@solensson@Alighazizade شما بهتراست به سرمایه گذاری و به قول خودت تحلیل تکنیکال و بازار بپردازید . به دانشی که از آن بی بهره اید ،ورود نکنید .درضمن از شما پهلوی چی ها جز توهین و فحاشی ، انتظاری نیست ،چون جز این روش ،حرفی برای گفتن ندارید .
در. شطرنج، کیش و مات یک حرکت ناگهانی نیست؛ نتیجه یک رشته تصمیمهای درست از سوی یک بازیکن و تصمیمهای نادرست یا محدود شدن گزینههای بازیکن دیگر است.
* کیش اول: تحریمهای اقتصادی
* کیش دوم: انزوای دیپلماتیک.
* کیش سوم: فشارهای امنیتی.
* کیش چهارم: عملیات اطلاعاتی یا خرابکاری.
* کیش پنجم: تضعیف توان اقتصادی و نظامی.
* کیش ششم: افزایش شکافهای داخلی.
* …
* و در نهایت، شاه (مرکز تصمیمگیری نظام سیاسی) به نقطهای برسد که دیگر حرکت مؤثری برای خروج از وضعیت نداشته باشد؛ این همان «مات» است.
این سناریو ایالات متحده امریکا را در یک کیش مات است .
در شطرنج، هدف اصلی حذف همه مهرهها نیست. گاهی حتی بازیکنی که مهرههای بیشتری دارد هم میبازد، چون شاه او در موقعیتی قرار گرفته که هیچ حرکت قانونی برای فرار از کیش ندارد.
ممکن است یک حکومت هنوز ارتش، منابع، نهادهای امنیتی و ابزارهای قدرت داشته باشد، اما اگر گزینههای راهبردیاش به شدت محدود شود، از نگاه رقیب در وضعیت «مات» قرار گرفته است.
باید منتظر آینده ماند ، اما میدانم اگر ج ا با گفتمان و سیاست های انقلابی خود بمیرد ، ارثی به اپوزیسیون فشل و ناکارآمد نخواهدرسید ، زیرا وراث داخلی با تغییرات اساسی در گفتمان و سیاست ها ی نو برای اداره کشورهستند .
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در گفتوگویی با فاکسنیوز گفت حکومت ایران "باید تغییر کند"، هرچند به گفته او، این لزوما به معنای تغییر رژیم نیست.
روبیو گفت: «ممکن است تغییر رژیم نداشته باشید، اما جکومت باید تغییر کند.»
او افزود جمهوری اسلامی میخواهد "انقلاب را صادر کند" و این رفتار باید تغییر کند.
وزیر خارجه آمریکا گفت تنها راه تغییر این رفتار آن است که هزینه آن برای تهران چنان بالا برود که دیگر توان پرداختش را نداشته باشد.
روبیو در این گفتوگو به برنامه هستهای ایران نیز اشاره کرد و گفت دونالد ترامپ همچنان بر این موضع ایستاده است که ایران هرگز نباید به سلاح هستهای دست یابد.
او مدعی شد فشار نظامی آمریکا باعث شده ایران برای رسیدن به توافقهایی درباره خلع هستهای و تنگه هرمز مشتاقتر شود.
وزیر خارجه آمریکا از سیاست ترامپ در قبال ایران تمجید کرد و گفت جمهوری اسلامی در دهههای اخیر با رئیسجمهوریای مانند او روبهرو نشده بود.
روبیو گفت: «فکر نمیکنم رژیم ایران هرگز با رئیسجمهوریای مثل ترامپ روبهرو شده باشد؛ کسی که واقعا اقدام میکند.»
روبیو افزود ایران طی ۲۰ یا ۳۰ سال گذشته عادت کرده بود که نه فقط آمریکا، بلکه جهان گستردهتر اجازه دهد با «دروغ گفتن، نقض توافقها و فریب دادن دیگران برای توافق» از فشار بگریزد.
۲-ادامه از توییت ۱
به همین دلیل، پرونده هستهای تنها یکی از ابعاد این منازعه است، نه همه آن.) بر این چالش ها فایق اید ؟
* بحران جایگزینی ، اینکه چه ساختار یا نیرویی جای ساختار فعلی را بگیرد. ( ج ا ایران دارای اپوزیسیون فشل و…است . من احتمال تغییرات و دگرگونی در گفتمان و محتوای ج ا و احتمال اینکه ایران بزرگ ، با حاکمیت جدید تغییر یافته بنیادی ، به راه خود ادامه دهد را بیشتر میدانم ) .
اما این سه مفهوم از نظر علوم سیاسی قابل بحث هستند .
درباره «هارتلند ـ ریملند بزرگ»
اینجا باید کمی احتیاط کرد. در نظریههای کلاسیک ژئوپلیتیک:
* هارتلند (هالفورد مکیندر ، جغرافی دان انگلیسی ) بیشتر به مرکز اوراسیا اشاره دارد.
* ریملند (نیکلاس اسپایکمن) به کمربند پیرامونی اوراسیا.
اسپایکمن گفته بود ، هر کس ریملند را کنترل کند، اوراسیا را کنترل میکند و هر کس اوراسیا را کنترل کند، سرنوشت جهان را در دست خواهد داشت.
این موضوع ، به نظر من ، یکی از بنیادیترین مباحث ژئوپلیتیک کلاسیک است. اگر این دو نظریه را خوب درک کنیم ، بسیاری از تحلیلهای امروز درباره ایران، روسیه، چین و حتی رقابت آمریکا با این کشورها برایمان روشنتر میشود .
اما دراین مبحث ایران چرا مهم است ؟ ایران تقریباً در محل اتصال این مناطق قرار دارد:
* خلیج فارس
* دریای عمان
* قفقاز
* آسیای مرکزی
* شبهقاره هند
* شرق مدیترانه
بنابراین ، ایران ، نه صرفاً یک کشور ساحلی. بلکه پل ارتباطی هارتلند و ریملند محسوب میشود.
اما چیزی که بیشتراز همه مرا کنجکاو کرده است ، اینستکه در گفتگویی از جناب مطهرنیا شنیدم که میگفت : ایران در آینده شریک استراتژیک ایالات متحده امریکا خواهدشد .
اگر ایشان واقعاً معتقد است که :
« ایران در آینده شریک استراتژیک آمریکا خواهد شد.»
