روایت #سهیل_عربی از سوئیت ۳۵ زندان قزلحصار؛ «از اعدام زندانیان تا شکنجه و ضربوشتم» اوبتارگی از زندان قزلحصار آزاد شد.
“حبس در جنگ؛ تلاش برای بقا در زندان قزلحصار، به روایت سهیل عربی
سلول ۱۰ سوئیت قزلحصار؛ همانجایی که سازمان زندانها آن را «اندرزگاه تربیت، سالن ۳۵ واحد سه ندامتگاه قزلحصار» مینامد. کنارم چند جوان متولد نیمه دوم دهه هشتاد نشستهاند؛ کمتر از بیستساله. گردنهایشان را بالا و پایین و چپ و راست تکان میدهند تا عضلاتشان را برای طناب دار آماده کنند. با بغض میگویند میخواهند گردنهایشان را برای اعدام آماده کنند. اینجا بوی مرگ آنقدر سنگین است که حتی وقتی زمین از انفجارها و عبور جنگندهها میلرزد و طلق پنجرهها فرو میریزد، کسی نمیترسد. بعضیها حتی هورا میکشند. اگر یکی دو روز خبری از انفجار نباشد، برخی زندانیان و حتی کارکنان زندان غمگین میشوند. اینجا ایران است؛ سوئیت واحد سه زندان قزلحصار.
از راهرو صدای فریاد میآید: «ننگ بر ستمگر! ننگ بر شکنجهگر!» صداها برایم آشناست؛ حمزه و سعید. چند روز بعد میفهمم پویا قبادی و چند همبند دیگرم که در سلول کناری بودند، اعدام شدهاند. خشم و اندوه در وجودم موج میزند، اما باید پنهانش کنم؛ همسلولیهایم جواناند و از اعدام وحشت دارند.
یک غروب افسر جانشین در را باز میکند و سلطانعلی را صدا میزند. میگوید «بیا ببرمت جای بهتر.» فردا میفهمیم جای بهتر یعنی اعدام. نیمهشبهای زیادی هم با همین صداها بیدار میشویم؛ «بیا بیرون، کارت دارند.» میدانیم یعنی چه. عرفان قبل از رفتن با لب بیصدا میگوید: «اگر رفتم، برایم سوگواری نکنید، مرا زندگی کنید.»
اینجا فقط زندان نیست؛ جایی است که پیش از اعدام، آدمها را میشکنند. صدای ضربه لوله آب به بدن زندانیها، صدای خنده نگهبانها، و جملههایی مثل «بچهها گرم کنید برای استقبال از یک معاند» بخشی از زندگی روزمره است.
۲۰ اسفند ۱۴۰۴، در شرایطی که با قطع اینترنت کارم را از دست داده بودم، برای گذران زندگی با موتور کار میکردم. حوالی عصر در پارک اوستا نشسته بودم که ناگهان دو نفر به من حمله کردند. گفتند از قرارگاه ثارالله هستند. گوشی و وسایلم را گرفتند، فحاشی کردند و مدام میپرسیدند «استارلینک و اسلحه کجاست؟» بعد از چند بازجویی و ضربوشتم، مرا با چشمبند به الف یک بردند؛ همانجایی که میگویند «اینجا اوین نیست، حقوق بشر آنتن نمیدهد.»
تمام شب را با دست و پا و چشم بسته در مینیبوس نگه داشتند. با تمسخر میگفتند آنقدر نگهت میداریم تا «به خودت بشاشی.» صبح بازجو آمد و گفت «خوش گذشت؟» گفتم «نوبت شما هم میرسد.» بازجوییها ادامه داشت: چرا اعتراض کردی، چرا به زخمیها کمک کردی. جوابم این بود که اعتراض با اغتشاش فرق دارد.
در بازپرسی، روی برگه نوشتند متهم به اجتماع و تبانی هستم. نوشتم من دادخواهم. برایم قرار بازداشت موقت با محرومیت از تماس و ملاقات صادر کردند و در نهایت مرا به قزلحصار فرستادند.
