۱۱جدی ۱۳۷۲
معاهده باکو و کودتای شورای هماهنگی:
۱۱ جدی آغاز یکی از نحس ترین دوره های تاریخ معاصر کشور که ده ها هزار قربانی، صدها هزار آواره و ویرانیها و آسیب های ممتد در پی داشت.
بعد از سقوط حکومت حزب وطن (حزب دموکراتیک خلق) به رهبری داکتر نجیب و روی کار آمدن دولت مجاهدین به رهبری صبغت الله مجددی در ۸ ثور ۱۳۷۱ هجری خورشیدی؛ افغانستان برای چند هفته وضعیت آرام داشت اما تراکم نیروهای مسلح جهادی در پایتخت؛ آرامش پیش از توفان را مانند بود زیرا پیش از ۸ ثور نیروهای حزب اسلامی گلبدین حکمتیار توسط نیروهای تحت فرمان احمدشاه مسعود از شهر کابل بیرون رانده شده بودند و تلفاتی جانی نیز به طرفین وارد گردیده بود.
در نخستین هفته های زمامداری صبغت الله مجددی؛ حزب وحدت اسلامی به رهبری عبدالعلی مزاری جنگهایی را در ساحات ده بوری، کوته سنگی، کارته چهار و مناطق پیرامون آنها آغاز کردند که در نتیجه شمار زیادی از نیروهای اتحاد اسلامی به رهبری عبدالرب رسول سیاف را به قتل رساندند و بر نیروهای کمیسیون موظف امنیتی نیز حمله ور شدند که تنش ها به زودی خاموش گردید.
در نخستین هفته های ماه جوزای آن سال نیروهای عبدالعلی مزاری حملات نبستاً گسترده را بالای نیروهای اطراف شان در غرب کابل و مناطق پل آرتل، سینما پامیر و چند جای دگر آغاز کردند که جریان جنگ به وساطت هیات های مصالحه خاموش شد اما بازداشت شهروندان غیر هزاره و به ویژه پشتونها توسط نیروهای حزب وحدت در مناطق غرب کابل آغاز گردید و ادامه یافت.(۱)
حکمتیار طیاره حامل صبغت الله مجددی را هدف حمله موشکی قرارداد که سبب تخریب طیاره بوینگ گردید اما به سرنشینان آسیب نرسید.(۲)
نیروهای تحت فرمان عبدالرشید دوستم، رسول پهلوان، غفار پهلوان و شماری از صاحب منصبان نیروهای حکومت پیشین در ساحات بالاحصار کابل، تپه مرنجان، میدان هوایی کابل، قصبه خانه سازی و چند محل دیگر پایتخت مستقر بودند و نیروهای تحت امر سید منصور نادری در ساحات تایمنی و تهیه مسکن کابل قرارگاه داشتند که هرازگاهی در مناطق پیرامونی شان و به ویژه در مناطق مکروریان کهنه و نزدیکی های جاده میوند به زور گیری، سرقت مسلحانه و بازداشتها اقدام میکردند.
در نیمه دوم ماه جوزا حملات راکتی حکمتیار (نخست وزیر دولت مجاهدین) بر شهر کابل آغاز گردید که بعد از سپری شدن مدت کار دو ماهه صبغت الله مجددی و آغاز کار برهان الدین ربانی؛حملات راکتی گلبدین حکمتیار ادامه داشت و شدت گرفت.(۳)
گلبدین حکمتیار موجودیت جنرال بابه جان، جنرال دوستم، ملیشه های شمال و افراد دولت نجیب در دولت اسلامی را بهانه برای حملات راکتی و مسدود کردن راه های شهر کابل عنوان میکرد و عبدالعلی مزاری چندین بهانه برای ادامه جنگ میاورد.(۴)
عبدالعلی مزاری و حکمتیار به وساطت ایران و پاکستان نشست هایی داشتند و به ایتلاف هایی دست یافتند که در خزان سال ۱۳۷۱ حملات مشترک را بر مواضع دولت در غرب کابل کابل انجام دادند و ساحات دارالامان و ده دانا تا سفارت روسیه به تصرف نیروهای گلبدین حکمیتار وعبدالعلی مزاری درآمد و اراضی هر دو جریان به هم وصل گردید، نیروهای حکمتیار به حمایت نیروهای عبدالعلی مزاری در مناطق شمال غربی شهر کابل و ارتفاعات افشار نیز مستقر شدند.(۵)
هم زمان بر آن جنگ در جمهوریت های آزاد شده از شوروی وقت شعلهور بود که شماری از تنظیم های جهادی(اتحاد اسلامی و حزب اسلامی به رهبری حکمتیار) با اعزام نیرو و «حمایت از جهادگران عرب» در فکر گسترش جهاد بودند و جنگ های در تاجیکستان، ازبکستان، آذربایجان و بعضی جمهوریت های شوروی سابق حمایت میکردند.
گلبدین حکمتیار چندین مرکز سوق واداره در ایران و به ویژه در شهر مشهد داشت که امور جلب، جذب، انسجام و ارسال نیروی بشری به جنگ های آذربایجان در آن مراکز مدیریت میشد
ورهبری نیروها در آذربایجان را وحیدالله سباوون رییس اطلاعات حزب اسلامی حده دار بود(۶)
کشور های منطقه به ویژه ایران و پاکستان با توجه به نفوذی که داشتند میان حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار، وحدت اسلامی به رهبری عبدالعلی مزاری، جنبش اسلامی به رهبری عبدالرشید دوستم و نجات ملی به رهبری صبغت الله مجددی را زیر عنوان شورای هماهنگی شکل دادند و معاهده میان آنها در باکو پایتخت آذربایجان امضاشد .
انجینر نسیم مهدی و همایون جریر به نمایندگی از حکمتیار، جنرال ملک و عبدالقادر دوستم و محمد عالم رزم به نمایندگی عبدالرشید دوستم، محمد کریم خلیلی و داکتر طالب به نمایندگی از عبدالعلی مزاری ،حشمت مجددی و ***** شهید به نمایندگی از صبغت الله مجددی از جمله فعالین مذاکرات وتیم پیش برنده امور شورای هماهنگی بودند.
۱/۲
۲/۲
این ایتلاف در ۱۱ جدی ۱۳۷۲ هجری خورشید اقدام نظامی تمام عیار را به منظور سرنگونی دولت اسلامی به رهبری برهان الدین ربانی در پایتخت و شمال کشور آغاز کرد که بنام کودتای شورای هماهنگی موسوم گردید.
اعضای شورای هماهنگی در پایتخت موفق به تصرف ساحات تحت کنترول دولت نشدند و در شماری از مراکز شان مانند میدان هوایی کابل و اطراف آن، تایمنی، تهیه مسکن و بعضی مراکز داخل شهر سرکوب نیز گردیدند.
شورای هماهنگی در شمال کشور مناطق زیادی را از فاریاب الی بغلان و حومه شهر قندز تصرف کرد که جنگ های خونین در آن مناطق آغاز گردید.
شورای هماهنگی اقدام به چاپ پول کرد که حکمتیار از آدرس نخست وزیر،کریم خلیلی از آدرس وزیر مالیه و غلام محمد ییلاقی از آدرس وزیر تجارت دولت اسلامی « مشروعیت دهنده » چاپ بانکوت های مذکور بودند که بنام پول جنبشی مشهور بود و میان موتلفین تقسیم میشد.
بعد از فرار حکمتیار از کابل وکشته شدن عبدالعلی مزاری توسط طالبان در حوت ۱۳۷۳ شورای هماهنگی از بین رفت اما نیروهای حزب وحدت در شمال کشور همچون زیر مجموعه جنبش اسلامی و یا موتلف جنبش تا سقوط شمال به دست طالبان؛حضور داشتند.
پ ن:
۱- شهروندان زیادی به بهانه های مختلف توسط نیروهای عبدالعلی مزاری در غرب کابل و افشار بازداشت شد و بسیاری شان لادرک گردیدند و داستان تلفظ قروت (کروت) یکی یادواره های آن دوره است.
۲-صبغت الله مجددی حمله به طیاره حامل اش را در کنفراس مطبوعاتی محکوم کرد و گلبدین حکمتیار را با الفاظ رکیک عامل قضیه دانست.
۳- در فیصله تنظیم های جهادی پست نخست وزیری به حزب اسلامی تفویض شده بود که حکمتیار یک تن از فرماندهانش به اسم استاد فرید را تعیین کرد اما در موجودیت وی در صدارت بر کابل فیر میکرد.