برای من سؤال اصلی این نیست که این اتفاق میافتد یا نه؛ بلکه این است که اقای مطهرنیا ، این نتیجه را دقیقاً از کدام زنجیره استدلال ژئوپلیتیکی استخراج کرده است؟
یعنی آیا استدلال او این است که:
* موقعیت جغرافیایی ایران ، آمریکا را ناگزیر به همکاری میکند؟
* یا تغییر نظم جهانی چنین الزامی ایجاد میکند؟
* یا تغییرات داخلی ایران را شرط این تحول میداند؟
همین زنجیره استدلال است که ارزش علمی یک آیندهپژوه را مشخص میکند و امیدوارم که اگر این توییت را ، جناب مطهرنیا بازدید کردند ، یکپاسخ کوتاه به من بدهند .
چون این عبارت یک فرضیه ممکن است، اما تنها تفسیر ممکن نیست.
این عبارت میتواند ازنظرمن نیز معانی دیگری هم داشته باشد؛ مثلاً:
* تغییر نقش ژئوپلیتیکی ایران،
* بازتعریف موازنه قدرت،
* یا حتی تغییر آرایش منطقهای بدون اتحاد رسمی با آمریکا .
بااحترام
جناب مطهرنیا ، با زبان نمادین و ابهامآلود تلاش میکند حس وجود یک طرح بزرگ پشت پرده را القا کند. برای تحلیل آن، بهتر است هر بخش را جداگانه بررسی کنیم.
۱. «از تیر که این تیرها در کمان قرار دارند…»
این یک استعاره است. نویسنده میخواهد بگوید:
* فرآیند آغاز شده است.
* هنوز همه اتفاقات رخ ندادهاند.
* اقدامات بعدی به تدریج آشکار خواهند شد.
اما این جمله بهنگام توییت آن در حدود ۲ سال پیش ازاین ناپیدا و نامفهوم میبود ، امروز اطلاعات قابل راستیآزمایی درباره اینکه چه اقداماتی، توسط چه کسانی و با چه هدفی انجام میشود، کاملا روشن و آشکار ارایه داده است .
۲. «تا زمستان ۱۴۰۵ دگرگونیها چهره نشان خواهند داد.»
این در واقع یک پیشبینی زماندار است.
در تحلیل سیاسی، چنین پیشبینیهایی زمانی ارزش تحلیلی دارند که همراه با استدلال باشند؛ مثلاً:
* چه روندهایی این نتیجه را محتمل میکنند؟
* چه شاخصهایی باید تغییر کنند؟
* اگر این شاخصها تغییر نکنند، آیا پیشبینی رد میشود؟
در این متن، چنین استدلالی وجود ندارد و صرفاً یک بازه زمانی اعلام شده است.باتوجه به اینکه من هنوز آثار و نوشته های دکتر مطهرنیا را دردست ندارم و نخوانده ام ، اما دوراز تصوراست که چنین فرد دانایی ، روندها و تغییرات شاخص ها را در نظر نداشته باشد . ایشان بسیار از استعاره ونمادها در گفتگوهایش بهره میبرد و موضوع را بگونه ای سربسته میگذارد، که البته قابل فهم و درک است . اما موجب میشود ، ادم ها بیشتر فکرکنند .
۳. «سناریوی کیش و مات»
این عبارت بیشتر یک استعاره شطرنجی است. اما چه منطقی پشت انتخاب این استعاره وجود دارد ؟
شطرنج نماد استراتژی بلندمدت است، نه واکنش احساسی .
در شطرنج، کیش و مات یک حرکت ناگهانی نیست؛ نتیجه یک رشته تصمیمهای درست از سوی یک بازیکن و تصمیمهای نادرست یا محدود شدن گزینههای بازیکن دیگر است.
به همین دلیل، وقتی یک آیندهپژوه از اصطلاح «سناریوی کیش و مات» استفاده میکند، احتمالاً منظورش این نیست که «یک حمله آخر همه چیز را تمام میکند»، بلکه این است که روندی مرحلهای در جریان است.
اگر استعاره را به سیاست ترجمه کنیم، تقریباً چنین معنایی پیدا میکند:
* کیش اول: تحریمهای اقتصادی.
* کیش دوم: انزوای دیپلماتیک.
* کیش سوم: فشارهای امنیتی.
* کیش چهارم: عملیات اطلاعاتی یا خرابکاری.ترور
* کیش پنجم: تضعیف توان اقتصادی و نظامی.
* کیش ششم: افزایش شکافهای داخلی.
* …
* و در نهایت، شاه (مرکز تصمیمگیری نظام سیاسی) به نقطهای برسد که دیگر حرکت مؤثری برای خروج از وضعیت نداشته باشد؛ این همان «مات» است.
این استعاره زیبا از این جهت قوی است که در شطرنج، هدف اصلی حذف همه مهرهها نیست. گاهی حتی بازیکنی که مهرههای بیشتری دارد هم میبازد، چون شاه او در موقعیتی قرار گرفته که هیچ حرکت قانونی برای فرار از کیش ندارد.
به زبان سیاست، این یعنی:
ممکن است یک حکومت هنوز ارتش، منابع، نهادهای امنیتی و ابزارهای قدرت داشته باشد، اما اگر گزینههای راهبردیاش به شدت محدود شود، از نگاه رقیب در وضعیت «مات» قرار گرفته است.
پس آنچه رخ میدهد ، محصول یک تصمیم لحظهای نیست و هر حرکت، مقدمه حرکت بعدی است.
برخی مهرهها عمداً قربانی میشوند تا موقعیت نهایی ساخته شود و بازی قبل از آنکه به مات برسد، ممکن است دهها حرکت طول بکشد .
فکرمیکنم ایشان ، احتمالاً در حال توصیف یک بازی ژئوپلیتیکی چندحرکتی است .
۴. سه بحران
به نظر من این بخش از متن از بقیه قویتر است. البته همانطور که پیش از این گفتم ، من با نوشته های منتشرشده ایشان هنوز آشنایی کافی ندارم .
اگر منظورش این باشد:
* بحران جانشینی ، انتقال رهبری. « البته این توییت حدود ۲ سال پیش بوده است ، بعد از ترور رهبرشهید ، فرزندش به رهبریت انتخاب شد و تا کنون به دلایل امنیتی ، از انظار دوراست . اما اینکه نظام ج ا چگونه این بحران را حل خواهدکرد ، شایسته است به اینده نه چندان دوری موکول گردد ».
