گفتگوی حسام گرشاسبی از بیبیسی با ژینوس تقیزاده از طرف کانون همبود، درباره هنرمندان و به ویژه اهالی موسیقی دستگیر شده پس از اعتراضات اخیر و جنگ. گزارش کامل را در کانال یوتیوب بیبیسی فارسی ببینید:
https://t.co/15OIJy9dOI
#هنرمندان_بازداشت_شده#زن_زندگی_آزادی
دادگاه واخواهی حکم غیابی یکسال حبس #جعفر_پناهی تایید کرد
بر اساس حکم اولیه، این فیلمساز به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال حبس تعزیری، دو سال ممنوعیت خروج از کشور و ممنوعیت عضویت در گروهها و دستجات سیاسی و اجتماعی محکوم شده بود.
این حکم قابل تجدید نظر خواهی است.
میگویند #مرجان_ساتراپی تصویری «سیاه» و «ضد ایران» از دهه شصت ارائه کرد. دو هفته دیگر ۴۳ومین سالگرد اعدام ۱۰ زن بهائی در شیراز است، به تصاویر آنها نگاه کنید، به چشم آنها، و بگویید دهه ۶۰ زیبا بود.
از مستند «پیش از سپیده دم»
کارگردان: شهریار صیامی
تهیهکننده: پویان مکاری
از دی ماه ۹۶ تا دی ماه ۴۰۴، از کوی دانشگاه تا «زن زندگی آزادی»، از کشتار ۹۸ تا کشتار میناب…
زخمِ ایران زخمِ همهی ماست، ایران خود ما هستیم.
چه سرکوبگرِ رژیم بزند چه حکومت خارجی، این کبودی به روح تمام وطندوستها مینشیند.
#جاوید_ایران
یکسال پس از انقلاب در جایی از داستانِ درخشان “فتحنامهی مغان” پیشبینی کرد:
«روزی میرسد که حتی نمیگذارند فردوسی را توی قبرستانهامان خاک کنیم»
و یکسال پس از مرگش در مقدمهای که بر مجموعه داستانهایش پیشتر نوشته بود و بعدها منتشر شد، هوشنگ گلشیری گفته بود؛
اگر داستان میتواند تاریخ عاطفی ملتی را بیان کند، چرا نتواند آیندهی مردم را پیشبینی کند.
کاری که خودش از سالها دورتر کرده بود. آنگاه که در مراسم “ده شب گوته” در حضور هزاران مخاطب هشدار داد:
«تا وقتی معیار ارزشهامان همانها باشد که قاتلان فرهنگ و ادب تعیین میکنند، تا مرتب دور و تسلسل باشد، جلاد و قربانی باشد، زندانبان و زندانی باشد…
آدمهایی خواهیم داشت نیممُرده، ترس خورده، اما به ظاهر زنده»
او که در “احوال این نیمهٔ روشن” نوشته بود؛
«به تجربه دیدهام که کمتر آدمی میتواند از این اعتیاد به نیندیشیدن و البته توهم مترقی بودن نجات پیدا کند»
حالا ۲۶ سال شد که به تن ما را ترک کرد، اما به میراث حی است و زنده!
رشتهی زیر را برای تولدش در روزهای سیاه زمستان پیش نوشته بودم.
#DigitalBlackOutIran
#سمیرا_نوروز_ناصری، فیلمساز، در روز دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۵ پس از تفتیش خانهاش توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده است. این تفتیش و بازداشت بدون ارائه حکم قضایی صورت گرفته است.
*بخش کوتاهی از فیلم درهی باد
نویسنده و کارگردان سمیرا نوروزناصری
از اردیبهشت ۱۴۰۲، سه سال است که به اجبار، خارج از ایران زندگی میکنم.
مرداد سال ۱۳۹۳، از برگزارکنندگان تجمعی در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران، در اعتراض به جنگ و کشتار در کوبانی، غزه و سوریه بودم (عکس زیر)، چند ماه بعد مقیسه در دادگاه به من گفت: «گوه خوردی که مخالف جنگی؛ کوبانی و غزه و سوریه به تو چه ربطی داره؟» همان تجمع اعتراضی به یکی از اتهامات پروندهام تبدیل شد و سالها برای آن پرونده، در زندان ماندم.
