با قطعیت عرض میکنم خدمتتون. شخمی ترین شهری که در زندگی دیدم استانبوله. با اون میزان درامد از توریست، با عدم وجود تحریم و جنگ، پنج هزار برابر تهران کثافته. واقعا شخمی
شما ندیدین. من هرقدر هم بگم متوجه نمیشید جنگنده پایین پرواز کنه و هرلحظه نزدیکتر شه و نزدیکترو بزنه و حس کنی انفجار بعدی رو سر خودته یعنی چی. از شدت آتش کل خونه قرمز شه و چهره بقیه رو قرمز ببینی یعنی چی. نمیفهمید پنج کیلومتریات سنگرشکن بزنن یعنی چی.
شما ندیدین. وقتی صدای پدافند و جنگندهها بلند میشد. وقتی مردمک چشمها گشاد میشد. صورتها کش میومد. جملهها نیمهکاره میموند و کلمهها تو هوا بیمعنی و سرگردون ول میشدن. گربهها که سراسیمه میدویدن. صدای انفجار و دستهای مشت شده. نفسی که خونهات رو سرت خراب نشده و عذاب وجدان بعدش.
این چیزی که بعد از ۸۸ روز قطع کامل، قطرهچکانی و با اختلال شدید باز شده، #اینترنت نیست، فقط یک سطح دسترسی محدود و بااختلال بسیار است.
نباید اجازه داد این شبیهسازی معیوب از شبکه را به عنوان وضعیت عادی و اتصال اینترنت به خوردمان بدهند.
#قطعی_اینترنت
کاش میشد برا اون آشنایی که قبل جنگ بهم میگفت "مردم ایران همین الانشم تو جنگن"، یه رشته توییت درست کنم از روایت های مردم در جنگ.
آمریکا بود خودش البته. مستحضرید
نهم اسفندماه نزدیک ساعت ده صبح سرکار بودیم که خبر حمله مثل بمب پیچید، در کسری از ثانیه تمام نظم موجود بهم ریخت، ما سرکار بودیم و بچه هامون توی مدرسه کیلومترها دورتر، نزدیک ساعت ۱۱/۵ بالاخره موفق شدیم ماشین گیر بیاریم و با همکاران بریم سمت مدرسه بچهها، من خواهرم رو از قبل /۱
If this was a Political Leader from any other country doing this the EU would have sanctioned them and their country into oblivion.
Then they would have tried to drop a bomb on their head as well.
Israel does it, nothing.
وقتی همهی تحلیلهای قبل از جنگتون اشتباه بوده اول باید روشن کنید چرا انقدر اشتباه کردید و بعد شروع به تحلیل جدید کنید. نه با همون دست فرمون قبل تحلیل ارائه بدید.
یه ویدئو میدیدم، دختره حرف جالبی میزد. میگفت خیلیها توی فضای دانشگاهی مدام درباره «تنوع» حرف میزنن، و خب معلومه که نمایندگی و حضور گروههای مختلف مهمه. ولی دانشگاهها یه مشکل عظیم طبقاتی دارن که تقریبا هیچکس حاضر نیست جدی دربارهش حرف بزنه. چون سیستم آموزش عالی، در عمل، هنوز اینطوری طراحی شده که انگار دانشجو حتما پول داره، وقت داره، زندگی باثبات د��ره و از حمایت خانواده برخورداره.
خودِ گرفتن مدرک دانشگاهی، از همون اول، یه سطحی از امتیاز و privilege میخواد. نه لزوماً ثروت خیلی زیاد، ولی بالاخره یه جور پشتوانه. چون چه کسایی راحتتر توی دانشگاه موفق میشن؟ معمولاً آدمهایی که میتونن کارآموزی بدون حقوق انجام بدن، دستیار پژوهشی با حقوق کم باشن، هزینه سفر کنفرانس بدن، برای تحصیلات تکمیلی به یه شهر یا کشور دیگه نقل مکان کنن، زیر بار بدهی برن، یا درآمد ثابت و تماموقت رو تا اواخر دهه بیست یا حتی سیسالگی عقب بندازن.
و دانشگاه انگار با همه اینا مثل یه چیز کاملاً عادی رفتار میکنه. حتی فرهنگ دانشگاه هم توی خیلی چیزها طبقاتیه.
مثلاً اینکه بلد باشی «آکادمیک» حرف بزنی، بدونی office hour چیه و چطور باید ازش استفاده کنی، بلد باشی با استادها نتورک کنی، یا حتی قبل از ورود به تحصیلات تکمیلی اصلاً بدونی dissertation چیه. خیلی از دانشجوهای نسل اول دانشگاهرفته یا دانشجوهای طبقه کارگر، تازه دارن این قوانین نانوشته رو یاد میگیرن، در حالی که همزمان باید از نظر مالی هم فقط زنده بمونن.
بعد دانشگاه برمیگرده و طوری رفتار میکنه که انگار موفقیت فقط نتیجه هوش و سختکوشیه. در حالی که اصلاً اینطور نیست. دانشجوهای فوقالعاده باهوشی هستن که فقط چون از پس هزینهها و فشار مالی برنمیان، مجبور میشن دانشگاه رو ترک کنن.
و راستش اگر آموزش عالی واقعاً میخواد درباره برابری و عدالت حرف بزنه، باید طبقه اجتماعی هم بخشی از این بحث بشه. نه فقط نژاد، نه فقط جنسیت، نه اینکه هر بخش از هویت آدمها رو جداگانه ببینیم. چون موانع اقتصادی تعیین میکنن اصلاً چه کسی آنقدر دوام میاره که فرصت موفق شدن پیدا کنه