واقعاً الان احساس میکنم شجاع شدم، جسارت پیدا کردم، انگار که بعد از این اتفاقات بد هیچ چیز و هیچکس نمیتونه منو ذرهی تکون بده، الان دیگه بدون ترس میتونم نه بگم، آدمها رو پس بزنم، هیچ چیز و هیچکس برام مهم نباشه و راحت بتونم از خودم و خانوادم دفاع کنم و ازشون مراقبت کنم.
واقعاً متوجه شدم هیچ دوست و یا هر چیز دیگه ای که توی زندگی آدم هست به جز خانواده چقدر به درد نخور و ناچیز و بی اهمیته.
این اتفاق خوب یا بد باعث شد واقعاً تبدیل به سنگ بشم برای همهی کسایی که یک روز براشون مهربون ترین آدم زندگیشون بودم.