طی این سالها و همچنین پیش از جنگ ۱۲ روزه و در طول جنگ اخیر نیز بر اساسِ اصول و باورهایم، بار دیگر با صراحت در نوشتهها و مصاحبههایم مخالفتم با ج.ا و جنگ را بیان کردم؛ چرا که جنگ را چیزی جز ویرانی، کشتار و سرکوب نمیدانم.
معتقدم و پیشتر گفتهام که جنگ با هیچ بهانهای قابل توجیه نیست، کمکی به مردم ایران نمیکند و شرایط را وخیمتر میکند که کرد، خصوصا وقتی هر سه طرفِ درگیر در این جنگ، فقط به دنبال منافع و تثبیت قدرت خود هستند و به همین دلیل، بارها با بیتوجهی به قوانین بینالمللی، مرتکب جنایت علیه بشریت و جنایت جنگی شدهاند و باید پاسخگو باشند؛ از ج.ا تا اسرائیل و آمریکا!
از حکومت جمهوری اسلامی تا عمق وجودم بیزارم که یکی از دلایل این بیزاری، جنگ طلب بودن سران این حکومت و دمیدن بر آتش جنگ در خاورمیانه است.
هرگز برای حمایت ج.ا از گروههای شبه نظامی در منطقه و حملات موشکی آن کف نزدهام و هورا نکشیدهام و هرگز برای حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران هم خوشرقصی نکردهام. با این حال هر بار، نه فقط موافقان ج.ا که افراد دیگری که اتفاقا خود را از مخالفترین مخالفانِ جمهوری اسلامی معرفی میکنند هم، همان ادبیات مقیسه و همان پیام را به اشکال مختلف به من رساندند، با توهین، تهمت، حمله و تهدید!
دو هفته پیش، باز هم برای سرکوب و آزار من، به اعمال فشار بر خانوادهام روی آوردند و پدرم را به وزارت اطلاعات احضار کردند؛ چند روز پیش هم ابلاغیهای از سوی قوه قضاییه برایم صادر شد که در آن اتهام «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و تقویت رژیم صهیونیستی از طریق مساعدت مستقیم» به من نسبت داده شده است.
راستش را بخواهید، تصور اتهامی احمقانهتر و مضحکتر از این برایم دشوار است، مضحکتر از تمام اتهاماتی که در طول حبس و پس از آن، از هر سو به من نسبت داده شد!
اما اهمیت این پرونده و این برگه در چیز دیگری است.
این سند نشان میدهد که وقتی برای کسی که در زندان و محروم از حق دفاع نیست و سه سال است که خارج از ایران زندگی میکند و بارها و بارها، بدون واهمه از حملات و تهدیدها، مواضع روشن و علنی خود را علیه جنگ و نقض حقوق بشر، چه از سوی ج.ا و چه از سوی اسرائیل، بیان کرده است؛ چنین پروندهسازی مضحک و سخیفی میکنند، روشن است که برای فعالان داخل ایران نیز به همین شیوه پروندهسازی میکنند؛ امری که سالها درباره آن گفتهایم، اما هنوز عدهای حاضر نیستند آن را بپذیرند.
اگر با وجود تمام نوشتهها و مصاحبههایم چنین دروغ آشکاری میگویند، روشن است که تا چه اندازه در پروندههای زندانیان، فعالان داخل ایران و همچنین شهروندان بهایی، حقیقت را وارونه کرده و هزینههای جبرانناپذیری بر افراد و خانوادههایشان تحمیل میکنند.
این برگه رسمی، سندی است که بیپایه و اساس بودن بسیاری از این اتهامات و بیاعتباریِ بسیاری از این پروندهها؛ از جمله پرونده تمام کسانی که از طریق اعدام به قتل رسیده و یا در خطر این قتل عمد حکومتی هستند را فریاد میزند.