۴- عبدالعلی مزاری جنرال خدایداد هزاره را به حیث وزیر امنیت معرفی کرده بود که با مخالفت شدید سایر تنظیم های جهادی اهل تشیع مواجه گردید و یکی از بهانه های جنگ علیه دولت وقت گردید.
۵- در پی تصرف مناطق دارالامان صدها تن از نیروی های تحت امر احمد شاه مسعود توسط نیروهای حکمتیار و عبدالعلی مزاری کشته، اسیر و ناپدید شدند.
۶- ده ها هزار از نیروهای جهادی افغانستان وجهاد گران عرب منحیثنیروی پیاده نظام در جنگ های دهه ۹۰ میلادی آذر بایجان علیه ارمنستان اشتراک کردند که تنظیم و رهبری آنها را دفاتر حزب اسلامی در شهر مشهد ایران عهده دارد بود.
۷- این نوشته فشرده در حد یادآواری آن حوادثخونین است که مستندات مکتوب ومصاحبه های زیادی در این باره موجود است و پژوهشگران میتوانند از آنها استفاده کنند.
۱۱جدی ۱۳۷۲
معاهده باکو و کودتای شورای هماهنگی:
۱۱ جدی آغاز یکی از نحس ترین دوره های تاریخ معاصر کشور که ده ها هزار قربانی، صدها هزار آواره و ویرانیها و آسیب های ممتد در پی داشت.
بعد از سقوط حکومت حزب وطن (حزب دموکراتیک خلق) به رهبری داکتر نجیب و روی کار آمدن دولت مجاهدین به رهبری صبغت الله مجددی در ۸ ثور ۱۳۷۱ هجری خورشیدی؛ افغانستان برای چند هفته وضعیت آرام داشت اما تراکم نیروهای مسلح جهادی در پایتخت؛ آرامش پیش از توفان را مانند بود زیرا پیش از ۸ ثور نیروهای حزب اسلامی گلبدین حکمتیار توسط نیروهای تحت فرمان احمدشاه مسعود از شهر کابل بیرون رانده شده بودند و تلفاتی جانی نیز به طرفین وارد گردیده بود.
در نخستین هفته های زمامداری صبغت الله مجددی؛ حزب وحدت اسلامی به رهبری عبدالعلی مزاری جنگهایی را در ساحات ده بوری، کوته سنگی، کارته چهار و مناطق پیرامون آنها آغاز کردند که در نتیجه شمار زیادی از نیروهای اتحاد اسلامی به رهبری عبدالرب رسول سیاف را به قتل رساندند و بر نیروهای کمیسیون موظف امنیتی نیز حمله ور شدند که تنش ها به زودی خاموش گردید.
در نخستین هفته های ماه جوزای آن سال نیروهای عبدالعلی مزاری حملات نبستاً گسترده را بالای نیروهای اطراف شان در غرب کابل و مناطق پل آرتل، سینما پامیر و چند جای دگر آغاز کردند که جریان جنگ به وساطت هیات های مصالحه خاموش شد اما بازداشت شهروندان غیر هزاره و به ویژه پشتونها توسط نیروهای حزب وحدت در مناطق غرب کابل آغاز گردید و ادامه یافت.(۱)
حکمتیار طیاره حامل صبغت الله مجددی را هدف حمله موشکی قرارداد که سبب تخریب طیاره بوینگ گردید اما به سرنشینان آسیب نرسید.(۲)
نیروهای تحت فرمان عبدالرشید دوستم، رسول پهلوان، غفار پهلوان و شماری از صاحب منصبان نیروهای حکومت پیشین در ساحات بالاحصار کابل، تپه مرنجان، میدان هوایی کابل، قصبه خانه سازی و چند محل دیگر پایتخت مستقر بودند و نیروهای تحت امر سید منصور نادری در ساحات تایمنی و تهیه مسکن کابل قرارگاه داشتند که هرازگاهی در مناطق پیرامونی شان و به ویژه در مناطق مکروریان کهنه و نزدیکی های جاده میوند به زور گیری، سرقت مسلحانه و بازداشتها اقدام میکردند.
در نیمه دوم ماه جوزا حملات راکتی حکمتیار (نخست وزیر دولت مجاهدین) بر شهر کابل آغاز گردید که بعد از سپری شدن مدت کار دو ماهه صبغت الله مجددی و آغاز کار برهان الدین ربانی؛حملات راکتی گلبدین حکمتیار ادامه داشت و شدت گرفت.(۳)
گلبدین حکمتیار موجودیت جنرال بابه جان، جنرال دوستم، ملیشه های شمال و افراد دولت نجیب در دولت اسلامی را بهانه برای حملات راکتی و مسدود کردن راه های شهر کابل عنوان میکرد و عبدالعلی مزاری چندین بهانه برای ادامه جنگ میاورد.(۴)
عبدالعلی مزاری و حکمتیار به وساطت ایران و پاکستان نشست هایی داشتند و به ایتلاف هایی دست یافتند که در خزان سال ۱۳۷۱ حملات مشترک را بر مواضع دولت در غرب کابل کابل انجام دادند و ساحات دارالامان و ده دانا تا سفارت روسیه به تصرف نیروهای گلبدین حکمیتار وعبدالعلی مزاری درآمد و اراضی هر دو جریان به هم وصل گردید، نیروهای حکمتیار به حمایت نیروهای عبدالعلی مزاری در مناطق شمال غربی شهر کابل و ارتفاعات افشار نیز مستقر شدند.(۵)
هم زمان بر آن جنگ در جمهوریت های آزاد شده از شوروی وقت شعلهور بود که شماری از تنظیم های جهادی(اتحاد اسلامی و حزب اسلامی به رهبری حکمتیار) با اعزام نیرو و «حمایت از جهادگران عرب» در فکر گسترش جهاد بودند و جنگ های در تاجیکستان، ازبکستان، آذربایجان و بعضی جمهوریت های شوروی سابق حمایت میکردند.
گلبدین حکمتیار چندین مرکز سوق واداره در ایران و به ویژه در شهر مشهد داشت که امور جلب، جذب، انسجام و ارسال نیروی بشری به جنگ های آذربایجان در آن مراکز مدیریت میشد
ورهبری نیروها در آذربایجان را وحیدالله سباوون رییس اطلاعات حزب اسلامی حده دار بود(۶)
کشور های منطقه به ویژه ایران و پاکستان با توجه به نفوذی که داشتند میان حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار، وحدت اسلامی به رهبری عبدالعلی مزاری، جنبش اسلامی به رهبری عبدالرشید دوستم و نجات ملی به رهبری صبغت الله مجددی را زیر عنوان شورای هماهنگی شکل دادند و معاهده میان آنها در باکو پایتخت آذربایجان امضاشد .
انجینر نسیم مهدی و همایون جریر به نمایندگی از حکمتیار، جنرال ملک و عبدالقادر دوستم و محمد عالم رزم به نمایندگی عبدالرشید دوستم، محمد کریم خلیلی و داکتر طالب به نمایندگی از عبدالعلی مزاری ،حشمت مجددی و ***** شهید به نمایندگی از صبغت الله مجددی از جمله فعالین مذاکرات وتیم پیش برنده امور شورای هماهنگی بودند.
۱/۲
نیروی ویژهای ملاهیبتالله؛ تروریزم دولتی طالبان
بازداشت، شکنجه و حذف نیروهای امنیتی پیشین، متنفذین و افراد ملکی توسط طالبان شدید شده است.
ملا هیبتالله دستور داده است که هر گونه فکر ضد طالبانی سرکوب و حذف گردد. این دستور چند ماه قبل صادر گردیده بود که در ماه میزان سال جاری اجرایی شدن آن آغاز گردید.
گفته میشود که رهبر طالبان نیروی ۱۲۰ هزار نفری از شاگردان مدارس دینی تشکیل داده است تا برای سرکوب هرنوع صدای عدالتخواهی بر علیه گروه طالبان وارد عمل شوند. این نیرو که مستقیم از جانب خود ملا هیبت الله دستور میگیرد، در تمام ولایات صلاحیت بازداشت، شکنجه و محکمه صحرایی کسانی را که اتهام شان مخالفت با گروه طالبان است، دارد.
دستور سرکوب و حذف هرگونه فکر ضد طالبانی جزو برنامه های دراز مدت دهشت افگنانه و تروریستی طالبان میباشد که هرازگاهی تحت عناوین مختلف شهروندان کشور را سرکوب میکنند. بخاطر عملی کردن این دستور اداره جدیدی بنام «ریاست ۰۸» در چوکات ریاست عمومی استخبارات این گروه فعال گردید است. شفر تطبیق این برنامه «AB» است که مخفف انتی بیوتیک (Antibiotic) میباشد.
