آیفون رو زدن
ماهان رفت برداشت و پرسید کیه ودر رو باز کرد
گفتم کی بود؟؟
گفت نمیدونممممم🙄
گفتم پس چرا باز کردی؟؟؟
گفت چون آقاعه گفت در رو باز کنید لطفاااا
دیگه گفت لطفا نمیشد باز نکنم که😐
ای کسی که اومدی تو ساختمون ما دزد نباش لطفااااا😩😩😩🤦🏻♀️
گفتم همسایه اذیت میشه
محل نداد
چند بار دیگه هم گفتم و باز انگار نه انگار 🙄🥲
دفعه اخر گفتم همسایه میاد دم در دعوا میشه ها😒
گفت بذار بیاد
اونا دو نفرن
ما سه نفریم
راحت میزنیمشون😎😌
خب بچه جان
بابات دعواییه!؟؟؟
مامانت دعواییه!!!؟؟؟
به کی رفتی تو اخه😩🤣
اتاق ما و همسایه دیوار مشترک داره
چند ماهی واحد بغلی خالی بود و بچه جان میتونست راحت باشه
چند روزی میشه همسایه جدید اومده
عصر رفتم به چرت بزنم که عینهو جوجه اردک افتاد دنبالم تا نذاره یه دقیقه هم استراحت کنم
سرصدا میکرد و نمیذاشت بخوابم
گفتم میخوام بخوابم
محل نداد
عجیب ترین دلیل بچه دار شدنی که شنیدی چی بوده؟
امروز عجیب ترین دلیل بچه دار شدن رو شنیدم!!!
یه مامانی که پسر پنج ساله داره گفت من میخوام دوباره بچه دار بشم، که اگه روزی خدای نکرده این بچمو از دست دادم یکی دیگه داشته باشم😐
آخه زن
مگه مرغه که یکیش رفت یکی دیگه باشه برات تخم بذاره
رفته نشسته کنار باباش و دستشو گرفته و گاز میگیره باباشم غرق تو تلویزیون هر چند لحظه یه آخ و اوخی میکرد😑
میگم نکن بچه
میگه خودش اول شروع کرد
گفتم بابات کاریت نداشت کهههه
گفت چرا صبح گازم گرفت
الانم فک کن صبحه
حالا ساعت چنده؟
۷عصر
بزنم هشتگ انتقامجو
هشتگ مختار ثقفی یا زوده؟؟؟
یه شلوار نخی خونگی که همچین نو و قشنگم نبود و قشنگ زانو انداخته😑
با یکی از بلوزای بابای بچه پوشیدم
حوصله نداشتم موهامو باز کنم و دوباره ببافم و همونجوری شالو کشیدم سرم
جوراب مشکی و کتونی سفیدم کشیدم به پام و سعی داشتم به تیپ خفن و مکش مرگ مایی که ساختم بی توجهی کنم و
این چند روز اخیر بچه جان شونصد و پنجاه بار به من گفته: تو بهترین مامانی هستی که تا حالا داشتم☺️
یعنی چییییی
گرفتی مارو؟؟
بهترین مامان چیه دیگه اخه😐
مگه چند تا مامان داشتی بچه که من توشون بهترینم😩
بچه جان به تازگی با بازی بالا بلندی یا همون گرگم به هوا اشنا شده
بعد چیکار میکرد؟
بی برو برگرد که خودش بره بود و من گرگ🥹
بعدم میرفت رو مبل وایمیستاد که مثلا منِ گرگ نتونم بگیرمش
منم باید یه لنگه پا وایمیستادم تا ببینم آیا آقا قدم رنجه میکنه و میاد پایین تا من بیفتم دنبالش
یکم دور و برش رو نگاه کرد و گفت یعنی چی😐
حالا رو کدوم بلندی برم😐
گفتم نمیتونی بری که😈
من میگیرمتتتت
و گرفتمششش😌
درسته یکم بیشتر از یکم طول کشید تا جیغای بنفشش اروم بگیره و وسطاش موقع تلاش برای فرارش دو سه تا مشت و لگدم مهمونم کرد
ولی به اون حس پیروزیش میارزید😎
یا نه…
خلاصه چند باری دل به دلش دادم و دیدم نمیشه که
مسخره پدرشممگههههه
امروز گفت میای بالا بلندی
گفتم بعلههههه که میام
طبق معمول دوید رفت رو مبل و گفت تو باید همینجا وایسی تا من بیام پایین و بگیریم🦦😌
منم رفتم بغلش کردم و از مبلا دورش کردم و گذاشتمش زمین
بچه هنگ کرد
گفتم نه باید با اب بشوری
درجا تف انداخت کف دستش و دستاشو مالید به هم و گفت بیا اینم آب
شستم تمیز شد😌😌
خودش:😌😌🤩
من😐😐😐😖
قیافه تف رونمیتونم بگم ولی لابد ذوق مرگ شده بابت کشف خاصیت تمیز کنندگی، پاک کنندگی، و ضد میکروب بودنش🤦🏻♀️😎
با پسرک رفتیم تره بار
قشنگ از همه زوایا خودشو تو خاک و خل پلکوند
یعنی میرفت دم غرفه سبزی فروشی با خاکای رو میز بازی میکرد
براش یه بسته پاستیل خریدم و اونم اصرار اصرار که همینجا میخوام بخورم
گفتم دستات کثیفه
وسط مغازه شروع کرد تند تند فوت کردن کف دستاش و گفت فوتم تمیزش کرد😌
گوش نداد و رفت
دو دقیقه بعد اومد بالا با لب و لوچه اویزون و گفت ازم پولو نگرفت☹️🥺
حالا من مونده بودم بخندم یا غصه ریختشو بخوررررم😂🤦🏻♀️
خب یزید حالا میگرفتی دیگه😒
این بچه از پولای قلکش آورد تورو خوشحال کنه🥹
چندروز پیش پسرک رفته بود خونه همسایه با بچه شون بازی کنه
اونجا خانوم همسایه داشته به یکی میگفته پول نداریم و…
بچه منم اومد بالا
رفت سر قلکش که چند روز قبلش پارهش کرده بودیم
یه ده تومنی برداشت و گفت مامانِ دوستم پول لازم داره
برم اینو بدم بهش
خوشحال بشه💸
هرچی گفتم نمیخواد
سه تا از چیزایی که هیچوقت تو زندگیم ندیدم و نخواهم دید
۱: شوهرم پیشنهاد بده بریم گردش، تفریح و سفر🌊
۲:شوهرم بدون مناسبت برام هدیه بخره🎁
۳: دایناسور پرنده🦖