مولانا میگفت که[:] درختان میبینم و باغها و دریای آب صافی خوشجانفزای، که صفت آندریا در گفت نگنجد از لطف[،] و درختان که بیخ آنرا در اسفل نگویم و شاخ آنرا از سدرة المنتهی گذشته و سایهها و سبزههای خوش، و ایشان هیچنمیبینند در عشق سری و سروری...
.
«مهر»(شمس). مقالات.
In the old days, he thought, a man looked at a girl's body and saw that it was desirable, and that was the end of the story. But you could not have pure love or pure lust nowadays. No emotion was pure, because everything was mixed up with fear and hatred.
.
Orwell, G. "1984"
واه! کجاست شادمانی آسمانی آغوش او؟ بگذار خودم را بر سینه او گرمکنم! آیا همیشه نیاز او را احساسنمیکنم؟ آیا من آن فراری نیستم؟ آن آواره، آن مخلوق بیهدف و بیآرام؟
.
گوته، ی. و. و. «فاوست»
مولانا میگفت که[:] درختان میبینم و باغها و دریای آب صافی خوشجانفزای، که صفت آندریا در گفت نگنجد از لطف[،] و درختان که بیخ آنرا در اسفل نگویم و شاخ آنرا از سدرة المنتهی گذشته و سایهها و سبزههای خوش، و ایشان هیچنمیبینند در عشق سری و سروری...
.
«مهر»(شمس). مقالات.
ما عاشق عشقیم که عشق است نجات
جان چون خضر است و عشق چون آب حیات
وای آنکه ندارد از شه عشق برات
حیوان چه خبردارد از کان نبات؟
.
مولوی، محمد بن محمد. رباعیات.
مقام این دیگر و مقام آن دیگر. آنرا تورات مزین به اوامر و نواهی فرستاد و اینرا لوح المحفوظ احکام غیبی در پیش نهاد. موسی صاحب شریعت بود و خضر صاحب حقیقت. موسی از حکم نشانمیداد. میان ایشان صحبت درستنیامد؛ زیرا که خداوندان رسوم با خداوندان کشوف، طاقت محبت ندارند...
.
سمعاني
موسی کلیم با خدا گوید: هزارجرعه زهر بیاختیاری در راه طلب حق نوشکردم، هیچدرد به مذاق سر من تلختر ازآن نیامد که خضر مرا گفت: هذا فراق بیني و بینك...
.
طوسی، احمد بن محمد. «الستین الجامع للطائف البساتین».
The wolf is coming, brothers and sisters. It finds us all in the end, no matter how we hide. In its jaws is an end or a beginning? and we will never know which till that last black bite. Should we lay down for it then? Bare our throats to its teeth?
.
Assassin's Creed: Valhalla
Bleae!
I was born in a cemetery
I learned to walk on skulls and bones
Was taught to speak by the living dead
and raised beneath a funeral moon
.
Horror stories
Talking heads
Segregate the living dead
The living dead!
.
https://t.co/SdliSlzF83
یاریکن و یار باش و ای یار مخسپ[!]
ای بلبل سرمست به گلزار مخسپ
یاران غریب را نگهدار، مخسپ
امشب شب بخشش است، زنهار، مخسپ...
.
مولوی، محمد بن محمد. رباعیات.
در عشق تو هرحیله که کردم هیچ است
هرخون جگر که بیتو خوردم هیچ است
از درد تو هیچروی درمانم نیست
درمان که کند مرا که دردم هیچ است؟
.
مولوی، محمد بن محمد. رباعیات.