ریاستهای ولایتی استخبارات، قومندانیهای امنیه مرکز و ولایات، قول اردوها و قدمههای تحت امر شان مکلف اند که در تطبیق پلان های ریاست ۰۸ همکاری کنند.
بازداشت شهروندان و نیروهای امنیتی پیشین تحت عنوان «مخالفین امارت» از روز چهارشنبه اول اکتوبر ۲۰۲۵ در شهر کابل، ولسوالیهای شمال کابل، ولایات پروان، کاپیسا، پنجشیر، ولسوالیهای اندرابها، نهرین، خوست ولایت بغلان، شهر مزار شریف، ولسوالیهای سانچارک و کوهستان ولایت سرپل، ولسوالیهای کوهستان، بلچراغ، پشتون کوت، خواجه سبز پوش، گرزیوان و المار ولایت فاریاب، ولسوالیهای قادیس و جوند ولایت بادغیس ولسوالیهای تولک، شهرک، پسابند، تیوره و شهر فیروزکوه ولایت غور، شهر هرات، شهر زرنج، شهر جلال آباد و ولسوالی ارگون ولایت پکتیا آغاز گردیده است. شماری از متنفذین و نمایندگان شورای های ولایتی نیز در میان باز داشت شدگان اند.
براساس برخی گزارشها پس از آغاز حملات پاکستان بر کابل و ولایت جنوب؛ روند بازداشتها اندکی کندتر گردیده بود و اما در ده روز گذشته دوباره شدت یافت.
قابل ذکر است که در این کمپاین بزرگ بازداشت و شکنجه، طالبان تنها کسانی را که مخالفین شان شمرده میشود، مورد سرکوب قرار نمیدهند بلکه متنفذین محلی و کسانی را که در اجتماع از عزت، احترام و نفوذ برخوردار اند، نیز سرکوب میکنند، تا بدین ترتیب هیچ ظرفیتی در میان مردم برای مخالفت با طالبان باقی نماند.
در چند روز گذشته دوتن در ولسوالی راغ ولایت بدخشان، محمد کمین در ولسوالی فرخار ولایت تخار، محمد شعیب در ولایت پنجشیر تیر باران شدند، فرمانده شیر محمد در شهر شبرغان زخمی شد وبرادرش به قتل رسید. داوود وحدت و مصدق غفاری در ولایت دایکندی تیرباران شدند. اسحاق علی زاده در ولایت غزنی به قتل رسید و طا لبان چندین جسد شکنجه شده را از زندانها به خانواده هایشان تسلیم دادند و بستگان مقتولین را از رسانهیی کردن شکنجه و مرگ اعضای خانواده شان منع کردند.
ریاست ۰۸ صلاحیت تطبیق برنامهٔ مذکور را در خارج از افغانستان نیز به عهده دارد. گزارشهای دقیقی وجود دارند که در ماههای گذشته تعدادی از جاسوسان و تروریستان مربوط به این اداره به کشورهای همسایه غرض ترور مخالفین طالبان فرستاده شده اند.
شباهت های تاریخ؛ از حفیظ الله امین تا ملاهیبت الله
حفیظ الله امین در روز های اخیر سردمداری اش دستوراتی داد که: گشت و گذار شبانه ممنوع گردد (وضع قیود شب)، چراغ های خانه ها از طرف شب خاموش باشند و یا پرده های ضخیم بر کلکین ها نصب کنند تا روشنی معلوم نشود، تبلیغ علیه انقلاب جزا در پی دارد و .…
تبصره در باره حکومت و شنیدن رادیو BBC جرم مشهود بود و حتی مردم در داخل خانه های شان از ترس کمونیستها آهسته صحبت میکردند .
اشرار، ضدانقلاب، ارتجاع، نوکر امپریالیزم، اخوانالشیاطین و چند واژه دگر از جمله برچسپ های کمونیستها علیه باز داشت شده گان بود.
این دستورات در حالی بود که شمار زیادی از شهروندان کابل زندانی و ناپدید شده بودند و شماری از مردان و جوانان مخفی زندگی میکردند.
پدرم در پنجشیر بود، خانواده ما و فامیل های چند مامایم در بالا کوه ده افغانان زندگی میکردیم . مامایم حاجی عبدالقدیر، پسر بزرگاش حاجی جلیل و دو تن از مهمانهای مان را که از جلال آباد بودند؛ چند هفته پیش از این دستورات؛ شبهنگام از خانه بازداشت کردند، شماری از متنفذین محل به شمول داکتر سلام و امام مسجد محله مان پیشتر از مامایم زندانی شده بودند.
همزمان با آن فضای مختنق؛ پرواز های هواپیماهای بزرگ باربری از طرف شب در میدان هوایی کابل شنیده میشد و شایعات بود که در میدان هوایی بگرام نیز هواپیماهای بار بری نشست و برخاست داشتند.
تلویزیون دولتی تنها رسانه یی بود که همه روزه بعد از ۶ شام نشرات داشت و در شب های جمعه فلم هندی پخش میکرد. در حویلی ما که چند فامیل زندگی میکردیم صرف یک تلویزیون سیاه وسفید بود که در مهمانخانه گذاشته شده بود.
من و چند تن از پسران ماماهایم از اخبار تلویزیون نفرت داشتیم اما تلاش میکردم که برنامه اطفال و فلم های هندی پنج شنبه شب ها را ببینیم و حتی کودکان بستگان ما که در نزدیکی مان زندگی میکردند؛ پنج شنبه شب ها در مهمانخانه مشترک جمع میشدند. مادرم و خانمهای ماماهایم با وجودیکه غم دار بودند و همه روزه اشک میریختند اما به رخ مایان نمیکشیدند و مانع تلویزیون دیدن ما نمیشدند.
پنج شنبه شب ۶ جدی ۱۳۵۸ (شب جمعه) جریان نشرات تلویزیون قطع شد و ما سر وصدا کردیم. پسر مامایم (مولانا عبدالرحمان کبیری والی سابق پنجشیر در آن زمان متعلم مکتب بود) از اتاق دگر آ مد و مایان را تهدید کرد که خاموش باشیم و خودش به صفٌه حویلی برامد و من به دنبالش رفتم.
چند روز پیشتر برف زیاد باریده بود اما آن شب سرد و آسمان صاف بود و صدای فیر هایی شنیده میشد، طرف خواجه بغرا و چهار قلعه وزیر آباد در چند جای مرمی های رسام دیده میشد.
فردای آن روز در جاده آسمایی و مقابل وزارت معارف گروهای افراد مسلح با بالاپوش های بلند، کلاهای زمستانی پوست روبا و بازو بندهای تکه سفید گشت و گذار میکردند و مردم میگفتند که:
این مردمان بازوبند سفید مسلح؛ پرچمی های طرفدار ببرک کارمل اند، قوای شوروی در افغانستان آمده، حفیظ الله امین کشته شد و ببرک کارمل قدرت را گرفته است، زندانیان پلچرخی رها شدند و…
چند کوچهگی و مامایم در جمله رها شده گان از زندان بودند اما از ملای مسجد، داکتر سلام همسایه و سایر کوچگیهایی را که برده بودند تا کنون اثری نیست که نیست.
کسانیکه در جدی ۱۳۵۸ آزاد نشدند و لادرک گردیدند؛ وارثین شان از پالیدن وتلاش کردن ماندند زیرا در زمان حفیظ الله امین به شمار زیادی از وارثین آنها گفته میشد که: «بندی تان پشت صابون شوروی رفته است».
اختناق، استبداد و جنایات کنونی توسط گروه تالبان، قطع انترنت و اطلاع رسانی، مباحث ورود قوای آمریکا به بگرام و اختلافات درونی سران گروه حاکم از شباهتهای جدی با استبداد و جنایات کمونیستها، ورود قوای سرخ شوروی به افغانستان و اختلافات درونی سران حزب دموکراتیک خلق میباشد.
قابل تذکر است که بعد از قیام ۳ حوت ۱۳۵۸ موج دگری از باز داشت های مردم مسلمان کابل و سایر ولایات آغاز شد و شماری از رها شده گان ۶ جدی دوباره زندانی شدند.
روح شهدا و گذشته گان شاد و قرین رحمت حق ماوای شان باد!
آخرین اطلاعات از کابل:
۱- به دستور طالبان صرف انترنت قطع شده است نه شبکه های مخابراتی.
۲- شبکه های مخابراتی به رسم اعتراض فعالیت های تیلفونها را قطع کرده اند.
