نکبت از زندگیم میچکید، با خودم گفتم دیگه زندگی بدتر از این نمیشه تا اینکه به لطف خودم، خدایان و انسانها، بیکار هم شدم. واقعا ز منجنیق فلک سنگ فتنه میبارد. ولی خب روحیه رو باید نگه داشت. باید ادامه داد. تا لحظه مرگ، تمام شکستها روانیاند.
[کاسهاش را جلوی رهگذران تکان میدهد]