* بحران جایابی → تعیین موقعیت جدید ایران در نظم منطقهای و جهانی. « حصول موقعیت جدید خود نیازمند نظام سیاسی جدید یا دگرگونی و تغییرات بنیادی در محتوا و گفتمان نظام کنونی ج ا خواهدبود ،وگرنه چگونه ممکن ومحتمل است که ج ا در گفتمان حال ، ( اگر فرض کنیم فردا:
* برنامه هستهای کاملاً متوقف شود،
* موشکهای دوربرد هم کنار گذاشته شوند،
آیا تمام اختلافات ایران و آمریکا پایان مییابد؟ فکرمیکنم ، نه
زیرا اختلافات دیگری هم وجود دارد، از جمله:
* نقش منطقهای ایران،
* حمایت از گروههای همپیمان،
* امنیت اسرائیل،
* توازن قدرت در خلیج فارس،
* حضور آمریکا در منطقه،
* و در سطحی عمیقتر، نوع رابطه سیاسی میان دو کشور از زمان انقلاب ۱۳۵۷.
متن ادامه دارد در توییت ۲
اینکه بتوان ازطریق دیپلماسی یا مذاکره مستقیم ،به دور از اعلان مواضع ، منافع و امنیت ملی کشور را حفظ کرد و از ادامه جنگ ویرانگر و دهها سال بازگشت به عقب جلوگیری کرد،هر دولت عقل گرای به اینسوی میرود ، تا از یک جنگ نابرابر و ویرانگر جلوگیری کند .
اما من یک پرسش از آقای باهنر دارم ،
فکر میکنم موضوع چالشها در مقابل ایران فراتر از مسئله اتمی و موشکها باشد. اگر فرض کنیم فردا:
* برنامه هستهای کاملاً متوقف شود،
* موشکهای بالستیک دوربرد که قدرت دفاعی کشوراست ، هم کنار گذاشته شوند،
آیا تمام اختلافات ایران و آمریکا پایان مییابد؟ با قطعیت میگویم نه .
زیرا اختلافات دیگری هم وجود دارد، از جمله:
* نقش منطقهای ج ا ایران،
* حمایت از گروههای همپیمان،
* امنیت اسرائیل،
* توازن قدرت در خلیج فارس،
* حضور آمریکا در منطقه،
* و در سطحی عمیقتر، نوع رابطه سیاسی میان دو کشور از زمان انقلاب اسلامی ۱۳۵۷.
به همین دلیل پرونده هستهای تنها یکی از ابعاد این منازعه است، نه همه آن .
در منازعات راهبردی، پرونده هستهای اغلب علت نهایی نیست؛ بلکه نماد و تجلی اختلافات عمیقتر امنیتی، ژئوپلیتیکی و سیاسی است.
باتوجه به سیاست های ج ا بعداز انقلاب ۵۷ و گفتمان آن ، چالش ها ی یادشده را در سطوح داخلی و خارجی چگونه میخواهید حل کنید ؟
ایا حاضرید علیرغم سیاستهای خارجی و گفتمان تان ، با اسراییل پیمان دوستی و صلح منعقد کنید ؟
حل هرکدام ازمشکلات یادشده ، نیازمند تغییر محتوای ج ا خواهدبود .
اصولا شما و همفکران شما ،توان حل کردن این مسایل را نخواهیدداشت ، مگر اینکه ج ا اپدیت شود و با محتوای نو دوباره پای به عرصه سیاست داخلی و خارجی بگذارد .
بنابراین ، این جنگ با همه ویرانیها و کشتاری که در پی آنست ، با شدت بیشتری ادامه خواهدداشت ، تا نظام ج ا را مجبور به تسلیم و پذیرش بی قیدوشرط همه شروط کنند .
بااحترام
تشکیل ائتلاف آسانتر از موفق کردن آن است. تجربه ائتلافهای دریایی در سالهای اخیر نشان داده که حتی حضور قدرتهای بزرگ نیز نتوانسته حملات نامتقارن را به طور کامل متوقف کند. بنابراین انتظار ندارم این ائتلاف بتواند در کوتاهمدت تهدید حوثیها را کاملاً از بین ببرد.
با این حال، اگر عربستان این ائتلاف را با عملیات اطلاعاتی، دفاع موشکی، اسکورت منظم کشتیها و فشار سیاسی و اقتصادی هماهنگ کند، میتواند سطح تهدید را کاهش دهد؛ هرچند احتمالاً آن را به صفر نخواهد رساند.
به نظر من، اهمیت واقعی این ائتلاف بیش از آنکه صرفاً نظامی باشد، سیاسی و ژئوپلیتیکی است: عربستان تلاش میکند نشان دهد که پس از تشدید تنشهای منطقهای، میتواند محور یک معماری امنیتی جدید در جهان عرب و بخشی از جهان اسلام باشد؛ حتی اگر موفقیت نظامی آن محدود باشد.
به نظرم برای تحلیل توییت مارک روبیو ، باید سه لایه را از هم تفکیک کنیم: لایه رسانهای، لایه تاریخی، و لایه سیاست عملی .
سخنان روبیو بیشتر یک پیام سیاسی است تا یک روایت تاریخی.
وقتی میگوید: «این رژیم با رئیسجمهوری مثل ترامپ روبهرو نشده است.»
منظورش این نیست که قبلاً مذاکره نبوده؛ بلکه میخواهد بگوید:
* ترامپ حاضر است فشار اقتصادی را تا حداکثر افزایش دهد.
* از اقدام نظامی هم ابایی ندارد.
* برخلاف دولت اوباما، اولویت او توافق به هر قیمت نیست.
این یک پیام بازدارنده است؛ یعنی میخواهد هزینه محاسبات تهران را بالا ببرد.ایشان فراموش نکند که شرایط امروز منطقه تا حدی محصول خروج ترامپ از برجام است. خروج از برجام یکی از عوامل مهمی بود که مسیر تحولات را تغییر داد
به نظر من، روبیو در این مصاحبه عمداً از این بخش تاریخ عبور میکند. او میخواهد این پیام را منتقل کند که:
«دوران امتیازدهی و توافقهای محدود تمام شده و اکنون ایران با دولتی روبهروست که هزینههای بیشتری تحمیل میکند.»این یک پیام سیاسی است،
اما عملگرایی ترامپ ، خود در افکار عمومی و حتی درون سیستم حاکمیت آمریکا به چالش تبدیل شده است.
به عبارت دیگر، عملگرایی ترامپ از دید طرفدارانش نقطه قوت است، اما از دید منتقدانش میتواند هزینههای راهبردی ایجاد کند. به نظر من توییت روبیو ، بیشتر یک بیانیه سیاسی و بازدارنده است تا یک تحلیل تاریخی.
