حمله تهاجمی بر پاسگاه طالبان در قاصان اندراب ولایت بغلان
مب��رزان جبهه آزادی افغانستان، شامگاه شنبه ۳ اسد ۱۴۰۵ خورشیدی بالای پاسگاه گروه تروریستی طالبان در قریه کاسهدرهٔ ولسوالی قاصان اندراب در ولایت بغلان حمله تهاجمی داشته اند.
در پی این عملیات درگیری میان مبارزان جبهه آزادی و تروریستان طالب بیش از یک ساعت ادام�� داشت. مبارزان آزادی از دو استقامت با شلیک چندین راکت و اسلحهٔ سبک قرارگاه دشمن را هدف قرار داده اند.
این حمله تلفات و خساراتی را بر گروه طالبان وارد کرده است، اما تا اکنون آمار دقیقی از کشتهها و زخمیهای دشمن در دسترس نیست.
نوروز و عید فطر را به مردم سرافراز ما تبریک گفته و به روان پاک شهدا و خانوادههای داغدارشان، درود میفرستم. امیدوارم که سال پیشرو، فرصت اتحاد و جمعشدن نیروها، استوارترشدن صفها و بیدارترشدن عزم مردم ما باشد. آرزو دارم که این همزمانیِ مبارک، در جان ملت رنجدیدهی ما نیز قوت تازه بدمد، در دلهایشان اطمینان بیشتر بنشاند و این سرزمین را به موعود آزادی نزدیکتر سازد.
نوروز و عیدتان پیروز!
حامیان، سفید شویان، لابیگران طالب، نوشته اند که طالب در پی زدایش و از بین بردن زبان فارسی در افغانستان نیست و بلکه میخواهد زبان ملی افغانستان را که پشتو است در شهر کابل و مناطق فارسی زبان تروی�� کند چون پشتو در کابل رایج نبود!
اگر هدف ترویج زبان های ملی افغانستان است، پس در ولایت های قندهار و هلمند و ننگرهار و غیره نیز، تمام لوحه ها را به فارسی نیز ترجمه کنید تا زبان فارسی که یکی از دو زبان ملی افغانستان است، نیز ترویج شود!
اگر قرار است لوحه به دو زبان باشد، باید در سراسر افغانستان اینگونه شود!
اکثریت مردم در ولایت های هلمند و قندهار و خوست و غیره، یک کلمه به زبان فارسی صحبت نمیکنند و باید زبان ملی سرزمین خود را بیاموزند!!
مقامات طالبان نیز باید در اسرع وقت، صنف های اموزش زبان فارسی را اغاز کنند چون هیچ کدام ظرفیت صحبت کردن به فارسی را که یکی از دو زب��ن ملی افغانستان است، به جز سخنگوی این گروه که ریخته و پاشیده چند کلمه فارسی صحبت میکند، ندارند!
نوت:
هدف طالب نه ترویج و حمایت از زبان پشتو است و نه خدمت به این زبان.
این گروه لعنتی در پی نفاق پراگنی و بلند کردن سر و صدای مردم افغانستان و افگندن مردم به جان یکدیگر هستند....طالب اگر به فکر زبان پشتو میبود، در خوست و ولایت پشتون نشین، مدرسه نمیساخت و دروازه مکتب را به روی کودک پشتون بسته نمیکرد.
این مردم افغانستان هستند که احمقانه از این نقشه های طالبان، بی انکه بدانند که طالب برای ایجاد تفرقه میان شان اینکار را میکند، حمایت میکنند...باید مردم علیه این نفاق پراگنی طالب که برای تشویق به تجزیه افغانستان صورت میگیرد، صدا بلند کنند و انرا نفی کنند!
افغانستان قبل از ۱۷۴۷ تاریخ ندارد ، زیرا افغانها بعد از آن به آنجا آورده شدند !!!