۳- فعالیت تیلفونهای دیجیتال لین دارد به سطح داخلی وبیرونی نیز غیر فعال است.
۴- طالبان شمار زیادی از دستکاهای استار لینک را که نزد شرکت های تجارتی و صرافان بود جمع آوری کرده اند.
۵- بازارها و سرک های کابل خالی و بدون تردد شهروندان میباشد و هر از گاهی وسایط مربوط به طالبان آمد و شد دارند و ترد وسایط شخصی وشهری بسیار اندک است.
در باره برکناری،تبدیلی وباز داشت مقامات طالبان تاکنون کدام خبر موثق وجود ندارد.
داکتر نجیب الله؛ قربانی اعتماد بالای طالبان
٦ميزان ١٣٧٥
كلوپ جبل السراج (يكى از پايگاههاى احمد شاه مسعود).
... آفتاب بلند شده بود وحوالى ساعت هشت بجه صبح بود كه آمرصاحب هر طرف ميتپيد تا چند قوماندان را يكجا سازد و در بعضى نقاط باريك آب و دو سركه بگرام خط دفاعى ايجاد كند.
زمانیكه دو قوماندان را يكجاى ايستاده ميكرد تا ساير قوماندانان را با آنها گردهم نماید، قوماندانان اولى خودرا به شكلى از نظر آمر صاحب گوشه وپنهان ميكردند.
اين كار چند بار تكرار شد، نا پايدارى قوماندانان آمر صاحب را بيشتر خسته ساخت و به تيم مخابره مخفيانه دستور داد كه مخابره ثابت دور بورد را به پنجشير انتقال دهند.
به يكى از سكرتران دستور داد كه به پيلوتهای هليكوپتر ها هدايت دهند تا استاد ربانى وحكمتيار را به تخار انتقال دهند.
صحنهيى جالب بود. متقاضيان همراهی با استاد ربانى شمار زيادى از وزيران ونزديكان استاد شهيد بودند، اما آمر صاحب صرف حكمتيار، باركزى (وزير صحت عامه وقت) و یک تن دگر را با استاد ربانى به طرف محل پرواز هليكوپترها تنظيم كرد. تقلاى عاجزانهی شمار زيادى از وزيران و به اصطلاح رهبران بخاطر هم سفر شدن با استاد ربانی ونا توانى استاد ربانی در امر انتقال آنها جالب وتما شایی بود!
زمانیكه آمرصاحب موتر حامل استاد ربانى را به طرف محل نشست هليكوپترها مرخص كرد، نظرش به سيد اسدالله مشكورى مسوول محافظت دفتر ملل متحد در کابل (محل پناهندگی داكتر نجيب)افتاد.
سيد اسد الله كه به ديوار كلوپ تكيه زده بود باديدن آمر صاحب مى خواست خودرا استوار بسازد كه آمر صاحب به نزديكش رسيد وپرسيد كه مهمانت (داكتر نجيب) چه تصميم گرفت؟
سيد اسدالله مشكورى با لهجهی آرام از داكتر نجيب نقل قول كرد:
" شما برويد، سلام مرا به مسعود برسان وبرش بگو كه من احسان فراموش نيستم".
آمر صاحب باشنيدن پيام داكتر نجيب ناراحت شد و با علامت تاسف سرخودرا جنباند وگفت:
" اشتباه كرد، سخت اشتباه كرد، فكر نمیكردم اينقدر آدم خوش باور باشه، فكر كرده كه طالبان اوره وزير دفاع يا قوماندان فرقه ميسازند، خبر نداره كه پيش پيش جنگ طالبان به طرف كابل خلقىها وISI است، كار خراب شد كه نامد ... خرابش ميكنند".
حدود نيم ساعت از صحبت آمر صاحب با مشكورى سپرى شده بود كه خبر به دار آويختن داكتر نجيب رسيد وكسى جرأت نمیكرد كه این خبر را براى آمر صاحب بگويد تا اينكه يكى از سر گروپهای قطعه محافظتاش( قطعه كومادند) خبر مرگ داکترنجيب را به آمر صاحب گفت و آمر صاحب با صداى خسته پرسيد كه احمدزى چطور شد؟
گفتند اوهم كشته شده. اما از چگونگى رويداد در همان لحظه روايات چند گانه به آمر صاحب ارايه كردند، اما آمر صاحب چند لحظه مكث كرد وگفت: " از اين وحشى ها توقع ديگرى نمیرود".
پ ن:
١. جنرال سيد اسدالله مشكورى لله الحمد حيات دارد وتا چند سال پيش به صفت معاون رياست محافظت رجال بر جسته وظيفه داشت.
٢- اگر در روايت من كدام اشتباه صورت گرفته باشد، دوستانیكه حاضر صحنه بودند ودر قيد حيات اند، از روى لطف تصحيح بفرمايند.
۳-این مطلب در همین صفحه نشر شده بود اما به دلیل نامعلوم از صفحه حذف شد است.
گور خونین شهیدان به تو آواز دهد
آتشی را که فروزان شده خاموش مکن
حماسه ی ماندگار مقاومت گران در ماه سنبله سال ۱۴۰۱!
مقاومت دوم در شرایطی آغاز شد که همه چیز در افغانستان فروریخته بود.
نیروهای دفاعی از هم پاشید و سران و رهبران افغانستان به خارج فرار کردند.
چهره های نامدار جهاد و مقاومت اول نیز میدان را ترک و به خارج متواری شدند. در یک چنین شرایطی پنجشیر به تنهایی ایستاد و عَلم مقاومت را بدوش گرفت. شماری از نیروهای امنیتی کشور ،مبارزین اندراب ها، خوست ها، پروان، کاپیسا، کابل،سمنگان،بلخ،بغلان،کندز،تخار و بدخشان سلاح گرفتند و به میدان آمدند.
در این جنگ های نابرابر مردان فداکار و راستین با نبرد های شجاعانه تلفات زیادی بر نیروهای های طالبان وارد کردند.
ایستادگی ومبارزه نیروهای اندک در مقابل ده ها هزار نیروی تا دندان مسلح ی طالبان کاری بود به گفته ی صاحب نظران نظامی«غیر قابل تصور».
اوج این جنگ ها در ماه سنبله۱۴۰۱ بود که طالبان با هزاران نیروی تروریست خارجی همدست شان از مناطق کوهبندها و نجراب ولایت کاپیسا، فرجغان ولایت لغمان، رخه، بازارک، دو آب، پشغور، شابه و ولسوالی دره ولایت پنجشیر جنگ تمام عیار را آغاز کردند و بر مقاومت گران قرارگاه های حصارک، دره عبدالله خیل و شابه هجوم بردند که پس از نبرد های شدید؛ در روزهای ۲۱ و ۲۲ سنبله، هفتاد و دوتن از مبارزان راه آزادی به شمول فرمانده احمدیار، فرمانده ملک خان، فرمانده مدیر احمد، فرمانده خنجر، فرمانده توره باز و چند فرمانده دگر در آن جنگ نابرابر جان های خود را فدای آزادی وطن و مردم شان کردند.
- جوان ترین شهید این واقعه ۱۶ سال(پسر فرمانده خنجر شهید) و بزرگترین شان ۵۶ سال عمر داشت.
- شمار زیاد از شهیدان باهم پیوند های خانوادگی داشتند که از یک خانواده هفت تن، از یک خانواده پنج عضو، از یک خانوداه چهار عضو، پدر و پسر، دو بردار و سه برادر، پسران کاکا و ماما در جمع این شهدا بود.
- طالبان مانع دفن شمار زیادی از این شهدا شدند که پنجاه و چهار تن آن ها در گور جمعی منطقه ملم خاک دره حصارک دفن شدند.
- یک خواهر مبارز به نام سمینه از دره عبدالله خیل در همین واقعه بعد از جنگ چند ساعته شهید گردید. اقدامات جنایت کاران طالبان در این رویداد مصداق واضح جنایت جنگی میباشد که توسط باز ماندگان قربانیان و نهاد های حقوق بشری در مراجع بین المللی ثبت شکایت شده و اسناد لازم ارئه گردیده است.
جنگ سال ۱۴۰۱ بدون شک حماسه ی ماندگار بود و هست. ما معتقدیم که خون این شهیدان برحق بر زمین نمی ماند و بساط ظلم طالبانی برچیده خواهد شد.
به گفته ی آمرصاحب شهید: ما باشیم یا نباشیم مقاومت ادامه دارد.
روح شهدای حماسه ی ماندگار سال ۱۴۰۱ شاد و یاد خاطرات این راد مردان همیشه گرامی باد.
