نگاه میکنم به علی و فکر میکنم به ۴۴ ساعت گذشته ، من حتی نمیدونم چه سفر سختی داشته پسرم ، چقدر خسته س ولی میدونم هردومون از پسش بر اومدیم و حالا اینجا کنارهمیم💚 الحمدلله
بعضی وقتا با خودم فکر میکنم مامانم یعنی تو روزمرگیش به من فکر میکنه؟ چون معمولا این منم که در تلاشم ارتباط بگیرم ، زنگ وپیام خیلی کم میاد از سمت اونا
ا�� علی با عینک طبی عکس نگرفتم چون وقتی عینک رو زد به چشمهاش تا تست کنه گریه کردم و بینایی سنجه رفت دستمال اورد و دلداری داد و دیگه زود هم علی عینک رو از چشمهاش برداشت، خود عینک درد نداره برای من، اینکه دوباره درگیری جدید براش درست میشه اذیتم میکنه، نگرانشم😔
دارن پنجره اتاق بچه ها رو میکنن که عوضش کنن ، اسیر شدیم به خدا ، محمذ خوابش میاد و غیر از تخت خودش جایی نمیخوابه ، کالسکه رو اوردم وسط اتاق خواب بلکم بخوابه 😔 همچنان گریه و گریه ، این تعمیرات اپارتمان وسط زندگی ما واقعا عجیبه ، چطور همچین اجازه ای داده میشه؟؟🥲
من خیلی اتفاقی این توییت رو دیدم ولی این کیف عصای دست منه وقتی با بچه ها ولباس یکم رسمی جایی میرم و کوله نمیخوام داشته باشم ، همه چی رو میریزم توش و زیپش رو میبندم و تمام🤪
خلاصه بخرید 😅
دو هفته پیش به خاطر الرژی شدید چشمهای علی بردیم چشمپزشک ببینه چندتا قطره داد و گفتد هفته بعد بیایید این دفعه گفت شماره چشمش ۲.۵ و باید همیشه عینک بزنه خیلی عجیب بود. دوشنبه نوبت بینایی سنجی داره دوباره ببینیماونا چی میگن
@LeylaNarimani اینطور نیست که لزوما خوابیدن وسط یا کنار پدر و مادر به بچه احساس امنیت بده شما کافیه هر وقت بهت نیاز داشت تو اتاقش باشی و بهش این حس امنیت روبدی، چرا باید جای خواب مشترک داشت؟
@mimyarahmadi3 الان همه با هم قراره یه جابخوابید؟ من کودکی خودم اینطوری گذشت و ��قتی بهش فکرمیکنم با خودم میگم ما به اندازه کافی اتاق داشتیم چرا باید همه با هم یکجا میخوابیدیم فقط باحال بود و الا حسخوبی ندارمالاناز اون موقع.
@mary_khosh اره یکی دیگه از دوستامم میگفت ولی نمیدونم چرا اینقدر دوری میکنم از شکل گرفتن روابط با ا��مهای جدید، احساس میکنم تو سرمدیگه جا نیست برا روابط جدید این شکلی