- اگر باور ندارید، یک پادشاه، امیر … را نام بگیرید
- آنجا تاجیک ها، مغول ها، هزاره زندگی داشتند
- حکمرانا پشتون بجز خرابی چیزی دیگر نکردند
- احمدشاه ابدالی هیچ قلمرو ای را فتح نکرده …
اعلان کاریابی
اداره قرن حجر به پنج کارمند دایم وقت ضرورت دارد.
شرایط:
۱. تاجیک باشد.
۲. بیننگ باشد.
۳. گوساله بودن شرط اصلی نیست ولی امتیاز محسوب میشود.
مسوولیتها:
۱. مشروعیت بخشی قومی
۲. ماستمالی
۳. کارهای اداری و مالی
۴. هر نوع کار مالی دیگر که بر حسب ضرورت سپرده شود.
افراد واجد شرایط لطفاً سیوی خود را به آدرس
[email protected]
بفرستد.
@realMusazafar
داکتر نجیب الله؛ قربانی اعتماد بالای طالبان
٦ميزان ١٣٧٥
كلوپ جبل السراج (يكى از پايگاههاى احمد شاه مسعود).
... آفتاب بلند شده بود وحوالى ساعت هشت بجه صبح بود كه آمرصاحب هر طرف ميتپيد تا چند قوماندان را يكجا سازد و در بعضى نقاط باريك آب و دو سركه بگرام خط دفاعى ايجاد كند.
زمانیكه دو قوماندان را يكجاى ايستاده ميكرد تا ساير قوماندانان را با آنها گرد��م نماید، قوماندانان اولى خودرا به شكلى از نظر آمر صاحب گوشه وپنهان ميكردند.
اين كار چند بار تكرار شد، نا پايدارى قوماندانان آمر صاحب را بيشتر خسته ساخت و به تيم مخابره مخفيانه دستور داد كه مخابره ثابت دور بورد را به پنجشير انتقال دهند.
به يكى از سكرتران دستور داد كه به پيلوتهای هليكوپتر ها هدايت دهند تا استاد ربانى وحكمتيار را به تخار انتقال دهند.
صحنهيى جالب بود. متقاضيان همراهی با استاد ربانى شمار زيادى از وزيران ونزديكان استاد شهيد بودند، اما آمر صاحب صرف حكمتيار، باركزى (وزير صحت عامه وقت) و یک تن دگر را با استاد ربانى به طرف محل پرواز هليكوپترها تنظيم كرد. تقلاى عاجزانهی شمار زيادى از وزيران و به اصطلاح رهبران بخاطر هم سفر شدن با استاد ربانی ونا توانى استاد ربانی در امر انتقال آنها جالب وتما شایی بود!
زمانیكه آمرصاحب موتر حامل استاد ربانى را به طرف محل نشست هليكوپترها مرخص كرد، نظرش به سيد اسدالله مشكورى مسوول محافظت دفتر ملل متحد در کابل (محل پناهندگی داكتر نجيب)افتاد.
سيد اسد الله كه به ديوار كلوپ تكيه زده بود باديدن آمر صاحب مى خواست خودرا استوار بسازد كه آمر صاحب به نزديكش رسيد وپرسيد كه مهمانت (داكتر نجيب) چه تصميم گرفت؟
سيد اسدالله مشكورى با لهجهی آرام از داكتر نجيب نقل قول كرد:
" شما برويد، سلام مرا به مسعود برسان وبرش بگو كه من احسان فراموش نيستم".
آمر صاحب باشنيدن پيام داكتر نجيب ناراحت شد و با علامت تاسف سرخودرا جنباند وگفت:
" اشتباه كرد، سخت اشتباه كرد، فكر نمیكردم اينقدر آدم خوش باور باشه، فكر كرده كه طالبان اوره وزير دفاع يا قوماندان فرقه ميسازند، خبر نداره كه پيش پيش جنگ طالبان به طرف كابل خلقىها وISI است، كار خراب شد كه نامد ... خرابش ميكنند".
