«سعی میکنم زیاد فکر نکنم. حالا دیگر فکر کردن هم باید مثل چیزهای دیگر سهمیهبندی شود. خیلی از مسائل ارزش فکرکردن ندارند. فکر کردن فرصتهای آدم را از بین میبرد و من میخواهم دوام بیاورم. [...] نگرانیشان از بابت فرار ما نیست. نمیتوانیم زیاد دور شویم. نگران اوج گرفتن خیالمان هستند؛ نگران راههایی که فقط در درون آدم باز میشوند و به انسان روحیه و برتری میدهند.»
- سرگذشت ندیمه؛ مارگارت اتوود، فارسیِ سهیل سمی.
خواب میبینم دریا طوفانیه، انگار زیر پام داره خالی میشه، عطیه میاد میگه دستتو بده من کمکت کنم، انگار نوره، بهش میگم من از دریا میترسم منو با خودت ببر، دستمو میگیره و از خواب میپرم ...