امیرحسین رازگردانی شراهی، ۲۳ ساله، پس از اصابت گلوله به بیمارستان منتقل شد. پزشکان ابتدا به خانواده گفتند عمل موفق بوده، اما ساعتی بعد پیکر او را در حیاط پشتی بیمارستان، کنار دیگر جانباختگان، پیدا کردند.
#IranMassacre
از سرنوشت این گروهها اطلاعی در دست نیست:
۱. زیرساختبهکونها
۲. نهبهجنگها
۳. ازدموکراسیبگوها
ظاهراً وقتی آخوند جنگ راه میندازه این چیزها مهم نیستند.
این ابله یک ماه و نیم برای خودش تازوند. از این شبکه به او شبکه و از این برنامه به اون پادکست رفت و از تفاهم نامه اش با آخوند بی پدر و مادر گفت. الان یک هفته ای است که دوباره در پستو قایم شده.
کارزار کشف حقیقت بیمارستان الغدیر؛ امیرحسین رازگردانی شراهی، ۲۳ ساله و متولد ۱۲ شهریور ۱۳۸۱، شامگاه ۱۸ دیماه در محدوده هفتحوض تهران هدف گلوله قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان الغدیر جان خود را از دست داد.
طبق این روایت، او پس از اصابت گلوله که گفته میشود از سوی یک تکتیرانداز به سرش شلیک شده بود، به اتاق عمل منتقل شد و خانواده ساعتها پشت در اتاق عمل منتظر ماندند. پزشکان ابتدا به خانواده اعلام کردند که عمل جراحی موفقیتآمیز بوده و قرار است او به بخش منتقل شود.
اما دقایقی بعد، خانواده با صحنهای روبهرو شدند که از آن به عنوان تلخترین لحظات آن شب یاد میکنند. به گفته منبع آگاه، پیکر امیرحسین در حیاط پشتی بیمارستان، در کنار دیگر کشتهشدگان قرار داشت.
#IranMassacre
From the sister of our fallen compatriot, Babak Sadeghi Mohseni:
"On the 5th of January 2026, Babak was struck by shotgun pellets in both legs during the protests in Hamadan. For his own safety and to avoid being identified, he went to Tehran.
My mother took this photo while she was washing his trousers. He had lost a tremendous amount of blood.
But on the 8th of January, he returned to the streets once again. This time, he was shot in the head and killed."
He knew the risk. He went back anyway.
This is what we called Iranian patriotism.
Say his name!
#babak_sadeghi_mohseni #IranMassacre #JavidShah
#بابک_صادقی_محسنی
جهت یادآوری: شیر خور تا کیر خورتان توسط اسرائیل و آمریکا به گا رفتند و جناب لیندزی گراهام به مرگ طبیعی فوت کردند؛ حالا هی کصنمک بازی در بیاورید مادرجندههای حقیر
فاطمه، خواهر #علی_نوری ۱۷ ساله که در دی ماه با شلیک گلوله جمهوری اسلامی در اراک زخمی و در بیمارستان جان باخت درباره آخرین لحظاتی که برادرش در آیسییو بیمارستان بود نوشته: ۲۰ دی هرطوری که میتونستیم مامانو بابامو راضی کردیم برن خونه
ما بمونیم بیمارستان
به مامانم میگفتم مامان علی تو کماس، شاید قراره چند ماه تو کما باشه، نمیشه که بمونی بیمارستان خونه نری
برید خونه استراحت کنید، فردا بیاید
اون شب همه رفتن، فقط من و همسرم موندیم
ساعت حدودای ۴ صبح بود
یهو با صدای آروم داییم بیدار شدم، گفتم چیشده
گفتن هیچی
زنگ زده بودن که علی رفت
هنوز مامان بابام نرسیده بودن، هیچکسم به من نمیگفت چی شده
یهو چشمم افتاد به در بیمارستان
دیدم دارن میان
بابام اومد جلو، گفتم بابا چیشده
دستشو گرفت جلو صورتش، گفت هیس
گریه نکنیها
علی رفت
گریه کنی نمیذارن علی رو ببریم
نباید ننگ و رسوایی تشییع جنازه خامنهای رو رها کرد.
خودشون هم میخوان بدن زیر فرش، انگار نه خانی اومد، نه خانی رفت!
سایبریهاشونم با اکانت ظاهرا پادشاهیخواه، مدام تکرار میکنن «آقا اصلا دو میلیون، ول کنید…»
نه؛ ول نکنید، مهمه.
شورش مراکشیها در فرانسه؟ به تخمم
مسائل فیلم نولان؟ به تخمم
مسئله سیاهپوستان؟ به تخمم
تسخیر اروپا توسط مسلمانان؟ به تخمم
نیویورک و ممدانی؟ به تخمم
مسئله افغانیها و طالبان؟ به تخمم
حداقل ۴۰هزار از ما رو کشتن، برای کسی مهم نبود. چرا مسائل بیربط به ایران باید برامون مهم باشه؟
آدم به سن و سال این بچهها و حکمهاشون نگاه میکنه از زندگی و زندهبودن خودش شرمنده و پشیمون میشه؛ شاید بگین هشتگ تاثیری نداره(که خیلی وقتا هم حق با شماست) ولی ما وظیفه داریم هرکاری از دستمون برمیاد رو انجام بدیم و صدای بیگناهان باشیم. #میدان_علیخانی_اصفهان