اگر منظور روبیو این باشد که «ترامپ نسبت به اوباما سختگیرتر است»، این ادعا قابل دفاع است.اما اگر منظور این باشد که «مذاکره در گذشته هیچ نتیجهای نداشت» یا «جمهوری اسلامی همیشه بدون هزینه امتیاز گرفته است»، این تصویر با واقعیت تاریخی کاملاً منطبق نیست؛ زیرا برجام حاصل یک معامله دوطرفه بود که بعداً با خروج دولت ترامپ از آن فروپاشید.
مسئله فقط تغییر رؤسای جمهور آمریکا نیست؛ بلکه تغییر محیط راهبردی است. سیاست آمریکا نسبت به ایران ممکن است در تاکتیک میان اوباما، ترامپ یا دیگران تفاوت داشته باشد، اما محدودیتهای ساختاری، موازنه قدرت، شرایط منطقه و رفتار متقابل تهران تعیین میکند که مذاکره، فشار یا تقابل تا چه اندازه موفق باشد
فکر میکنم موضوع چالشها در مقابل ایران فراتر از مسئله اتمی و موشکها باشد. اگر فرض کنیم فردا:
* برنامه هستهای کاملاً متوقف شود،
* موشکهای بالستیک دوربرد هم کنار گذاشته شوند،
آیا تمام اختلافات ایران و آمریکا پایان مییابد؟ با قطعیت نه .
زیرا اختلافات دیگری هم وجود دارد، از جمله:
* نقش منطقهای ایران،
* حمایت از گروههای همپیمان،
* امنیت اسرائیل،
* توازن قدرت در خلیج فارس،
* حضور آمریکا در منطقه،
* و در سطحی عمیقتر، نوع رابطه سیاسی میان دو کشور از زمان انقلاب اسلامی ۱۳۵۷.
به همین دلیل پرونده هستهای تنها یکی از ابعاد این منازعه است، نه همه آن .
در منازعات راهبردی، پرونده هستهای اغلب علت نهایی نیست؛ بلکه نماد و تجلی اختلافات عمیقتر امنیتی، ژئوپلیتیکی و سیاسی است.
بنابراین ، این جنگ با همه ویرانیها و کشتاری که در پی آنست ، با شدت بیشتری ادامه خواهدداشت ، تا ایران را وادار به تسلیم و نظام ج ا را مجبور به پذیرش بی قیدوشرط همه شروط کنند .
بااحترام
به نظرم برای تحلیل توییت مارک روبیو ، باید سه لایه را از هم تفکیک کنیم: لایه رسانهای، لایه تاریخی، و لایه سیاست عملی .
سخنان روبیو بیشتر یک پیام سیاسی است تا یک روایت تاریخی.
وقتی میگوید: «این رژیم با رئیسجمهوری مثل ترامپ روبهرو نشده است.»
منظورش این نیست که قبلاً مذاکره نبوده؛ بلکه میخواهد بگوید:
* ترامپ حاضر است فشار اقتصادی را تا حداکثر افزایش دهد.
* از اقدام نظامی هم ابایی ندارد.
* برخلاف دولت اوباما، اولویت او توافق به هر قیمت نیست.
این یک پیام بازدارنده است؛ یعنی میخواهد هزینه محاسبات تهران را بالا ببرد.ایشان فراموش نکند که شرایط امروز منطقه تا حدی محصول خروج ترامپ از برجام است. خروج از برجام یکی از عوامل مهمی بود که مسیر تحولات را تغییر داد
به نظر من، روبیو در این مصاحبه عمداً از این بخش تاریخ عبور میکند. او میخواهد این پیام را منتقل کند که:
«دوران امتیازدهی و توافقهای محدود تمام شده و اکنون ایران با دولتی روبهروست که هزینههای بیشتری تحمیل میکند.»این یک پیام سیاسی است،
اما عملگرایی ترامپ ، خود در افکار عمومی و حتی درون سیستم حاکمیت آمریکا به چالش تبدیل شده است.
به عبارت دیگر، عملگرایی ترامپ از دید طرفدارانش نقطه قوت است، اما از دید منتقدانش میتواند هزینههای راهبردی ایجاد کند. به نظر من توییت روبیو ، بیشتر یک بیانیه سیاسی و بازدارنده است تا یک تحلیل تاریخی.
اگر منظور روبیو این باشد که «ترامپ نسبت به اوباما سختگیرتر است»، این ادعا قابل دفاع است.اما اگر منظور این باشد که «مذاکره در گذشته هیچ نتیجهای نداشت» یا «جمهوری اسلامی همیشه بدون هزینه امتیاز گرفته است»، این تصویر با واقعیت تاریخی کاملاً منطبق نیست؛ زیرا برجام حاصل یک معامله دوطرفه بود که بعداً با خروج دولت ترامپ از آن فروپاشید.
مسئله فقط تغییر رؤسای جمهور آمریکا نیست؛ بلکه تغییر محیط راهبردی است. سیاست آمریکا نسبت به ایران ممکن است در تاکتیک میان اوباما، ترامپ یا دیگران تفاوت داشته باشد، اما محدودیتهای ساختاری، موازنه قدرت، شرایط منطقه و رفتار متقابل تهران تعیین میکند که مذاکره، فشار یا تقابل تا چه اندازه موفق باشد
فکر میکنم موضوع چالشها در مقابل ایران فراتر از مسئله اتمی و موشکها باشد. اگر فرض کنیم فردا:
* برنامه هستهای کاملاً متوقف شود،
* موشکهای بالستیک دوربرد هم کنار گذاشته شوند،
آیا تمام اختلافات ایران و آمریکا پایان مییابد؟ با قطعیت نه .
زیرا اختلافات دیگری هم وجود دارد، از جمله:
* نقش منطقهای ایران،
* حمایت از گروههای همپیمان،
* امنیت اسرائیل،
* توازن قدرت در خلیج فارس،
* حضور آمریکا در منطقه،
* و در سطحی عمیقتر، نوع رابطه سیاسی میان دو کشور از زمان انقلاب اسلامی ۱۳۵۷.
به همین دلیل پرونده هستهای تنها یکی از ابعاد این منازعه است، نه همه آن .
در منازعات راهبردی، پرونده هستهای اغلب علت نهایی نیست؛ بلکه نماد و تجلی اختلافات عمیقتر امنیتی، ژئوپلیتیکی و سیاسی است.
بنابراین ، این جنگ با همه ویرانیها و کشتاری که در پی آنست ، با شدت بیشتری ادامه خواهدداشت ، تا ایران را وادار به تسلیم و نظام ج ا را مجبور به پذیرش بی قیدوشرط همه شروط کنند .