«بعد از سرم، اندیشهام آواز برآرد
با قطع گلو، قطع صدا قابل بحث است.»
بیستوچهار سال از شهادت قهرمان ملی میگذرد؛ اما اندیشهاش هنوز زنده است و صدایش همچنان در حافظه مردم طنینانداز.
فرمانده احمدشاه مسعود، نمادی از نیکیهاست؛ با گذشت هر ماه و سال از شهادتش و بهویژه در چهار سال تسلط طالبان بر کشور؛ نبودش بیشتر احساس میشود. نهتنها دوستان، بلکه حتی دشمنان نیز به اوصاف پسندیدهاش اعتراف میکنند.
اندکترین کاری که از ما ساخته است، این است که از او «بد دفاع» نکنیم؛ افسانهسازی نکنیم و نام بزرگش را ابزار تجارت نسازیم.
او عصارهای از ایمانداری، شجاعت، صداقت، تقوا، تلاش و بردباری بود؛ و همخوانی گفتار و کردارش، گویاترین معرفی از شخصیت اوست که همواره برجسته تر میگردد.
روح آن آزادهی نستوه شاد و یادش گرامی باد!
هجوم تروریستان بین المللی بر پنجشیر
در این ویدیو تروریست عرب میگوید:
«ما اکنون پنجشیر میرویم برای کشتار آنها، زیرا آنها مرتد اند،بسیار خوشحال هستیم که به قتل کافران، مرتدین و اشرار میرویم و اکنون بسیار خوشحال هستیم.»
نطاق تروریستان میگوید:
«… الحمد لله در میان اندیوالان؛ ازبک، فارسی زبان، اردو زبان، ترکمن، پشتون، عرب و از هر گروه وجود دارد و به طرف پنجشیر حرکت میکنیم.»
این ویدیو از اوایل سپتمبر 2021 است که هزاران تن از تروریستان تکفیری بین المللی و طالبان تروریست دست بهم دادند و از مسیر های گردنه دربند، دهنه گلبهار، کوتل خاواک و کوتل انجمن بالای پنجشیر هجوم آوردند.
تا کنون بیش از بیست هزار تروریست هلمندی، قندهاری، زابلی، ارزگانی و عرب تبار در پنجشیر مستقر اند.
مزدوران محلی و تکنوکراتان حامی طالبان در این استخوان شکنی تاریخی؛ نقش تیر آوران و آتش افروزان را داشتند/دارند.
ظلم و اشغال نابود شدنی است و ان شاالله پنجشیر و دگر مناطق حوزه مقاومت بار دگر قبرستان طالبان و تروریستان همدست آنها میشود.
روز دروغین استقلال(جعل ۲۸ اسد)چه منفعت داشت/دارد؟
افغانستان درمسیر تاریخ تالیف غلام محمد غبار و افغانستان در پنج قرن اخیر تالیف محمد صدیق فرهنگ از جمله منابع معتبر فارسی تاریخی افغانستان دوقرن اخیر اند که هردونویسنده ناظر و دخیل در حوادث بودند.
در ضمن کتب، خاطرات، مقالات پژوهشی و آثار مکتوب بایگانی شده فروان در این باره موجود است که در تمام آنها روز ۲۸ اسد ۱۲۹۸ یا ۱۹ اگست۱۹۱۹ تاریخ اسقلال افغانستان نیست و یا در این روز برای اسقلال کاری صورت نگرفته است.
حوادث مرتبط به استقلال کشور در تمام منابع معتبر چنین ثبت شده اند:
۱- (۳۰ دلو ۱۲۹۷)قتل امیر حبیب الله پدر امان الله خان.
۲- (۴حوت ۱۲۹۷-۲۱ فبروری۱۹۱۹) اعلان پادشاهی امان الله خان.
۳- (۹ حوت ۱۲۹۷-۲۸ فبروری ۱۹۱۹) امان الله خان در اعلامیهیی اعلان استقلال کرد(۱).
۴- ۲۷ مارچ ۱۹۱۹ به رسمیت شناختن استقلال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی.
۵- (۲۴ حمل ۱۲۹۸ -۱۳ اپریل ۱۹۱۹)سخنرانی امان الله خان که اعلان استقلال کرد(۲).
۶-(۱۷ اسد ۱۲۹۸ -۸ اگست۱۹۱۹)امضای معاهده صلح راولپندی .
۷- در سال ۱۳۱۲ نادر خان از بیست تا ۲۸ اسد را رخصتی جشن استقلال مشخص کرد.
۸- در سال ۱۳۱۸ ظاهرشاه ۶ جوزا را تاریخ استقلال معین کرد.
۹- در سال ۱۳۲۲ ظاهر شاه جشن استقلال را به هفته اول سنبله انتقال داد.
۱۰- بعد از کودتای ۱۳۵۲ داود خان ۶ جوزا را جشن استقلال تعین کرد.
۱۱- در سال ۱۳۵۸ حکومت حزب دموکراتیک خلق ۲۸ اسد را روز استقلال افغانستان اعلان کرد و تا کنون این دروغ تاریخی را بر مردم کشور تحمیل کرده اند و اشرف غنی در تجلیل صد سالگی آن افراط کرد.
۱۲- زمانیکه مشغول فعالیت رسانهیی بودم؛ ده ها مجلس و مباحثه جمعی و انفرادی و چندین برنامه تلویزیونی با پژوهشگران تاریخ داشتم که به استثنای استاد حبیب الله رفیع، دیگران تجلیل از روز ۲۸ اسد را دروغین و بی ربط گفته اند.
۱۳- پروفیسور عبدالخالق لعل زاد؛نوشته غبار درباره استقلال افغانستان در ۲۸ فبروری ۱۹۱۹ را اعتراف قسمی میداند.
۱۴-روان شاد استاد محمد قسیم اخگر و زنده یاد استاد غلام محمد محمدی(۹ حوت ۱۲۹۷-۲۸ فبروری ۱۹۱۹) را به استقلال افغانستان مرتبط میدانستند و نه روز استقلال.
۱۵-مرحوم عبدالحمید مبارز(۲۴ حمل ۱۲۹۸-۱۳ اپریل۱۹۱۹) را روز استقلال میدانست و تاکید برآن داشت.
روح گذشتهگان شاد و یاد شان گرامی باد!
هدف از این نوشته بحث ماهیت استقلال نبوده بلکه طرح مسئلهای است که چرا زمامداران دوره های مختلف و تحصیل کردگان طرفدار شان بر توهمات دل خوش کردند؟ چرا تاکید بر دروغ و جعل تاریخ استقلال کشور داشتند و دارند و بابت این جعل تاریخ چه منفعتی نصیب شان میشود؟
پ ن:
(۱) غلام محمد غبار،افغانستان در مسیر تاریخ، چاپ تهران ص ۷۷۵
(۲) میر محمد صدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، چاپ تهران ص ۵۴۸
(۳)بخاطر جلوگیری از طولانی شدن، از ذکر سایر تاریخ های سال ۱۹۱۹ صرف نظر گردید.
چرا اینها از توهین و تحقیر مردم لذت میبرند؟
آثار مجذوبیت و ضعف جسمی وروانی در وجود این پیرمرد مظلوم آشکاراست.
با مظلومیت و رعایت ادب ؛ خواهش میکند که :« او مولوی صاحب نکن…او مولوی صاحب برو به کارت برس…»
این قساوت مشت نمونه خروار است. مولوی که چنین ظالم و بیرحم است ؛ آن جاهلانی که بنام ملا و مولوی تفنگ به دست دارند بدتر از این عمل کرده و از ریختن خون مسلمانان دریغ نمیکنند.
روز سیاه در تاریخ افغانستان:
استبداد، جنایات ونسل کشی امیر عبدالرحمان و آل یحیی، پلیگونها و کشتار خلقی ها وپرچمی ها،تجاوز شوروی، ، کشتار های سران تنظیم های جهادی، قتل عامها، نسل کشی و زمین سوخته در تسلط اول طالبان و انواع فساد فاحش سران جمهوریت در افغانستان نابود گردید و این جنایت پیشهگی و استخوان شکنی طالبان و تروریستان همدست آنها نیز مغلوب و محو میگردد.
مردم آزاده این کشور در برابر چنین استبداد و اشغال گری ها بی تفاوت نبوده به مبارزه و مقاومت علیه این جنایات و جنایت پیشه گان ادامه میدهند و به یاری پروردگار نابودی ظالمان و اشغال گران حتمی است.
اما جنایات چار سال گذشته طالبان و دوام آن؛ برای مردم کشور تباهکننده و جبران ناپذیر است، ملیون ها انسان را آواره و بیچاره کردند ، عدالت ، آموزش وارزشهای معنوی کشور را به رکود مواجه ساختند و برای سالها عقب بردند.