در سوئیت، سلولی کوچک با بنر «محروم از تماس و ملاقات». ابتدا با سلطانعلی و پارسا بودم. سلطانعلی پنجاه روز انفرادی را پشت سر گذاشته بود و آمدن ما را «گشایش» میدانست. بعد مهدی اضافه شد. گاهی ما را بین سلول ۳ و ۱۰ جابهجا میکردند. سال تحویل را بدون هیچ وسیلهای، فقط از صدای تبریک نگهبانها فهمیدیم. چند جوان تازهوارد که به شدت شکنجه شده بودند را آوردند؛ از ترس شوکه بودند و از تهدید به اعدام حرف میزدند.
شرایط نگهداری بسیار بد بود؛ سلولهای کوچک، جمعیت زیاد، نبود هواخوری، غذای کم و بیکیفیت، نبود امکانات بهداشتی. ده نفر در یک سلول ۱۲ متری، یک لیوان برای همه، چای در بطری پلاستیکی مچاله. بسیاری از زندانیان حتی از خانوادههایشان بیخبر بودند.
در تاریخ ۲۹ فروردین به این وضعیت اعتراض کردم؛ به محرومیت از هواخوری، تماس و شرایط غیرانسانی. افسر نگهبان، میثم سیفی، گفت «دنبال قانون میگردی؟ اینجا قانون ندارد.» وقتی اعتراضم را ادامه دادم، مرا به بیرون سلول کشاندند. با لوله و لگد به جانم افتادند. روی زمین افتاده بودم، دست و پایم را بستند و بیش از چهل ضربه زدند. فریاد میزدم «ننگ بر شکنجهگر» و او میگفت «بگو گه خوردم.» نگفتم. آنقدر زدند تا بیهوش شدم.
در بهداری به هوش آمدم؛ خونریزی شدید داشتم. بعد در بیمارستان مشخص شد بیضهام آسیب جدی دیده و بینیام شکسته است. با این حال گزارش کردند که خودزنی کردهام. بعدها گفتند فیلمها نشان میدهد که ضربوشتم صورت گرفته، اما در عمل هیچ برخوردی با ضارب نشد.
ادامه👇👇
🔴بیانیه کانون صنفی معلمان بوشهر در محکومیت تداوم بازداشت غیر قانونی رضا امانی فر
رضا امانیفر، عضو هیئت مدیره کانون صنفی معلمان بوشهر و بازرس شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران، بیش از سه ماه است که در بازداشت موقت به سر می برد .
او سالهاست بیچشمداشت و با همه وجود برای حقوق معلم و دانشآموز، برای آموزش رایگان و برابر و برای جامعه ای آزاد و آباد بدور از تبعیض برای همه انسانها تلاش کرده است.
امانیفر پژوهشگری درد آشنا و توانمند در جامعهشناسی است که درد اجتماع و آموزش را خوب میشناسد و به خاطر باورش به جامعهای آزاد و و برخوردار از عدالت همواره در صف مقدم مبارزات صنفی و مدنی بوده است .
زندان، پاسخ کسی نیست که تمام زندگیاش را صرف ساختن فردایی بهتر برای دانشآموزان و معلمان و همه انسانها در این مملکت کرده است.
شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران ضمن محکومیت تداوم بازداشت غیر قانونی رضا امانی فر ، خواهان آزادی ایشان و سایر معلمان زندانی و همچنین آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی است .
ایستادگیاش را ارج مینهیم و تا آزادی همه معلمانِ زندانی، از هیچ تلاشی فروگذار نخواهیم کرد.
#معلمان_زندانی
#رضا_امانی_فر
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
تصویر دو فرزند و همسر فائزه صالحآبادی درب ورودی دادگاه مشهد. کودکانی که از همین حالا سردی میلههای زندان را با پوست، گوشت و استخوانشان حس میکنند. کودکانی که میفهمند مادرشان در اعتراض به همین وضعیت زندانی شده.
میفهمند ظلم کیست و ظالم کیست.
میفهمند مادرشان توانایی گذاشتن وثیقه را ندارد، اما آنها تنهایش نمیگذارند.
بمیرم برای دلهای کوچکتان.
بمیرم برای تنهاییتان.
به امید آزادی ایران
#فائزه_صالح_آبادی
«ماها واقعا دق میکنیم»
سالها پیش در گفتگویش با DW از “منطقالطیر” عطار گفت که گویی در فرهنگ ما، انسان وقتی تصمیم بگیرد که میخواهد بمیرد، میتواند بمیرد.