بااحترام
به نظرم برای تحلیل توییت مارک روبیو ، باید سه لایه را از هم تفکیک کنیم: لایه رسانهای، لایه تاریخی، و لایه سیاست عملی .
سخنان روبیو بیشتر یک پیام سیاسی است تا یک روایت تاریخی.
وقتی میگوید: «این رژیم با رئیسجمهوری مثل ترامپ روبهرو نشده است.»
منظورش این نیست که قبلاً مذاکره نبوده؛ بلکه میخواهد بگوید:
* ترامپ حاضر است فشار اقتصادی را تا حداکثر افزایش دهد.
* از اقدام نظامی هم ابایی ندارد.
* برخلاف دولت اوباما، اولویت او توافق به هر قیمت نیست.
این یک پیام بازدارنده است؛ یعنی میخواهد هزینه محاسبات تهران را بالا ببرد.ایشان فراموش نکند که شرایط امروز منطقه تا حدی محصول خروج ترامپ از برجام است. خروج از برجام یکی از عوامل مهمی بود که مسیر تحولات را تغییر داد
به نظر من، روبیو در این مصاحبه عمداً از این بخش تاریخ عبور میکند. او میخواهد این پیام را منتقل کند که:
«دوران امتیازدهی و توافقهای محدود تمام شده و اکنون ایران با دولتی روبهروست که هزینههای بیشتری تحمیل میکند.»این یک پیام سیاسی است،
اما عملگرایی ترامپ ، خود در افکار عمومی و حتی درون سیستم حاکمیت آمریکا به چالش تبدیل شده است.
به عبارت دیگر، عملگرایی ترامپ از دید طرفدارانش نقطه قوت است، اما از دید منتقدانش میتواند هزینههای راهبردی ایجاد کند. به نظر من توییت روبیو ، بیشتر یک بیانیه سیاسی و بازدارنده است تا یک تحلیل تاریخی.
اگر منظور روبیو این باشد که «ترامپ نسبت به اوباما سختگیرتر است»، این ادعا قابل دفاع است.اما اگر منظور این باشد که «مذاکره در گذشته هیچ نتیجهای نداشت» یا «جمهوری اسلامی همیشه بدون هزینه امتیاز گرفته است»، این تصویر با واقعیت تاریخی کاملاً منطبق نیست؛ زیرا برجام حاصل یک معامله دوطرفه بود که بعداً با خروج دولت ترامپ از آن فروپاشید.
مسئله فقط تغییر رؤسای جمهور آمریکا نیست؛ بلکه تغییر محیط راهبردی است. سیاست آمریکا نسبت به ایران ممکن است در تاکتیک میان اوباما، ترامپ یا دیگران تفاوت داشته باشد، اما محدودیتهای ساختاری، موازنه قدرت، شرایط منطقه و رفتار متقابل تهران تعیین میکند که مذاکره، فشار یا تقابل تا چه اندازه موفق باشد
فکر میکنم موضوع چالشها در مقابل ایران فراتر از مسئله اتمی و موشکها باشد. اگر فرض کنیم فردا:
* برنامه هستهای کاملاً متوقف شود،
* موشکهای بالستیک دوربرد هم کنار گذاشته شوند،
آیا تمام اختلافات ایران و آمریکا پایان مییابد؟ با قطعیت نه .
زیرا اختلافات دیگری هم وجود دارد، از جمله:
* نقش منطقهای ایران،
* حمایت از گروههای همپیمان،
* امنیت اسرائیل،
* توازن قدرت در خلیج فارس،
* حضور آمریکا در منطقه،
* و در سطحی عمیقتر، نوع رابطه سیاسی میان دو کشور از زمان انقلاب اسلامی ۱۳۵۷.
به همین دلیل پرونده هستهای تنها یکی از ابعاد این منازعه است، نه همه آن .
در منازعات راهبردی، پرونده هستهای اغلب علت نهایی نیست؛ بلکه نماد و تجلی اختلافات عمیقتر امنیتی، ژئوپلیتیکی و سیاسی است.
بنابراین ، این جنگ با همه ویرانیها و کشتاری که در پی آنست ، با شدت بیشتری ادامه خواهدداشت ، تا ایران را وادار به تسلیم و نظام ج ا را مجبور به پذیرش بی قیدوشرط همه شروط کنند .
پاسخ به پرسش پایانی جناب مطهرنیا ،
او درپایان توییت میپرسد:
«بحران اعتماد یا ادراک امنیت؟ تناقض یا متناقضنما؟»
به نظر من متناقضنما (پارادوکس) است، نه تناقض.
چرا؟ زیرا این دو میتوانند همزمان وجود داشته باشند . ممکن است مردم اعتماد کمتری به نهادهای سیاسی داشته باشند،
اما در همان زمان، برای تأمین امنیت، اختیارات بیشتری به دولت یا رئیسجمهور بدهند.
در ظاهر این دو ناسازگارند، اما در عمل بارها در تاریخ رخ دادهاند. بنابراین این یک پارادوکس سیاسی است: کاهش اعتماد به نهادها میتواند همزمان با افزایش تمایل به تمرکز قدرت اجرایی رخ دهد.
اما اجازه میخواهم یک نقد دربارهٔ سبک نگارش داشته باشم .
جناب مطهرنیا ، استعداد زیادی در ساختن مفاهیم دارند ؛ عباراتی مثل:
آیین قدرت
آرخه قدرت
ادراک امنیت
لویاتان امنیتساز
امپراتوری امنیتمحور
از نظر ادبی جذاباند و به متن هویت میدهند. اما همین ویژگی یک خطر هم دارد: اگر تعداد این مفاهیم زیاد شود و هر کدام تعریف عملیاتی روشنی نداشته باشند، خواننده ممکن است احساس کند متن بیش از آنکه استدلالی باشد، «مفهومسازی» میکند. در آثار نظری قوی، هر مفهوم باید بتواند با شواهد تاریخی و تجربی سنجیده شود.
متن توییت ایشان از نظرقدرت ایده پردازی ، قدرت ادبی واستعاری ، انسجام نظری و پشتوانه استدلال بسیاراززشمند است ، زیرا خواننده را وادار میکند از سطح خبر عبور کند و دربارهٔ ماهیت قدرت، امنیت و نقش نهادها بیندیشد. فکرمیکنم ،ایشان معمولاً خبر را بهانه میکند، اما موضوع اصلیاش خبر نیست؛ موضوع اصلی، نظریهای است که میخواهد دربارهٔ قدرت ارائه دهد. همین ویژگی است که نوشتههایش را از بسیاری از تحلیلهای روزمره متمایز میکند.
