اگر با آنکه دار آویخت، امکانِ سخن داری
نگهکُن! زان طناب اینک نخی در پیرهن داری!
وگر بر کِیدِ خسرو چشم بستی فاش میگویم
که شیرین تا به مُچ دستی به خونِ کوهکن داری!
به زمزم گر بشویی دست از خون، باز بیهودهست
چو تا زانو نمیبینی که پایی در لجن داری!
#حسین_جنتی