«مثلا ما در فارسی لغتی به اسم دق داریم.
شما اگر بخواهید دق را به هر زبان دیگر دنیا ترجمه کنید ۵ یا ۶ لغت باید بیاورید و مثلا بگویید؛ مُردن از ناراحتی و دلشکستگی.
اما این دق در فارسی یک لغت است و وقتی شما میگویید که طرف دق کرد، همه میفهمند که دق کردن چیست»
همانجا ۱۶ سال پیش، پرسیده بود؛ کدام خانوادهی ایرانیای هست که سیاست و تلاطمهای سیاسی، در آن نقشی بازی نکرده باشد.
«من در عمرم یک ایرانی ندیدهام که بگوید من به دنیا آمدم، مدرسه رفتم، دانشگاه رفتم، ازدواج کردم، بچهدار شدم، بچههایام بزرگ شدند، حالا هم دیگر دارم میمیرم.
یعنی شما هر ایرانی را که میبینید در برههای از زندگیاش یک اتفاق خارقالعاده میافتد»
شاید برای همین بود که ۱۶ ماه پیش، دریافت نشان افتخار “لژیون دونور” را بابت «سیاست ریاکارانه دولت فرانسه» رد کرد و در نامهی سرگشادهاش گفت:
«من نمیتوانم ببینم که فرزندان الیگارشهای ایرانی در فرانسه تعطیلاتشان را میگذرانند و حتی شهروندی فرانسه را میگیرند، اما جوانان مبارز ایرانی و هنرمندان حتی برای گرفتن یک ویزای توریستی هم مشکل دارند»
او که در اوج شهرت “پرسپولیس” در جایی گفته بود:
«من هر چیزی که هستم و هر چیزی که شدهام همین ایران بوده که همهی این چیزها را به من داده است.
من هرگز این را فراموش نمیکنم»
وقتی سالها پیش در برابر این پرسش قرار گرفت که چرا این نگاه ما به مرگ و زندگی، چندان برای دیگران قابل درک نیست.
و اینکه چرا ما این لغت دِق را در فارسی داریم که در دیگر فرهنگها نیست؟
مرجان ساتراپی پاسخ داد:
«اینکه آدم میتواند دق کند، اینکه آدمی که میخواهد بمیرد، میتواند دراز بکشد و بمیرد…
برای اینکه ماها واقعا دق میکنیم»
و گفتهاند که هنرمند خودش نیز چنین کرد.
#DigitalBlackOutIran
از دی ماه ۹۶ تا دی ماه ۴۰۴، از کوی دانشگاه تا «زن زندگی آزادی»، از کشتار ۹۸ تا کشتار میناب…
زخمِ ایران زخمِ همهی ماست، ایران خود ما هستیم.
چه سرکوبگرِ رژیم بزند چه حکومت خارجی، این کبودی به روح تمام وطندوستها مینشیند.
#جاوید_ایران
🚨🚨دو برادر, هادی نیکبخت و فضل الله نیکبخت به اعداممحکوم شدند.
برادر دیگر، محمد نیکبخت، حدود دو ماه است در زندان دستگرد اصفهان نگهداری میشود و همچنان در بلاتکلیفی به سر میبرد.
منبع: ویدیو خواهرشان، نیکی نیکبخت, که توسط هیوا و توانا منتشر شده. @Tavaana@hiwa_life
نیکی نیکبخت، خواهر محمد، هادی و فضلالله نیکبخت، با انتشار یک پیام ویدیویی از تأیید حکم اعدام دو برادرش خبر داد و نسبت به وضعیت آنان ابراز نگرانی کرد.
#هادی_نیکبخت
#فضلالله_نیکبخت
🚨 حسین افراسیاب – جان او در خطر است!
فردا ۱۲ هفته از بازداشت خشونتآمیز حسین افراسیاب توسط نیروهای رژیم، بدون ارائه حکم قضایی، در تاریخ ۱۴ مارس ۲۰۲۶ میگذرد. او در حال حاضر در زندان دستگرد اصفهان نگهداری میشود و در معرض شکنجه قرار دارد.
