تو رویا هام منتظر نشسته بودم که بلکه یه روزی بابای اون دختری که دوسش دارم با دسته چِکش سراغم بیاد و بگه: چقدر ؟! چقدر بدم که پاتو از زندگی دخترم بکشی بیرون
اما خب متاسفانه دختر مورد علاقمم مثل خودم رویا پرداز بود و قبل من زن یه پیرمرد کارخونه دار شد.