به گفته سیف فرغانی:
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز، از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
پهلوان حبیبالرحمان پنجشیری (خلیفه حبیب) در بستر بیماری ودوری از وطن!
پهلوانی، ضمن آن که ورزش بدنی است، روش تربیت معنوی و عرفانی نیز میباشد که در میان عارفان مسلمان به نامهای فتوت، عیاری و جوانمردی نیز یاد میگردد.
تواضع، پاکی، دینداری، وفا به عهد، راستگویی، احترام بزرگان، تقوا، سخاوت، یاری رساندن به نیازمندان، پرهیز از ناکردنیها، ایستادگی در برابر ظلم و دهها عمل ستوده از صفات پهلوانان است. (۱)
به همین دلایل است که در جوامع اسلامی پهلوانان را به نامهای فتییان، جوانمردان و اخییان نیز یاد میکنند.
پهلوانان پابندی به اعمال نیکو را پیروی از حضرت علی، شیخ احمد خضرویه بلخی و پوریای ولی (پهلوان محمود خوارزمی) میدانند (۲) و شعر مشهور پوریای ولی (افتادگی آموز اگر طالب فیضی-هرگز نخورد آب زمینی که بلند است) را سرلوح روش خود پذیرفتهاند.(۳)
پهلوان حبیب که الگویی از خوبی ها است؛ به آموزههای معنوی جوانمردان پابندی کرده و آن خصال نیکو را برای شاگردانش تعلیم و تلقین کرد.
وی بیش از نیم قرن عمر خود را به خاطر تربیت پهلوانان و رشد ورزش پهلوانی سپری کرد.
تمام قهرمانان کشتی و شمار زیادی از پهلوانان حرفهای پنج دهه اخیر افغانستان، از جمله شاگردان مستقیم یا بالواسطه او هستند و کمتر پهلوانی یافت میشود که خلیفه حبیب را نشناسد یا از رهنماییهای او بهره نبرده باشد.
خلیفه حبیب سالها مربی (ترینر) تیم ملی کشتی افغانستان و داور (ریفری) بینالمللی مسابقات پهلوانی بود و از ابتداییترین آموزش و پرورش برای نسل جوان دریغ نورزید.
در سالهای ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۵ در کلپ پهلوانی غازی استدیوم نزد وی ورزش میکردیم و برای بار نخست از شاور و حمام عصری آن ورزشگاه استفاده بردیم. خلیفه حبیب حتی مخلوط کردن آب گرم و سرد شاور را برای ما آموزش میداد.
روزی یکی از همسالان من در حین حمام کردن، آب گرم و سرد را مخلوط کرده نتوانست و یکسره آب داغ را بر بدن خود ریخت و فریاد زد که سوختم… خلیفه حبیب با شلنگ آب که قمچینگونه درست کرده بود و برای تنبیه مایان استفاده میکرد، بر پاهای همان جوان زد و برایش گفت: «چند بار تورا حمام کردن یاد دادم؟ اکنون این قمچین و این روزها فراموشت نشود و روزی که در مسابقات خارجی شرکت کنی و انشاءالله برنده شوی؛ تکبر و کلانکاری نکن…»
خیلیفه حبیب در دوران طلایی ورزش پهلوانی افغانستان رشد کرده است. نسل بعد از پهلوان نظام، خلیفه امیرجان، پهلوان ابراهیم، پهلوان اختر، کاکا وصال، خلیفه صادق، خلیفه طاهر و خلیفه غلام سخی است.
پهلوان احمد جان، پهلوان شرف الدین( فرمانده آغاشرین شهید)، پهلوان ویس الدین، خلیفه میاگل (داور بینالمللی پهلوانی)، صدیق زرگر، خلیفه اعظم (رهنورد زریاب)، پهلوان حبیب شاه، صدیق لوگری، حاجی پهلوان عظیم، نجف علی ،حفیظ پنجشری و… همدورههای وی هستند.
پهلوان حبیب با وجودی که زندگی فقیرانه داشت، تا کنون با مناعت، قناعت و سربلندی سپری کرد. هیچگاه از کسی چیزی توقع نداشت و تحفه های دوستان و شاگردانش را نمیپذیرفت.
زادگاهش دهکده سفیدچهر پنجشیر است و بیش از شصت سال میشود که در ساحات غیر پلانی بالاکوه دافغانان زندگی میکند.
هرگاه دوستان و شاگردانش خواهان همکاری مالی میشدند، قبول نمیکرد و توصیه میکرد که باشگاه ورزشی بسازند تا نسل جوان، سالم و صحتمند تربیت شود.
پهلوان حبیب از عملکرد سران جمهوریت در قبال ورزش پهلوانی شکایت داشت که برای رشد این رشته ورزشی نه تنها کوچکترین کاری نکردند بلکه پهلوانی را تخریب نیز کردند. او میگفت اگر تلاش و زحمات شخصی پهلوانان و به ویژه کشتی گیران جوان نمیبود؛ در دوره جمهوریت این ورزش به فراموشی سپرده میشد.
خلیفه حبیب در دیار هجرت و در بستر بیماری بسر میبرد و از خداوند شافی استدعا دارم که صحت ایشان را بهتر گرداند.
وفات سرور نظری، از پیشکسوتان فوتبال کشور و برادر کوچک خلیفه، را نیز برایش تسلیت عرض میکنم.
⸻
پینوشت:
۱- در فتوتنامه منسوب به شیخ عطار آمده است:
که هفتاد و دو شد شرط فتوت
یکی زان شرطها باشد مروت…
۲- سلسله اخییان در ترکیه و کشورهای پیرامون آن خود را پیروان خواجه بکتاش ولی میدانند و شاخه ینیچیریها از میان اخییان شکل گرفته است.
۳- تواضع و آداب کنونی پهلوانان در ایران و افغانستان پیروی از آموزههای فتوت میباشد.
۴-تصویر اولی از دوسال پیش است که من و برادرم سلیمان محمدی به عیادت ایشان رفته بودیم.
پنج حادثه و حماسه علیه طالبان درشمالی و شمال هندوکش (میزان ۱۳۷۵ الی سنبله ۱۳۷۸)
پس از نشر مطلب «شمالی، خط مقدم جنگ و قربانی آزادیخواهی»؛ دوستانی در باره حملات و شکست های طالبان، پاکستانیها، القاعده و گروه های تروریستی همدست آنها در مقاومت اول؛ نظریات متفاوت داشتند و پرسش هایی را مطرح کردند که مرا واداشت تا دراین باره بیشتر تدقیق نموده و فشرده آنرا با شما شریک نمایم.
طالبان و همدستان خارجی شان در پنج سال اول حاکمیت شان ده ها حمله بزرگ بر مواضع مقاومت داشتند که در بیشتر آنها به شکست و تلفات سنگین مواجه شدند؛ از جمله سه حمله گسترده آنها در شمال پایتخت و دو تهاجم سرتاسری بر ولایات شمال و شمال شرق کشور برجسته تر بود و درهر ضد حمله و قیامهای مردمی، هزاران کشته و صدها اسیر طالبان، پاکستانی و تروریستان خارجی در میادین جنگ بجا ماند.
اول- هجوم و شکست طالبا بر شمالی در ماه میزان ۱۳۷۵:
طالبان پس از اشغال کابل، برکوهدامن، پروان، کاپیسا و ورودی پنجشیر حمله کردند که به اثر ضدحمله نیروهای مقاومت؛ شکست سختی را متحمل شدند. پروان، کاپیسا و کوهدامن آزاد شد و خط نبرد برای مدتی در پل صوفیان و حسین کوت کابل مستقر شد. صدها تن از متجاوزین کشته شد و صدها تن دیگر به دست نیروهای مقاومت اسیر شد که بیش از سه صد اسیر را به پنجشیر انتقال دادند.
تا اواسط زمستان همان سال، چندین جنگ شدید در کوهدامن و پروان واقع شد که نیروهای مقاومت نیز تلفات شدید داشتند.
دوم- تسلیمی جنرال عبدالملک به طالبان و سقوط شمال کشور:
جنرال عبدالملک پس از کشته شدن برادرش رسول پهلوان، در فکر انتقام از جنرال دوستم شد و با طالبان ارتباط برقرار کرد. محمد اسماعیل خان فرمانده جبهه بادغیس توسط نیروهای جنرال ملک و گل محمد پهلوان در ۲۹ثور ۱۳۷۶ باز داشت و با ۷۰۰تن از نیروهایش به طالبان تسلیم داده شد، طالبان وارد ولایات فاریاب، جوزجان، سرپل و بلخ گردیدند؛ جنرال دوستم به خارج از کشور فرار کرد، شماری از فرماندهان محلی ولایات کندز ولسوالی های راغ و یفتل بدخشان به طالبان اعلام تسلیمی کردند و طالبان در مدت چند روز تا کشم ولایت بدخشان رسیدند.