خانوادهاش به سختی اجازه تماس با او را داشتهاند. ملاقاتها بدون ارائه هیچ دلیلی لغو شدهاند. زمانی که او دلیل این موضوع را پرسید، یکی از مأموران با ضربهای بینی او را شکست.
او از طریق ترانههایش صدای قدرتمندی برای مردم بوده و علیه جنایتها و اعدامها سخن گفته است.
اکنون لطفاً شما صدای او باشید!
#حسین_افراسیاب #آزادی_برای_حس_افراسیاب
لیلا آفرین، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین که به تومور مغزی و بیماری های مفصلی مبتلاست، کماکان از رسیدگی تخصصی پزشکی محروم مانده است. این زندانی سیاسی اخیرا برای درمان به بیمارستان اعزام شده و پس از مدتی کوتاه، بدون دریافت رسیدگی پزشکی مناسب به زندان بازگردانده شد.
#لیلا_آفرین
https://t.co/CORcemyN5s
#سمیرا_نوروز_ناصری، فیلمساز، در روز دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۵ پس از تفتیش خانهاش توسط نیروهای امنیتی در تهران بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده است. این تفتیش و بازداشت بدون ارائه حکم قضایی صورت گرفته است.
*بخش کوتاهی از فیلم درهی باد
نویسنده و کارگردان سمیرا نوروزناصری
#عبدالرحیم_دورزاده، غزال تیزپای بلوچستان!
۳۵ مدال کشوری و ۴ مدال آسیایی دوی ۸۰۰ متر داره، مدال برنز فرانسه رو داره...الان با دستای پینهبسته، روزی چند ساعت خاک میخوره تا شکمش سیر بشه.قهرمانی که #ایران باید بهش افتخار کنه، امروز فقط برای زنده موندن کلنگ به دست گرفته!
#بلوچستان
کودک، کودک است.
فرقی نمیکند در میناب کشته شده باشد، در اعتراضات دیماه، یا در جنبش زن، زندگی، آزادی.
جان کودکان را نمیتوان با سیاست وزنکشی کرد. برای ما هر کودک کشتهشده، یک جهان ازدسترفته است.
شیوا عاملیراد، نماینده بینالمللی شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، در نشست گروه اتحادیههای کارگری ۱۱۴ همین کنفرانس بینالمللی سازمان جهانی کار، ضمن محکوم کردن جنگ، بر ضرورت دفاع از حقوق معلمان، کارگران، فعالان صنفی و حقوق بنیادین مردم ایران تأکید کرد
من به نمایندگی از شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران سخن میگویم.
مایلم سخنانم را با این تأکید آغاز کنم که ما جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران را بهشدت محکوم میکنیم. این جنگ باید بهطور دائمی پایان یابد.
همچنین لازم میدانم به نمایندگان حاضر در سازمان بینالمللی کار یادآوری کنم که بسیاری از فعالان صنفی و کارگری که باید امروز در این کنفرانس حضور میداشتند، صرفاً به دلیل دفاع از حقوق بنیادین کارگران، در زندان به سر میبرند یا تحت پیگرد و فشار قرار دارند.
نمیتوان سرکوب فعالان صنفی و کنشگران جامعه مدنی در ایران را نادیده گرفت؛ مردم عادی، بهویژه کودکان و دانشآموزان، چه در جریان جنگ و چه در طول سالها سرکوب در ایران، سنگینترین هزینهها را پرداختهاند.
در نخستین روز جنگ، بمباران آمریکا یک مدرسه ابتدایی در میناب را هدف قرار داد که دستکم ۱۲۰ کودک در آن جان باختند. تا امروز هیچگونه پاسخگویی و مسئولیتی در قبال این فاجعه صورت نگرفته است. این جنگ در حالی آغاز شد که جامعه هنوز از پیامدهای سرکوب خشونتبار اعتراضات در اوایل سال جاری رهایی نیافته بود؛ سرکوبی که به کشته شدن ۲۵۰ کودک انجامید.
جنگ، فقر، ناامنی و دشواریهای اقتصادی موجود را تشدید کرده است. حدود دو میلیون کارگر شغل خود را از دست دادهاند؛ وضعیتی که به گسترش کار کودکان، افزایش ترک تحصیل و محرومیت شمار بیشتری از کودکان از حق آموزش منجر شده است.