حدود نيم ساعت از صحبت آمر صاحب با مشكورى سپرى شده بود كه خبر به دار آويختن داكتر نجيب رسيد وكسى جرأت نمیكرد كه این خبر را براى آمر صاحب بگويد تا اينكه يكى از سر گروپهای قطعه محافظتاش( قطعه كومادند) خبر مرگ داکترنجيب را به آمر صاحب گفت و آمر صاحب با صداى خسته پرسيد كه احمدزى چطور شد؟
گفتند اوهم كشته شده. اما از چگونگى رويداد در همان لحظه روايات چند گانه به آمر صاحب ارايه كردند، اما آمر صاحب چند لحظه مكث كرد وگفت: " از اين وحشى ها توقع ديگرى نمیرود".
پ ن:
١. جنرال سيد اسدالله مشكورى لله الحمد حيات دارد وتا چند سال پيش به صفت معاون رياست محافظت رجال بر جسته وظيفه داشت.
٢- اگر در روايت من كدام اشتباه صورت گرفته باشد، دوستانیكه حاضر صحنه بودند ودر قيد حيات اند، از روى لطف تصحيح بفرمايند.
۳-این مطلب در همین صفحه نشر شده بود اما به دلیل نامعلوم از صفحه حذف شد است.
بیستوچهار سال از شهادت آمرصاحب گذشته است، اما نبردی که او در آن ایستاد، هنوز پایان نیافته است. او نه برای یک نام و پرچم، که برای امکان زندگی شرافتمندانه جنگید، برای آنکه جغرافیای ما به میدان معامله و تحقیر بدل نشود. امروز در شرایطی بسیار پیچیدهتر قرار داریم، جایی که سرنوشت مردم نه بر پایهی اراده و خواست آنها، که در سایهی معاملات پنهانِ قدرت و نمایشهای آشکار ظلم شکل میگیرد. هفتهی شهید تنها یاد گذشته نیست، اعلام موضع است؛ یا صاحب سرنوشت خویش میشویم و شبکهای از اراده، نیرو و تدبیر میسازیم، یا آینده بدون حضور ما و علیه ما رقم زده میشود. این راه، راه ایستادگی در برابر جهل و جنایت است و ما با یاد و اندیشهی قهرمان ملی، این راه را تا بازگرداندن آزادی و زندگی انسانی به سرزمین و مردم مان، ادامه خواهیم داد.
سابق ها میگفتند ترس برادر مرگ است، سال گذشته تروریست های طالب با بسیار تشریفات و کش فش در بگرام رژه نظامی برگزار کردند با تجهیزات ساخت امریکا، بعد از پیروزی ترامپ و اخطار هایش به طالب ها، بر عکس سال گذشته امسال با #ریکشا رژه رفتند، این است ایمان طالبانی.
قفس خون می شود تا می کشد آواز آزادی (کوهستان)می تپد تا می کند پرواز آزادی
گلوی بغض سنگ از هیبتش خورشید می زاید زهی بانگ بلند مشرق اعجاز آزادی
هماهنگ نماز عشق و عاشورای این مردم شگفتن را از آتش می شود آغاز آزادی چی جام ارغوانی و چی سیمای بنفشینه زهی گلرنگ آزادی زهی گلباز آزادی
چراغ هفت رنگ استخوان سرزمین من دیت پیمود آزادی دیت پرداز آزادی
دل نامرد و جاسوس از حضورش تنگ می گردد چه شیرین محضری دارد به این انداز آزادی
شهید عاصی
باز گردد عاقبت این در؟ بلی
رو نماید یار سیمین بر؟ بلی
نوبهار حسن آید سوی باغ؟
بشکفد آن شاخه های تر؟ بلی
این دو چشم اشکبار نوحه گر
روشنی یابد از آن منظر؟ بلی
چون براق عشق از گردون رسید
وارهد عیسی جان زین خر؟ بلی
عید همه شما مبارک.