در پایان، بار دیگر خطاب به ج.ا تاکید میکنم که تا وقتی هستید و حتی پس از آن هم، به تبلیغ علیه نظام استبدادیتان و دادخواهی ادامه میدهم و نه «تقویتکننده اسرائیل از طریق مساعدت مستقیم»، بلکه از همه شما جنایتکاران و ناقضان حقوق بشر بیزارم و آرزوی محاکمه تک تک شما را دارم که با هر نام و به هر بهانهای دستانتان به خون آغشته است.
راستی اگر با این پروندهسازی قصد مصادره اموال دارید، اعلام میکنم که من هیچ اموالی در ایران یا خارج از آن ندارم، اموال من جوانی و سلامتیام بود که شما سالها پیش، آنها را از من گرفتید و هیچ وقت هم به من باز نخواهند گشت. با این حال با ارزشترین داراییام عشق به ایران و مردمانش و باور و عقیدهام به حقوق بشر است که هرگز نمیتوانید آن را از من بگیرید، حتی با مرگ!
عدم حضور جلب است؟!
منتظرم :)
#نه_به_جنگ
#دادخواهی
مرجان ساتراپی، فیلمساز و خالق انیمیشن «پرسپولیس»، درگذشت
مرجان ساتراپی، هنرمند ایرانیفرانسوی و خالق رمان مصور و انیمیشن معروف «پرسپولیس»، در سن ۵۶ سالگی چشم از جهان فروبست. ایران، پسزمینه بیشتر آثار ساتراپی بود.
https://t.co/L5LxNBd32W
کودک، کودک است.
فرقی نمیکند در میناب کشته شده باشد، در اعتراضات دیماه، یا در جنبش زن، زندگی، آزادی.
جان کودکان را نمیتوان با سیاست وزنکشی کرد. برای ما هر کودک کشتهشده، یک جهان ازدسترفته است.
به گفتهٔ وکیل #مسعود_پیاهو، وی با استناد به قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با دولت اسرائیل به ۱۰ سال زندان محکوم شده است و پروندهاش در مرحلهٔ اجرای حکم قرار دارد.
#فاطمه_سپهری باید هرچه زودتر آزاد شود و بدون هیچ مانعی به درمان، مراقبت پزشکی و داروهای مورد نیازش دسترسی پیدا کند. محرومکردن زندانی بیمار از درمان، شکنجه و نقض آشکار حقوق انسانی است.
نیروهای امنیتی سمیرا نوروز ناصری، فیلمساز را بازداشت کردند
سمیرا نوروز ناصری، کارگردان ساکن تهران، در پی یورش نیروهای امنیتی به منزل شخصیاش بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد.
https://t.co/4rVx9EGR1y
بچهها سلام❤️
بالاخره رسیدم خونهمون و دیگه مشهد نیستم.
ببخشید که نتونستم تکتک به پیامهاتون جواب بدم. میدونید که چقدر دلم براتون تنگ شده. به اندازهٔ یک انقلاب و یک جنگ بینمون فاصله افتاده.
به اندازهٔ یک انقلاب و یک جنگ هم براتون قصه آوردم. وقتی یکم وضعیتم بهتر شد، مفصل براتون مینویسم.
عجالتا فقط خواستم بگم دوستتون دارم. فکر کردم عکس آذر رو هم براتون بذارم.
آذر، زندانی زندان وکیلآباد مشهد، بند آرامش.
آذر بهخاطر گذاشتن یک استیکر برای نتانیاهو با خشونت بازداشت شد. بعد از مدتی انفرادی در سپاه، حالا توی بند آرامش زندان وکیلآباده و هنوز بلاتکلیفه.
آذر عاشق سفر کردنه، تو آژانس هواپیمایی کار میکنه، رپ گوش میده و آشپزیش هم فوقالعادهست. تمنای آزادی تو تمام وجودش جریان داره؛ تمنای رهایی و عصیان.
آذر ماههاست که زندانه.
