روزهای کمی میتوانم جای خودم را پیدا کنم.
روزهای کمی میتوانم به آرامی دست بر پیشانی بگذارم.
و روزهای کمی میتوانم در سرم آبی زلال ببینم که تمام غبارهایش تهنشیناند.
اگر در سر هوای منزل خورشید را داری
بباید ساخت همچون طرقه در خود طرقه رفتاری
به سودای وصال او به جان برگیر آتش را
که در این شعله چون سوزی وصالش را به دست آری
طالع یعنی بخت، ستارهی اقبال. اگر شانس با من یار باشد، اگر زمانه کمی لبخند بزند، آنوقت میتوانم به مقصودم برسم؛
او خودش را میان دو سرنوشت میبیند.
اگر من بکشم، اگر در این میدان پیروز شوم، چه شادی بزرگی.
و اگر کشته شوم، اگر مغلوب شوم، باز هم باختم نیست؛ شرف است.