اینو دخترکی لحظهی آزادی بهم داد که شغلش تنفروشی بود. دخترک نحیف و لاغر اندام اسمم رو یادش نمونده بود ولی دلش میخواست چیزی ازش داشته باشم به یادگار.
ظرف بقیه رو میشست و نمییزکاری اتاق میکرد که بهش پول بدن.
زیاد راست نمیگفت، همهش اشکش دم مشکش بود ولی زیبا بود و جسور/