*پاکستان، امارات متحده عربی و عربستان سعودی طالبان را به رسمیت شناختند.
محمدظاهر، شاه سابق تسلط طالبان بر شمال کشور را عامل وحدت افغانستان خواند و برای آنها پیام تبریکی ارسال کرد.
* گوهر ایوب وزیرخارجه پاکستان اعلامیه داد که احمدشاه مسعود عنقریب دستگیر خواهد شد.
* حامد کرزی وشماری از تکنوکراتان طرف دار طالبان، اقدام به تصرف نمایندگی افغانستان در سازمان ملل متحد و سفارت افغانستان در امریکا کردند که سفار ت مسدود شد اما بر تصرف نمایندی سازمان ملل موفق نشدند.
* فعالین مقاومت و دوستان فرمانده مسعود پیام میدادند که قضیه افغانستان ختم است، زمینه خروج اورا مساعد میکنند و باید از افغانستان خارج شود اما احمد شاه مسعود مصمم و با روحیه ایستادگی کرد و به پیام دهندگان اطمینان داد که طالبان و پاکستانی ها شکست میخورند.
* احمد شاه مسعود منحیثفرمانده کل نیروهای مقاومت ذریعه مکالمه رادیویی با جنرال عبدالملک؛ نیات و برنامه های پاکستان وطالبان را برایش تفهیم کرد و موصوف را وادار به ایستاده گی علیه آنها کرد.
* حملات و قیام عمومی بتاریخ ۶ جوزا علیه طالبان در ولایات شمال و شمال شرق آغاز شد، طالبان، القاعده وپاکستانی ها شکست خوردند، هزاران تن شان کشته و اسیر شد وطبق بعضی گزارشات آن زمان، بیش ازده هزار نظامی طالبان توسط نیروهای جنرال ملک در
دشت لیلی کشته شد.
*احمد شاه مسعود میان جنرال عبدالملک و جنرال عبدالرشید دوستم مصالحه کرد و جنرال ملک رهبری جنبش ملی را عهده دارشد.
سوم- تسلیمی جنرال عبدالبصیر سالنگی به طالبان در ماه جوزای ۱۳۷۶:
جنرال بصیر سالنگی که در آن زمان به حیث فرمانده جبهه سالنگ تعیین شده بود با چندتن معدود از فرماندهان به طالبان تسلیم شد، طالبان را در قرارگاه مرکزی سالنگ جابجا کرد وطی مکالمه مخابرهیی ازاحمدشاه مسعود خواست که به طالبان تسلیم شود …
* آن عده از فرماندهان سالنگ و پروان که با تسلیمی جنرال بصیرسالنگی مخالف بودند؛ تونل سالنگ را انفجار دادند و با نیروهای شان در ارتفاعات سالنگ ها مسقر شدند و یا به پنجشیرعقب نشینی کردند، اما طالبان از مسیر سالنگ به خنجان و شهر پلخمری وارد شدند.
* چند روز بعد از تسلیمی جنرال ملک و جنرال بصیرسالنگی؛ طالبان به دهنه پنجشیر رسیدند و همچنان از مسیر جلریز وسیاه خاک، ولسوالی های سیغان،کهمرد و مرکز ولایت بامیان را تصرف کردند.
* با آغاز قیام عمومی در شمال و شمال شرق؛ در پروان، کاپیسا وشمال کابل نیز قیام عمومی وحملات منظم آغاز گردید که تلفات سنگین به طالبان وارد شد.
۱/۲
۲/۲
شمار اسیران طالبان وهمدستان آنها به دست نیروهای مقاومت در شمالی به ۷۰۰ تا ۸۰۰ تن میرسید وصدها تن آنها کشته شدند.
* چند فروند هواپیمای باربری پاکستانی در میدان هوایی مزار بجا ماند.
* شماری از نیروهای شکست خورده طالبان وپاکستانی ها از ولایات شمال به بغلان رفتند و با همکاری فرماندهان محلی کندز، توانستند که بار دوم مرکز ولایت کندز را تصرف کنند و تا سال ۱۳۸۰ در آن ولایت استقرار داشتند و از طریق هوا اکمال میشدند.
* در اواخر ماه جوزا، شهر پلخمری از تصرف طالبان آزاد شد و در حدود ۵۰۰ طالب به دست نیرهای مقاومت اسیر گردید وبخشی از قوای طالبان به بغلان مرکزی و ولایت کند رفتند، نیروهای طالبان مستقر در کندز، از مسیر ایرگنگ وتاشقرغان به ولایت بلخ حمله کردند و تا مناطق حیرتان پیشروی کردند که قتل عام هایی را در آن زمان انجام دادند و به شکست مواجه شدند.
چهارم- تسلط طالبان برشمال کشور وقتل عام مردم مزار شریف در ماه اسد۱۳۷۷:
پس از آزادی ولایات شمال و شمال شرق از اشغال طالبان، مرکز دولت اسلامی در ولایت بلخ مستقر گردید که بعد از سقوط خطوط جبهه فاریاب، طالبان بتاریخ ۱۷ اسد ۱۳۷۷ شهر مزار شریف را تصرف کردند و با ولایت کندز وصل شدند، ولایت تخار، ولسوالی های یفتلها و راغ ولایت بدخشان به تصرف طالبان در آمد.
* طالبان در نخستین روز ورود به ولایت بلخ؛ سرقنسل، سکرتر، هشت دیپلومات ایرانی و یک خبر نگار صدا و سیما را در قنسلگری ایران مقیم مزار شریف کشتند.
* قتل عام باشنده گان مزارشریف بتاریخ ۱۷ اسد آغاز گردید، هر چند ملاعمر رهبر طالبان دستور سه روزه قتل عام را داده بود اما ملامنان نیازی والی طالبان در بلخ ده روز به کشتار عام ادامه داد که هشت هزار الی ده هزار تن از مردم بی دفاع شهر مزار شریف وبیشترشان هزاره و شیعه بودند به قتل رسید.
* طالبان همزمان چندین حمله شدید را در جبهه شمالی آغاز کردند و شکست خوردند.
* طالبان با نیروی زیادی از مسیر اندراب ها بر کوتل خاواک حمله کردند که با مقاومت شدید مواجه شدند.
* در جریان حمله طالبان بر کوتل خاواک؛ فرماندهان اندراب بر کاروان کمکی نیروهای طالبان حمله کرده و در منطقه پلحصار شَق ایجاد کردند که صدها تن از نیروهای طالبان کشته و اسیر شد، صدها واسطه نقلیه شان حریق ویا به تصرف نیروهای مقاومت اندراب در آمد و تا نزدیک ولسوالی های خنجان ، برکه و نهرین ولایت بغلان از اشغال طالبان آزاد شد.
* بدخشان وتخار توسط قیام های عمومی و عملیات های نیروهای مقاومت آزاد شد.
* قیام های عمومی در ولایات سمنگان، بلخ، بامیان، سرپل، فاریاب و غور صورت گرفت که منتج به آزادی شمار زیادی از ولسوالی ها گردید و هسته های مقاومت در بلخاب و سانچارک سرپل، کوهستان وگرزیوان فاریاب، دره صوف سمنگان، تیوره، چارسده ومرغاب ولایت غور ایجاد گردید.
پنجم- شکست طالبان در شمالی و آغاز سیاست زمین سوخته در ماه اسد۱۳۷۸:
در رابطه به این موضوع چند روز پیش مطلبی را نشر کردم و لینک آنرا شریک مینمایم.
https://t.co/jO6yfmRzVq 1G8VerU4SK/?mibextid=wwXIfr
پی نوشت:
۱-کشتار مردم ولایت بامیان توسط طالبان یک بار در بهار ۱۳۷۸ و باردگر مردم مرکز بامیان و بیش از ۳۰۰ تن از مردم یکاولنگ در زمستان ۱۳۷۹ قتل عام شدند.
۲-بخاطر دقت بیشتر با شماری از فرماندهان و مقاومت گران ذیدخل، شماری از مسئولین اطلاعات وقت،فعالین رسانه یی و فرهنگی و شماری از خانواده های شهدای آن حوادث مصاحبه گردید و به منابع چاپی چون هفته نامه پیام مجاهد، سایت آریا پرس، ویاد اشت های مرتبط مراجعه شده است.
