کسانی برای این که مثلا علیه من افشاگری کنند، توئیت مرا که خواهان پایان زندان خانگی #میرحسین_موسوی شده بودم را بازنشر کردند و اصلا در عقل کوچکشان نگنجید که دفاع از حقوق بشر گزینشی نیست.
من در حالی از آزادی میر حسین دفاع می کردم که در زمان نخستوزیری او در زندان نیروی دریایی رشت چشم بسته، گرسنه و کتک خورده روی زمین نشسته بودم و منتظر بازجویی و در تمام مدت صدای او از بلندگو پخش میشد و مثل سوهان اعصاب�� را میخراشید.
از او همین خاطره بد در ذهنم مانده بود.
امروز میرحسین در بیمارستان بستری است. او هر که بود و هر چه کرد آنچه امروز در حافظه من باقی مانده است مقاومت در برابر مرد کینهدار خامنهای است. شاید زمانی برسد که از وی سوال کنیم که در دوران نخست وزیری اش چه کرد، مسئولیتش در قبال کشتار زندانیان سیاسی در ۱۳۶۷ چقدر است ، ولی امروز به حمایت من و امثال من نیاز دارد . او بدون محاکمه بیش از ۱۶ سال را در حصر خانگی گذرانده است و حسرت تسلیم شدن را در دل خامنهای جلاد گذاشت.
میر حسین موسوی را آزاد کنید
سیاست به زبان ساده / ۱
پاسخی ساده به پرسشِ «رهبر»ی که میپرسد چرا با او «مشکل» دارند؟
آقای رضا پهلوی که خود را «رهبرِ دورانِ گذار» مینامد، در یکی از دیدارهای اخیرِ خود میپرسد:«کدام بند از روندِ دموکراسی مشخص نیست که عدهای با آن زاویه یا مشکل دارند؟»
کدام بند؟ چه مشکلی؟
رهبر یا رهب��ی که به هیچ نهادِ جمعی (مجلس، حزب، جبهه و...) پاسخگو نیست، اگر خطاهای بزرگ کند و راه نادرست برود، هیج نهادی نمیتواند او را برکنار کند، چون امامانِ شیعه از منظرِ شیعیان، خود را معصوم و خطاناپذیر پنداشته و فراتر از هر پاسخگوئی و نظارتِ نهادهای جمعی است و... «رهبر»ی است متکی بر ساختارِ استبدادی که راه به دموکراسی نمیبرد.
دموکراسی تنها حقِ انتخابِ دولتمرد، رهبر و رهبری در انتخاباتِ آزاد نیست، (که در موردِ او حتا این هم رخ ندادهاست)، که بعلاوه و مهمتر از آن، استوار و متکی بر نظارتِ نهادهای جمعی (حزب، مجلس، جبهه و..) و امکانِ واقعی و حقِ برکناری رهبر و رهبری هم هست. نظارت ِ جمعیِ و امکان واقعی و حقِ برکناری از مولفههای مهمِ دموکراسی است.
با «رهبری» شکل گرفته بر استبداد فردی ناپاسخگو و غیرِقابل برکناری، با «رهبری» که حتا پیش از کسبِ ق��رت، خود را از هر نظارتی رها میبیند و برکنارشدنی نیست، «روندِ دموکراسی» که او میگوید در کار نیست.
میپرسد: «با کدام بند....مشکل دارند؟» یکی همین. یعنی با ساختارِ ادعای رهبری فردی و ناپاسخگوی او.
مشکل؟ باز هم هست. بسیار.
گاهی تاریخ چنان بر گلو فشار میآورد که سکوت دیگر نه «تعلیق داوری»، که «تعلیق مسئولیت» است. آنچه این روزها بر کردها میگذرد، برای من از همان لحظههای گسست است؛ لحظهای که در آن، جانِ شخصی و جهانِ سیاسی در نقطهای خونین بر هم منطبق میشوند.
زمانی که خالد عزیزی و عبدالله مهتدی در پیشگاهِ ما از «آتشبس همگانی» و «همسنگری برای ایرانی دموکراتیک» سخن گفتند، از یک تکنیک سیاسی حرف نمیزدند؛ آنها از «ارادهی حضور» در یک خانهی مشترک میگفتند. آنان امنیت را نه امتیازی برای کردها، که خشتِ اولِ بنای ایران صورتبندی کردند. ا��ن، دستِ دوستیِ مردمی بود که نمیخواست از جهانِ مشترک اخراج شود؛ جهانی که سیاست، تنها در هوای آن تنفس میکند.