بااحترام
من فکر میکنم این توییت از آن دست نوشتههایی است که بیش از آنکه مستقیم حرف بزند، با استعاره سخن میگوید.
بیایید با همدیگر آن را لایهبهلایه بخوانیم:
«وقتش نیست! وقتش هست!!؟»
اقای مطهرنیا ، از همان ابتدا با دو نگاه متضاد روبهرویمان میگذارد:
* نگاه محافظهکار که همیشه میگوید: «هنوز زمانش نرسیده.»
* نگاه آیندهنگر که میگوید: «اگر زمان را درست بفهمی، اکنون همان لحظه است.
سپس می گوید ، «زمان در زمانه زایش دارد.»
آنچه ازاین جمله می فهمم ، یعنی زمان فقط یک ساعت و تقویم نیست؛ در هر دوره، شرایط تازهای متولد میشود. فرصتها و تهدیدها زاده میشوند و از بین میروند.
بعد ازان ، این جمله بسیار مهم است:
«آیندهاندیش زایشهای فردا را در زمین، پیشاپیش میبیند.»
این همان مفهوم «دوراندیشی» است. کسی که فقط امروز را نمیبیند، بلکه نشانههای آینده را از اکنون تشخیص میدهد.
و این بخش: « بر اسب تیزپای تغییر مینشیند…»
یعنی انسان موفق، منتظر نمیماند تغییر کامل شود؛ از همان آغاز موج، سوار آن میشود.
اما پایان توییت: «قورباغه میگفت: وقتش نیست. شناسایی آن وقتها مهم است.»
به نظر من اینجا استعاره اصلی نهفته است .
از نظر ادبی نیز تضاد میان قورباغه و اسب تیزپای تغییر جالبی است و ایشان چقدرزیبا و درجای خود ازاین تعابیر بهره برده است .دقت کنید :
* اسب نماد حرکت، سرعت و پیشروی است.
* قورباغه نماد ماندن در برکه، احتیاط و جهشهای کوتاه است.
نویسنده این دو تصویر را چقدرزیبا در برابر هم قرار داده است .
حال دو احتمال وجوددارد :
1. قورباغه نماد انسانهای محافظهکار و مردد است.
قورباغه موجودی است که معمولاً در محیط کوچک خود میماند و به تغییر عادت ندارد. بنابراین «وقتش نیست» میتواند کنایه از کسانی باشد که همیشه برای اقدام بهانه میآورند.
2. قورباغه کنایه از خود نویسنده است.
یعنی او اعتراف میکند که خودش هم زمانی مدام میگفته «هنوز وقتش نیست»، اما اکنون فهمیده که مشکل، نشناختن «زمان مناسب» بوده است. در این خوانش، توییت نوعی خودانتقادی است.
من شخصاً احتمال دوم را بعید نمیدانم، چون جملهٔ آخر حالت اعتراف دارد، نه حمله به دیگران .
نکتهای که به نظرم این توییت را جذابتر میکند این است که ایشان فقط از «قورباغه» استفاده نکرده؛ او آن را در برابر «اسب تیزپای تغییر» قرار داده است. این تقابل، اتفاقی نیست .
همانطور که پیشتر گفتم ، قورباغه در برکه زندگی میکند؛ محیطش محدود است، تغییرات را دیر میبیند و معمولاً تا خطری کاملاً نزدیک نشود، از جای خود تکان نمیخورد. در مقابل، اسب نماد حرکت، سرعت و رسیدن به افقهای دور است.
به همین دلیل، جملهٔ «قورباغه میگفت: وقتش نیست» به نظر من صرفاً توصیف یک شخصیت نیست؛ بلکه نقد یک ذهنیت است؛ ذهنیتی که همیشه برای اقدام، بهانهٔ «هنوز زود است» یا «هنوز شرایط مهیا نیست» را مطرح میکند.
این ذهنیت را در تاریخ هم بارها دیدهایم:
* سیاستمدارانی که اصلاحات را آنقدر به تعویق انداختند تا بحران فرا رسید.
* شرکتهایی که تحول فناوری را جدی نگرفتند و از بازار حذف شدند.
* افرادی که سالها گفتند «بعداً شروع میکنم» و فرصت را از دست دادند.
البته این توییت یک جملهٔ کلیدی دارد: «شناسایی آن وقتها مهم است.»
یعنی مسئله فقط «صبر کردن» یا «عجله کردن» نیست؛ مسئله، تشخیص لحظهٔ مناسب است. این همان چیزی است که در مدیریت به آن زمان و در سیاست ، پنجرهٔ فرصت و در تاریخ لحظهٔ تاریخی میگویند.
بسیاری از حکومتها یا جریانهای سیاسی نه به دلیل نداشتن قدرت، بلکه به دلیل خطای تشخیص زمان دچار فرسایش یا فروپاشی شدند. این توییت نیز دقیقاً بر همین نکته انگشت میگذارد: گاهی شکست از کمبود منابع نیست، از ناتوانی در تشخیص «اکنون» است . خیلی زود دیر می شود .
به نظرم اگر قرار بود ، این توییت را به زبان سادهتر بازنویسی کنیم، که برای بسیاری از مردم قابل درک باشد ، پیامش این میشد:
«بزرگترین اشتباه این نیست که فرصت وجود نداشته باشد؛ بزرگترین اشتباه این است که وقتی فرصت در حال تولد است، مدام بگویی: هنوز وقتش نیست.»
به همین دلیل، این توییت از نگاه من ، بیش از آنکه دربارهٔ زمان باشد، دربارهٔ جرئت دیدن آینده است .
مدت کوتاهی است که با توییت های دکتر مطهرنیا اشناشدم . اتفاقاً یکی از ویژگیهای نویسندگان و متفکران برجسته همین است که به جای بیان مستقیم، تصویر میآفرینند استعاره چند مزیت دارد:
* خواننده را وادار به فکر کردن میکند، نه اینکه فقط پیام را دریافت کند.
* یک متن کوتاه، میتواند چندین تفسیر مختلف داشته باشد.
* با گذشت زمان، همچنان تازگی خود را حفظ میکند، چون هر بار ممکن است مخاطب معنای تازهای از آن استخراج کند . فکرمیکنم این توییت فقط درباره قورباغه نیست ،
درباره نوعی شیوهٔ اندیشیدن است. هر کس آن را با تجربهٔ خود معنا میکند؛ یکی آن را به سیاست ربط میدهد، دیگری به اقتصاد، و فردی دیگر به زندگی شخصی.
