رشتو/
دوست شهید احمد علی نیری از او میپرسد
احمد من و تو از بچگی با هم بزرگ شدیم اما این اخیر خیلی معنوی شدی؟
احمدعلی:
یک روز با رفقای محل و بچههای مسجد رفته بودیم دماوند. شما توی آن سفرنبودید همه رفقا مشغول بازی و سرگرمی بودند. یکی از بزرگترها گفت احمد آقا برو این کتری رو آب کن