این شورا با جنگ، مداخلهٔ نظامی، دیکتاتوری و سرکوب، در هر شکل و از سوی هر طرف، مخالف است. تغییر دموکراتیک واقعی تنها از طریق سازمانیابی مستقل و کنش جمعیِ مردم، از دل جامعه و از پایین به بالا، امکانپذیر است
این شورا از نمایندگان حاضر در کنفرانس بینالمللی کار میخواهیم موضعی روشن علیه جنگ و علیه همه اشکال سرکوب داخلی اتخاذ کنند و از صلح، عدالت، آزادی، برابری، کرامت انسانی و حقوق معلمان و کارگران دفاع نمایند.
صلح و عدالت از یکدیگر جداییناپذیرند. بدون آنها، هیچ حمایت معناداری از کارگران، کودکان و حقوق بنیادین بشر امکانپذیر نخواهد بود.
🔹🔹🔹
اخبار، نظرات و انتقادات خود در حوزهی مسائل صنفی و آموزشی را از طریق آیدی زیر برای ما ارسال کنید:
🆔 @kashowranews
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید و با تازهترین اخبار و فعالیتهای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان همراه باشید:
📡 تلگرام؛ 🌐 سایت
📸 اینستاگرام؛ 🐦 توییتر X
📲 واتساپ؛ 🎥 یوتیوب
درود بر هموطنان عزیزم، متاسفانه حکم اعدام دو برادر من "هادی و فضل الله" تایید شده، من از تمام مردم و سازمانهای حقوق بشری میخوام برای نجات جان برادران من و تمام زندانیهای سیاسی تلاش کنن.
#هادی_نیکبخت#فضل_الله_نیکبخت
حبس در جنگ؛ تلاش برای بقا در زندان قزلحصار، به روایت #سهیل_عربی
سلول ۱۰ سوئیت قزلحصار؛ همانجایی که سازمان زندانها آن را «اندرزگاه تربیت، سالن ۳۵ واحد سه ندامتگاه قزلحصار» مینامد. کنارم چند جوان متولد نیمه دوم دهه هشتاد نشستهاند؛ کمتر از بیستساله. گردنهایشان را بالا و پایین و چپ و راست تکان میدهند تا عضلاتشان را برای طناب دار آماده کنند. با بغض میگویند میخواهند گردنهایشان را برای اعدام آماده کنند. اینجا بوی مرگ آنقدر سنگین است که حتی وقتی زمین از انفجارها و عبور جنگندهها میلرزد و طلق پنجرهها فرو میریزد، کسی نمیترسد. بعضیها حتی هورا میکشند. اگر یکی دو روز خبری از انفجار نباشد، برخی زندانیان و حتی کارکنان زندان غمگین میشوند. اینجا ایران است؛ سوئیت واحد سه زندان قزلحصار.
🚨حکم اعدام یعقوب درخشان در دیوان عالی تایید شد!
یعقوب درخشان، زندانی سیاسی حدود پنجاه ساله اهل بندرانزلی که از فروردینماه ۱۴۰۴ در زندان لاکان رشت بهسر میبرد، توسط دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به اتهام «بغی» به حکم اعدام محکوم شد.
Yaghoub Derakhshan, 50, from bandar anzali, is sentenced to death for made up accusation of Armed rebellion
#یعقوب_درخشان
#نه_به_اعدام
⭕️ تدوام بازداشت و بیخبری از حامد تیزرویان
🔻بر اساس گزارشهای رسیده به دانشجویان متحد، حامد تیزرویان فعال محیط زیست و دانشجوی دکترای تنوع زیستی دانشگاه بهشتی از روز ۱۴ اردیبهشتماه در بازداشت بهسر میبرد.
🔻 بعد از گذشت یک ماه از بازداشت این فعال محیط زیست هنوز شفافسازی درمورد اتهامات و وضعیت پرونده ایشان صورت نگرفته است.
🔻پیشتر صفحه اینستاگرام حامد تیزرویان در انتقاد از سوءمدیریت در زمینه اطفای حریق جنگلهای الیت مازندران مسدود شده بود.