
اگر قطره ای
از سردی چشمانت را قرض دهی
قول میدهم آن را در گرمای آغوشم حفظ کنم
و اکنون
آیا میتوانیم فصل بهار را باهم دوست بداریم؟
دلنوشته ای از میان جاده گیسوم
ولی ۴۰۴ بهم یه شوک کاری خوبی داد
گرفتن منصب مدیریت تولید و برنامه ریزی تو ۲۵ سالگی
حس میکنم دارم ثمره تلاشامو میبینم😭
خلاصه که صدام کنید خانم مدیر عرررررر🥹