برای خیلی از آدما شاید رنج افسردگی تو زندان رسمیت نداشته باشه. یعنی وقتی پتو رو میکشی رو سرت و مشتمشت آلپرازولام و فلوکستین و ترانکوپین میخوری تا بتونی تو شلوغی بخوابی... فقط بخوابی تا رنج دیوارها از پا درت نیاره؛ رنج وطنت و هر لحظه ویرانتر شدنش.
قصهٔ آذر، قصهٔ خیلی از بچههای بازداشتی این دورهست.
من فکر نمیکنم هیچ کشوری تو دنیا بابت یه استیکر به کسی اتهام «همکاری با اسرائیل» بزنه و بندازتش انفرادی، اما اینجا رواله .
هر چی تمنای ما به آزادی بیشتر میشه، سرکوب هم بیشتر میشه.
هر چی عصیان ما بیشتر میشه، سرکوب هم بیشتر میشه.
#آذر_یاهو
#زندان_وکیل_آباد
از زندان یک راست امدم سر خاک خسرو, جور عجیبی حس میکنم چونان «سیزیف» از طرف خدایگان محکوممان کردهاند که «سنگی را به بالای تپه ببریم». پس تلاش میکنم حملش کنم و بکشم با خودم بالای تپه؛ دوباره و دوباره، به اندازه همه تکرارهای سرسامآور و ضروری جهان. بار سنگین حمل حقیقت، تمام تکههای حقیقت. جدا جدا و قطعه قطعه.
آنچنان که دایم قطعمان میکنند، مثل همین اینترنتی که طولاااانیترین قطعی جهانش نیز از آن ماست. با خودم قرار گذاشتهام از هرچه خسته میشوم بشوم، اما از رسیدن به آزادی و حمل کردن این سنگهای سخت حقیقت «نه». برای همین رفتار داعشگونه جمهوری اسلامی در مراسم خسرو نباید و نمیتواند بگذارد که سنگ نیمه تمامم در آذر ۴۰۴۱ را، زمین بگذارم.
دوباره سلام خسرو! چطور سعی کردند چشمهای حقیقت را با قتل تو ببندند. اگر ما خاموش شویم؛ پس کدام شهرزاد قصه تو را بگوید؟
حالا بیرونم، باز مثل همیشه بعد از خروج از زندان -نمیدانم برای چند مدت - دلم در زندان جا مانده، پیش چشهای رفقایم، آنها که در نی نی چشمانشان فقط یک جمله بود «ما را فراموش نکنید». پیش از خداحافظی از لای دریچه ها در زندان انگشت رفقایم را لمس کردم؛ آذر یاهو، محبوبه شعبانی، حدیث مرواریدی، سهیلا حسینی.
کاش خسرو بود، کاش جای اینکه سر مزارش میرفتم شمارهاش را میگرفتم تا بهش زنگ بزنم. سعی کردم سیما ابنایی را از لای جمعیت پیدا کنم؛ اما گویا از بچهها جدا شده بود.
زندان بودم که کشتار عظیم دی ماه و خبر کشته شدن غیر نظامیان و کودکان میناب در جنگ به گوشم رسید. عجب دل خونی به جان یک ایران انداختند. هنوز در راهم با بار سنگین زندانیان دی ماه در وکیل آباد، نام تک تکشان را فریاد خواهم زد، کاش شهرزادشان باشم…
در میان استدلالهای مخالفین جنگ با گزارههایی ازین دست زیاد مواجه میشویم که این جنگ هم بالاخره جزوی از تجارب ملت ما شد و هزینههایی که بار آورد و آسیبهایی که زد، باعث میشود که مردم از دل بستن به مداخله نظامی برای نجات کشور و آوردن آزادی مایوس شوند و این بالاخره دستاوردیست
۱/۵
سلام مردم ایران،
ما هنوز زندهایم.
هر کجا که باشیم، در کنار همیم.
با همهٔ دردها ، اعدام عزیزانمان ، تورم، بازداشتها، فقر و بلاتکلیفی، هنوز ایستادهایم.
فصل بعدی را با هم آغاز میکنیم.
فصلی از دمکراسی ، آزادی و عدالت اجتماعی.
#همبستگی_اجتماعی#نه_به_جنگ#نه_به_استبداد