۳- ویدیو نشر شده از حمله ماه اسد ۱۳۷۸ مقاومت گران برطالبان در شمال کابل میباشد.
شمالی، خط مقدم جنگ و قربانی آزادیخواهی!
طالبان، القاعده و حامیان بیرونیشان با ده ها هزار نیرو از خزان ۱۳۷۵ تا بهار ۱۳۷۸ چندین شکست را در شمالی و ولایات شمال افغانستان متحمل شدند که سه شکست این گروه ها؛ برایشان سنگین وپر تلفات بود که در هر شکست صدها نفر از آنها به دست نیروهای مقاومت اسیر شدند.
طالبان، القاعده، پاکستانیها و سایر گروههای تروریستی در بهار سال ۱۳۷۸ طرح وسیعی را برنامهریزی کردند تا با مساعد شدن هوا، بار دیگر خطوط جنگ در شمالی را بشکنند و این حوزه بزگ را اشغال کنند.
خط مقدم جبهه مقاومت از دامنههای کوههای شکردره آغاز میشد و به امتداد مناطق میربچهکوت، بابهقچقار، گردنه باریکآب، اطراف میدان هوایی بگرام، بخشهایی از کوه صافی، کوره تگاب تا دره پچهغان موقعیت داشت. مناطق افغانیه نجراب، سولانک، صیاد، بگرام، قلعهنصرو، ماشینآب و قرهباغ جایگاه عقبه و خطوط احتیاطی جنگ را داشتند.
مراکز ولایات پروان و کاپیسا آرام بود و به پناهگاه مردمانی از تقریباً تمام اقوام و ولایات افغانستان میدل شده بودند. شفاخانهها، مکاتب و ادارات محلی فعال بودند و بازارها پر جم و جوش بود. بیروبار بازار چاریکار بهگونهای بود که گویی تمام مردم پایتخت در آنجا زندگی میکنند.
طالبان حملات خود را از اواخر ماه سرطان در سه اسقامت (کوهدامن، باریکآب و تگاب) آغاز کرده بودند، جنگ شدید جریان داشت اما مردم عقب جبهه بدون هراس به زندگی خود ادامه میدادند.
من و محمد داوود ابراهیمی در تاریخ ۵ اسد، پس از سفر چندماهه از ولایات شمال برگشته بودیم و برای دو روز در چاریکار نزد دوستان ماندیم. تراکم جمعیت پروان و کاپیسا برایمان عجیب به نظر میرسید.
طیاره های جتجنگی طالبان پس از هدف قرار دادن مواضع مقاومت، از بالای شهر چاریکار میگذشتند و گاهی بر مناطقی چون جبلالسراج، گلبهار و بخشهایی از کاپیسا نیز انداخت می کردند.
رفتوآمد و اکمالات خط شمالی همه روزه از پروان صورت میگرفت و مردم از وقایع جنگ مطلع میبودند و برای پیروزی نیروهای مقاومت دعا میکردند.
بعد از چند روز حملات شدید ، ثقیله، پیاده و هوایی؛ نیروهای طالبان از کوهای غوربند وارد اتفاعات استرغچ و سنجددره شدند و نیروهای مقاومت اقدام به عقبنشینی کردند که نظامیان مقاومت کمتر آسیب دیدند اما آسیب های شدید بر مردم ملکی وارد شد.
شمار زیادی از مردم ملکی در سه روز پایانی جنگ، از مناطق کوهدامن، پروان و کاپیسا به سمت پنجشیر و اندراب مهاجرت کردند.
عدهای اندک نیز، پس از عبور طالبان، به سوی کابل رفتند، اما خانوادههایی که توانایی رفتن نداشتند، با انواع ظلم و بدرفتاری طالبان و تروریستان مواجه شدند.
در کمتر از یک هفته، شهید احمدشاه مسعود تجدید آرایش نیرو کرد و با سران و فرماندهان مقاومت جلساتی برگزار کرده به حملهای مجدد اقدام کرد که در کمتر از نیم روز، نیروهای طالبان شکست مرگبار را متحمل شدند و به قول مسعود شهید: «ماشین جنگی شان از هم پاشید».
پیش از نماز صبح عملیات آغاز شد و تا قبل از طلوع آفتاب، مناطق گلبهار، جبلالسراج، سیدخیل، کوهبندها، فابریکه نساجی، جمالآغه، دهبالی، صیاد، شوخی، سولانک و برخی مناطق دیگر آزاد شد. تا چاشت همان روز نیروهای مقاومت تا دامنه های پایان استرغچ، لنگی خیل ، ماشینآب قره باغ، جارچی، پیتاوه، قلعهنصرو، باریک آب، میدان هوایی بگرام، بخشهایی از کوه صافی و کوره تگاب را نیز آزاد کردند.
سرعت عمل و حرکت نیروها ی مقاومت بدون وسایط نقلیه از دهنه گلبهار تا قرهباغ، بگرام و سایر مناطق یادشده در نصف روز، خارقالعاده و فراتر از تصور است؛ اما این یک حقیقت تاریخی است که با نیروی عشق، ایمان و آزادیخواهی مردم این سرزمین انجام شد.
متجاوزین صدها کشته ،دهها واسطه زرهی و مقدار زیادی اسلحه را از خود بجا گذاشتند و صدها تن آنها اسیر شد.
اقدامات جنایتکارانه طالبان و تروریستان همدستشان در مناطق آزادنشده، فاجعهبار بود و مصادیق انکارناپذیر جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت میباشد . مانند تخریب و سوزاندن خانهها و تاکستانها، منهدم کردن باغ ها،کاریزها و منابع آبی، کشتار مردم بیگناه و کوچ اجباری آنها به کمپهای سوزان ولسوالی سرشاهی ولایت ننگرهار.
طالبان تا سال ۱۳۸۰ در مناطق آزادنشده شمالی، به هیچ موجود زندهای رحم نکردند و شبیه ویرانی های لشکرمغول؛آبادی هارا تخریب کردند و سیاست زمین سوخته را عملی کردند که حتی شناسایی و تفکیک قریههای کوهدامن از دوسرکه بگرام تا کاریزمیر دشوار شده بود.
متن کامل در فیسبوک نشر شده است ؛مستندسازی و روایتپردازی جنایات متجاوزین نیاز مند کار مداوم مداوم میباشد.
وَبَشِّرِ الصَّابرِینَ الَّذینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
مرگ در غربت و دوری از وطن، دردیست مضاعف و جانسوز.
حاجی حیاتالله مجاهد، پسرعمه، دوست دوران کودکی و نوجوانیام، هفته گذشته مورخ ۲۴ جولای ۲۰۲۵، به اثر حادثهی ترافیکی در شهر سکرمنتوی ایالت کالیفرنیا به رحمت حق پیوست.
با حاجی حیاتالله همدورهی مکتب ابتداییه بودم، در آغاز جوانی به جبهه رفت و پس از سقوط حکومت دکتر نجیبالله، همچون شمار زیادی از مجاهدین، به پیشهی آزاد پرداخت و در تلاش نان حلال برای خانواده شد و فقط تخلص «مجاهد» را برای خود انتخاب کرد و با افتخار آن را حفظ نمود.
پس از تسلط طالبان بر کشور، به آمریکا مهاجرت کرد، اما همواره پیگیر احوال دوستان و اقارب بود.
فرآیند تسلیمدهی جنازهاش از سوی پولیس ایالتی، بهدلیل بررسی وضعیت و صحنه حادثه، تا روز گذشته به تأخیر افتاد. در این مدت، خانوادهاش، از جمله مادر داغدیده و همسر غمزدهاشاز این واقعه آگاه نشده بودند و به پسرانش گفته شده بود که پدرشان تنها زخمی شده است.
حاجی حیاتالله، مردی مؤمن، با تقوا، فروتن و خوشسیرت بود.
خدایش بیامرزد و رحمت و مغفرت خویش را شامل حال او گرداند.
از درگاه خداوند، برای خانواده، بستگان و دوستان صبر جمیل و اجر عظیم مسئلت دارم.
قرار است جنازه مرحوم پنجشنبه ۳۱ جولای در ایالت کالیفرنیا به خاک سپرده شود.
از همهی هموطنانی که طی این روزها در پیگیری امور انتقال جنازه و انجام مراسم تکفین و تدفین همکاری و همدلی نشان دادهاند، صمیمانه سپاسگزاریم.
خداوند متعال به همهشان اجر و پاداش نیکو عنایت فرماید.