این شیوه یادآور نوشتههای برخی نویسندگان و اندیشمندانی گرانمایه ای است که به جای شعار دادن، از نماد، تمثیل و کنایه استفاده میکنند. در ادبیات فارسی نیز بخش بزرگی از آثار مولوی، عطار و حتی گلستان سعدی بر همین شیوه استوار است؛ ظاهر داستان ساده است، اما معنای اصلی در لایهٔ دوم و سوم متن قرار دارد .
درمجموع پیام توییت جناب مطهرنیا را در متن بعدی مینویسم .
بااحترام
ایران را نه در نقشه، که در نفسهایمان میشناسیم؛
در هر بار که با وجود همه ی زخمها، باز عاشقش میمانیم.
این سرزمین را هزار بار به آتش کشیدند، هزار بار از خاکسترش بلند شد. وطن یعنی درد مشترک،
یعنی هزار زبان که یک بغض دارند.
ما فقط یک آرزو داریم:
روزی که خندهی مردمِ این خاک، دیگر با اشک قاطی نباشد. این خاک را با اشک آبیاری کردیم،
حالا نوبت شکفتن است.
جاوید ایران بزرگ
به نظر من این توییت از نظر مفهومی، یکی از عمیقترین توصیفهایی است که میتوان درباره «ایران» بهعنوان یک پدیده تمدنی ارائه داد.
این جمله را دقت کنید : « ایران صرفاً یک جغرافیا نیست؛ یک وضعیت تاریخیِ انباشته است…» در اینجا جناب مطهرنیا ، ایران را از مفهوم متعارف «دولت-ملت» فراتر میبرد. او ایران را صرفاً مجموعهای از مرزهای سیاسی نمیداند، بلکه آن را محصول لایههای متراکم تاریخ، فرهنگ، زبان، خاطره و تجربههای مشترک معرفی میکند.
اصطلاح «وضعیت تاریخیِ انباشته» تعبیر جالبی است. مقصود این است که ایران امروز، حاصل هزاران سال تجربه تاریخی است؛ هر نسل چیزی بر این میراث افزوده و نسل بعد آن را دریافت کرده است.
برای نمونه این جمله بسیارزیباست .
«خاطره و معنا بر زمین و زمان پیشی گرفتهاند»
این جمله از نظر فلسفه هویت بسیار مهم است.
ایشان میگوید آنچه ایران را ایران نگه داشته، صرفاً خاک نیست؛ بلکه معنایی است که مردم به آن دادهاند.و من به آن معتقدم .
به بیان دیگر، اگر جغرافیا جسم باشد، فرهنگ و حافظه تاریخی روح آن است.
نمونه روشن آن، استمرار زبان فارسی پس از حمله اعراب مسلمان و مغول است؛ در حالی که بسیاری از امپراتوریهای همعصر از میان رفتند، تداوم زبان و فرهنگ ایرانی سبب شد هویت ایرانی نیز استمرار یابد.
به نظر من وابستگی تمدنی ، قویترین مفهوم متن است.
و ایشان دقیقا از نظرمن ، میان دونوع وابستگی سیاسی و وابستگی تمدنی تفاوت میگذارد . وابستگی تمدنی یعنی انسان احساس میکند بخشی از یک روایت چند هزار ساله است؛ روایتی که از شاهنامه، حافظ، فردوسی، نوروز، زبان فارسی، معماری، موسیقی، آیینها و تجربههای تاریخی مشترک شکل گرفته است.
در چنین نگاهی، وطن فقط محل تولد نیست؛ بلکه بخشی از هویت انسان ایرانی است .اگرچه معتقدم این هویت تمدنی تنها به ایران امروز تعلق ندارد بلکه به ایران تاریخی که شامل افغانستان و تاجیکستان و …است ، نیز تعلق دارد . دراین هویت تمدنی ، ما بخشی از ایران تاریخی هستیم .درواقع ، نوعی عشق تمدنی به ایران است و ازاینجهت است که سیاری از ملتهای کهن، مانند یونانیها، چینیها یا یهودیان نیز نوعی پیوند تمدنی با گذشته خود دارند .
اما میتونم نسبت به این توییت یک نقدداشته باشم و آن اینکه برای مخاطب عمومی، اصطلاحاتی مانند:
«وضعیت تاریخی انباشته» ، « وابستگی تمدنی»
و « خاطره و معنا» تا حدی دانشگاهی و انتزاعی هستند. اگر ایشان در ادامه، یک مثال عینی میآورد، اثرگذاری آن بیشتر میشد؛ مثلاً اشاره میکرد که چگونه پس از حمله مغول یا در دورههای بحران، زبان و فرهنگ ایرانی توانستند تداوم یابند. این مثالها مفاهیم را از سطح انتزاع به تجربه تاریخی ملموس منتقل میکنند.
بااحترام
این متن را از دو زاویه میتوان بررسی کرد: بهعنوان یک اثر ادبی و بهعنوان یک متن گفتمانساز سیاسی-فرهنگی. از هر دو منظر، نکات قابل توجهی دارد:
از نظر ادبی
نقطه قوت اصلی متن، شخصیتبخشی به ایران است. ایشان ایران را نه یک واحد سیاسی، بلکه «مادر» میبیند؛ این باعث میشود مخاطب رابطهای عاطفی با متن برقرار کند .مانند : * «از میان خاکستر زمانه سر برآوردهای»
* «سپیدهای خواهد دمید. واقعا تصاویر زیبایی است .
ازنظرفکری
به نظرم مهمترین پیام متن این است:
ایران را باید از حکومتها و بحرانهای مقطعی جدا دید.
این نگاه در سراسر نامه دیده میشود. ایشان از هیچ جریان سیاسی مشخصی دفاع نمیکند، بلکه محور را ایران، فرهنگ، تمدن و مردم قرار میدهد.همچنین تأکید میکند که:
* قدرت واقعی ایران در فرهنگ و حافظه تاریخی است.
* آینده از مسیر خشونت نمیگذرد.
* صلح، عدالت و خرد باید جایگزین منطق جنگ شوند.
این پیام، از نظر اخلاقی و انسانی، انسجام خوبی دارد.
اما چند نکته انتقادی هم وجود دارد.
اینجا به نظر من متن کمی بیش از حد آرمانگرایانه میشود.
مثلاً این جمله: «آینده تو در منطق خشونت و ویرانی رقم نخواهد خورد.»