اما پاسخی که از حنجرهی رضا پهلوی برخاست، نه گشودنِ دریچهی گفتگو، که کوفتنِ پُتکِ تهدید بود. همان برچسبِ فرسودهی «تجزیهطلبی» و همان تفکیکِ نخنمای تمایز «حسابِ مردم از حسابِ احزاب».
این طنین پیشوقت برای گوشِ کردها، انعکاسی هولناک دارد. در سال ۱۳۵۸ نیز، زبانِ قدرت همین مرز را ترسیم کرد؛ اما آنچه در کلام جدا شده بود، در عمل به هم پیوست و نتیجهاش، تعمیمِ قهر به کلِ یک جامعه بود: تولّدِ جنایت علیه بشریت از رَحِمِ کلمات.
فاجعه دقیقاً در همین «عادیسازیِ زبانِ حذف» نهفته است. سیاست زمانی به لجنزار سقوط میکند که «تهدید» جای «استدلال» را بگیرد و «انگ» جایگزینِ «قضاوت» شود. در این منطق، انسانها دیگر نه شهروندانی صاحبحق، که «مسئلهای امنیتی» هستند که باید حل (یا حذف) شوند. و این، دقیقاً همان لحظهای است که ترکِ عمیق بر پیکرهی مای جمعی میافتد.
برای یک کرد، این یک مناقشهی نظری میان تمرکزگرایی و فدرالیسم نیست؛ این یک «حافظهی مجسم» است. تاریخ به ما آموخته که چگونه فاصلهی میان یک «تمایز لفظی» تا یک «حذف فیزیکی» به چشمبرهمزدنی طی میشود. همانگونه که هیچ یهودیای نمیتواند هولوکاست را تا سطح یک اختلاف سیاسی تقلیل دهد، هیچ کردی نیز تهدیدِ جمعی را تنها یک بازیِ کلامی نمیبیند.
حافظه، شرطِ مسئولیت است؛ و فراموشی، فرشِ قرمزی برای تکرارِ فاجعه.
من به عنوان یک کرد، خود را در برابر فردای ایران مسئول میدانم. سیاست اگر معنایی داشته باشد، چیزی جز «هنرِ زیستن در کثرت» نیست. کردها نه حاشیهنشین، که متنِ این کثرتاند. اما این کثرت تنها زمانی دوام میآورد که هیچکس خود را «صاحبخانه» و دیگری را «مستأجرِ مشروط» نپندارد. هیچکس مجاز نیست دیگری را با زبانِ تهدید از قلمروی جهانِ مشترک بیرون براند.
اختلاف نظر، ضربانِ قلبِ سیاست است؛ اما تهدید، نشانهی ایستِ قلبیِ آن. ایرانِ نوین نمیتواند و نباید بازتولیدِ منطقِ قهر در لباسی جدید باشد؛ بلکه باید بر ستونهای «بهرسمیتشناختنِ دیگری» و «کرامتِ برابر» استوار شود.
من امروز سکوت را میشکنم، زیرا بحث بر سرِ یک تحلیلِ سیاسی ساده نیست؛ بحث بر سرِ دفاع از امکانِ سیاست است. کردها دستِ گفتگو و دوستی را هرگز پس نمیزنند، اما در برابر تهدید نیز کمر خم نمیکنند.
سکوت در برابر تهدید، امضایِ حکمِ اخراجِ خود از جهانِ مشترک است؛ و ما، هنوز و همچنان، میخواهیم در این جهان بمانیم. ما سکوت نمیکنیم.
@FardadFarahzad همین متن نشونه جهتگیری شماست قاتل اصلی وبدون ام و اگر خامنه ایی میباشد اما اقای پهلوی هم بی مسولیت نیست شما بعنوان یک خبرنگار باید متوجه باشی
@ForParastou@shluml خانم فروهر گرامی وقتی در خیابانهای ایران کفش هایی هستند وکسی نیست که آنها را به حرکت دراورد حس شما که دادخواهی رادر کوله بارخود دارید قابل فهم می باشد پیروز باشید