یک آرزو و موضع هنجاری است، نه یک گزاره تحلیلی. در عالم واقع، گاهی تاریخ مسیرهای بسیار خشونتآمیزی را طی کرده است. اگر نویسنده میخواست متن تحلیلیتر باشد، شاید بهتر بود بگوید:
«امید دارم آینده تو در منطق خشونت رقم نخورد.»
این تفاوت کوچک، متن را واقعگرایانهتر میکرد .
نکته دیگرجمله: «در ژرفای حافظه تمدنیات نیرویی نهفته است…»زیباست، اما کمی انتزاعی است.
اگر نمونهای تاریخی هم ذکر میشد، اثرگذاری بیشتر میشد؛ مثلاً اشارهای به بازسازی ایران پس از حمله مغول،
پایان متن که به نظر من زیباترین بخش، پایان آن است: «مادرم برایمان دوباره لالایی بخوان…»
این قسمت کاملاً احساسی است و مخاطب را درگیر میکند .
اما عبارت: «فرزندانت هر روز در خون درمیغلطند» بار احساسی بسیار سنگینی دارد. اگر مخاطب از نظر سیاسی دیدگاه متفاوتی داشته باشد، ممکن است این جمله را اغراقآمیز یا جانبدارانه تلقی کند. . البته اگر هدف، ثبت احساس و اعتراض نویسنده باشد، انتخاب این عبارت قابل فهم است.
بااحترام
این اقدام یکجانبه است و بدون فرآیند قضایی بینالمللی صورت میگیرد . تعیین اینکه چه کسی «آغازگر» جنگ بوده و چه میزان خسارت باید پرداخت شود، معمولاً باید توسط نهادهای بیطرف بینالمللی (مثل دیوان بینالمللی دادگستری) تعیین شود، نه توسط طرف درگیر در جنگ
مصادره یکجانبه داراییهای دولتی خلاف اصول حقوق بینالملل درباره مصونیت دارایی های حاکمیتی است .
تنگه هرمز پیش از این باز بود وایران اینگونه دخالتی در فرایند آن نداشت . یادتان رفته است که ایالات متحده و اسراییل اغازگر و متجاوز جنگ هستند ، و خسارت های جبران ناپذیر جانی و مالی به ایران وارد نموده اید . اگرچه امروزه ، دیگر سازمانهای بین المللی و حقوق بین الملل در حال ازدست دادن اعتبار ومشروعیت خودهستند .ازاینجهت است که ایالات متحده لات عربده کش غداربندی شده است که نظم و امنیت جهان را به مخاطره و بهره برداری میگیرد . این دارایی های مسدود شده متعلق به حاکمیت ملت ایران است . تجاوز نظامی شما ، حتی با استناد به «دفاع پیشگیرانه» یا تهدید هستهای در مقابل ج ا ، باز نیز از نظر حقوق بین الملل قابل قبول نیست ، زیرا هیچ سندی دال بر تهدید هسته ای ج ا در دست ندارید و صرفا حدس وگمان است . ایران نیز طبق همه قوانین حق غنی سازی و تولید موشک های بالستیک با بردهای بلند را برای دفاع از کشور دارد . حال آنکه اسراییل دارای بمب های اتمی و عدم عضویت در NpT است و در حال کشتار و خاک گیری است .
@Alighazizade ج ا در یک هیدرای تمدنی است ، من فکر میکنم ج ا حالا حالاها در خدمت تون باشه ، برای اینکه رویاهاتو میگی . پایان ج ا ، آغاز ج ا با محتوای دیگری است . سالهاست که آرزو بیان میکنید و به ساختار ج ا و مردم درایران آشنا نیستید .
به نظر من توییت جناب مطهرنیا را میتوان در سه لایه تحلیل کرد .
لایه اول: پاسخ به یک حمله شخصی
عباراتی مانند: «دهانِ نمدارِ شما… جز فحش و تهمت…»
و «تخمِ فتنهی کینه» نشان میدهد که مخاطب اصلی، شخص یا گروهی است که به وی حمله لفظی کردهاند. بنابراین متن، پیش از آنکه یک بیانیه سیاسی باشد، یک پاسخ دفاعی به منتقدان است.
لایه دوم: معرفی هویت فکری خود است
جملهٔ کلیدی این بخش است: « من هنوز همان کوچکم که با تحلیل و آیندهاندیشی، به دنبال فهم واقعیت و تحول مسالمتآمیز این سرزمین بودهام.»
اینجا خود را در برابر دو رویکرد قرار میدهد:
* تحلیل در برابر هیجان
* آیندهاندیشی در برابر واکنش لحظهای
* تحول مسالمتآمیز در برابر آشوب
در واقع میگوید روش من از ابتدا تغییر نکرده است؛ من طرفدار اصلاح یا تحول بدون خشونت بودهام و هستم .
لایه سوم: پیام سیاسی غیرمستقیم است
محور اصلی توییت وی ازنظرمن این است که:
* فضای سیاسی و رسانهای به شدت قطبی شده است.
* افراد به جای استدلال، به تخریب شخصیت روی آوردهاند.
* او خود را مخالف این فضای نفرت میداند.
بنابراین انتقاد او بیشتر متوجه فرهنگ سیاسی موجود است؛ فرهنگی که میتواند هم در میان حامیان حکومت دیده شود و هم در میان بخشی از مخالفان .
نکتهای که برای من جالب است ، عبارت «تحول مسالمتآمیز» بسیار معنادار است. او از واژههایی مانند «انقلاب»، «براندازی»، «مقاومت» یا «سرنگونی» استفاده نمیکند، بلکه واژهای را انتخاب میکند که معمولاً متعلق به گفتمان گذار تدریجی، مذاکره و پرهیز از خشونت است.
توییت جناب مطهرنیا ، ازنظرمن ، بیانیهای علیه رادیکالیسم و ادبیات نفرت است؛ هرچند در پسزمینه، نارضایتی از وضعیت سیاسی کشور نیز قابل احساس است،
جان کلام اینکه ، دکتر مطهرنیا از استعارههای ادبی مانند «تخم فتنه»، «دستان داغ نفرت»، «تخمپاشی آشوب» استفاده میکند. این انتخاب واژگان صرفاً زیباییشناختی نیست؛ بلکه نشان میدهد میخواهد مرز اخلاقی میان خود و مخاطبانش ترسیم کند. یعنی نمیگوید «شما اشتباه میکنید»، بلکه میگوید «روش شما بر نفرت استوار است و روش من بر تحلیل.
بااحترام