کاش انقدر صداقت داشتین که اگه مسیر سیاسیتون عو�� شده، شجاعت اعلامش رو هم داشتین. نمیشه عملاً تو یه مسیر مشخص حرکت کنین، تمام انرژیتون رو صرف دفاع از یه جریان بکنین، بعد هر کسی رو که مثل شما فکر نمیکنه با تخریب و برچسبزنی و هشتگهای سخیف بکوبین و همزمان هی تکرار کنین که به اون جریان تعلق ندارین.
مشکل فقط اختلاف نظر نیست، مشکل اینه که یه عده به جای بحث و استدلال، افتادن به جون مبارزای داخل ایران. آدمایی که زیر شدیدترین فشارها ایستادن، زندان رفتن، شکنجه شدن و هزینههای واقعی دادن.
امروز نوبت توماج صالحیه. همون کسی که سالها برای حرف زدن هزینه داده. همون کسی که بارها تاوان مواضعش رو داده. اگه انتقادی داشتین، میتونستین مثل یه انسان مطرحش کنین. ولی ترجیح دادین راه بندازین به تخریب و برچسبزنی و حتی به جایی برسین که بهش بگین خائن.
شمایی که مدام از خطر جمهوری اسلامی حرف میزنین، یه بار توضیح بدین تخریب مداوم مبارزای واقعی د��خل ایران دقیقاً به نفع کیه؟ جمهوری اسلامی از چی بیشتر از بیاعتبار شدن فعالای مستقل و معترضای واقعی سود میبره؟
کار مثبتی نمیکنین، حداقل خرابکاری نکنین. سالهاست فضای توییتر رو با شایعه، مسخره کردن، تخریب شخصیت و جنگهای فرقهای اشغال کردین. نه باری از دوش مردم برداشتین، نه کمکی به کسی کردین، ولی هر صدای مستقلی که حاضر نیست تو قالب شما فکر کنه رو آماج حمله قرار دادین.
اگه فردا برای توماج دردسر یا هزینه بیشتری درست بشه بابت فشاری که این چند روزه دارین با تخریباتون بهش میارین، سهم شماهایی که این فضای مسموم رو ساختین قابل انکار نیست. شرمآوره که به جای حمایت از کسایی که وسط خطر ایستادن، تمام توانتون رو گذاشتین برای کوبیدنشون.
کاش انقدر شرف داشتین که دست از سر مبارزای داخل و بچههایی که واقعا ه��ینه دادن بردارین. اونا به اندازه کافی دشمن دارن.
@OfficialToomaj
#توماج_صالحی
#زن_زندگی_آزادی
128 days have passed since the brutal murder of #MasoodMasjoody, and 38 days remain until the next court hearing.
What remains even more disturbing than the crime itself is the question that still has no clear answer: How could a decent man who chose to seek justice through legal channels end up meeting such a horrific fate in another country? How does political disagreement lead some people to embrace intimidation, hatred, and the silencing of opponents instead of debate and accountability?
For decades, the Islamic Republic has been the primary source of suffering for millions of Iranians. But that reality should not prevent us from asking difficult questions about this case. The public has a right to know whether the full truth has been revealed. Can the smears, threats, and hostility directed at Masood, including reported death threats from supporters of Reza Pahlavi, simply be ignored?
The case of Masood Masjoody must not fade from public attention. Just as the name of Fereydoun Farrokhzad still evokes a crime that has never been forgotten, this case deserves international attention as well. No unanswered question should be buried by silence, and everyone responsible for this horrific crime must be held accountable.
We stand with those who are willing to pay a price for their beliefs and principles, not with those who seek to impose themselves through intimidation, humiliation, threats, and the silencing of dissent.
We stand for Masood. We will not forget. We will not stop demanding truth, accountability, and justice.
#JusticeForMasoodMasjoody
۱۲۸ روز از قتل فجیع #مسعود_مسجودی گذشته و ۳۸ روز مونده تا دادگاه.
چیزی که از خود این جنایت هم آزاردهندهتره، سؤالیه که هنوز بیپاسخ مونده: چطور ممکنه یه انسان شریف که برای گرفتن حقش به قانون و دادگاه پناه برده بود، تو یه کشور دیگه با چنین سرنوشتی روبهرو بشه؟ چرا باید اختلاف نظر سیاسی برای بعضیا به جایی برسه که بهجای جواب دادن و استدلال کردن، زبان حذف و نفرت رو انتخاب کنن؟
جمهوری اسلامی دهههاست عامل اصلی رنج و تباهی زندگی میلیونها ایرانی بوده. اما این واقعیت نباید باعث بشه از کنار سؤالهای جدی درباره این پرونده بگذریم. افکار عمومی حق داره بدونه آیا همه حقیقت گفته شده یا نه. آیا میشه نقش فضای مسموم تخریب و نفرتپراکنی و تهدید به قتل توسط طرفداران پهلوی علیه مسعود رو نادیده گرفت؟
پرونده مسعود نباید تو گذر زمان به حاشیه رانده بشه. همونطور که اسمی مثل فریدون فرخزاد بعد از سالها هنوز یادآور جنایتیه که از حافظه جمعی پاک نشده، این پرونده هم باید بازتابی فراتر از مرزها پیدا کنه تا هیچ ابهامی زیر سایه سکوت و فراموشی پنهان نشه و عوامل و اوامر این قتل فجیع رسوا بشن.
ما کنار آدمهایی میایستیم که برای عقیده و حقشون هزینه میدن، نه کنار جریانهایی که با تخریب، تحقیر، تهدید و حذف مخالفان، سعی میکنن خودشون رو به بقیه تحمیل کنن.
برای خون به ناحق ریختهشده مسعود ایستادیم. نه فراموش میکنیم و نه از مطالبه حقیقت و عدالت دست میکشیم.
#دادخواهی_مسعود_مسجودی
127 days have passed since the brutal murder of #MasoodMasjoody, and 39 days remain until the next court hearing.
In complex cases, time does not always bring clarity. More often, it brings a different danger: fading attention, growing indifference, and unanswered questions slipping out of public view. That is exactly why this case must not be allowed to become yesterday’s news.
More than four months later, critical questions remain unresolved. The full scope of what happened is still unclear, and many people find it difficult to accept that a simple personal dispute can explain all of the circumstances surrounding this crime.
Cases like this are rarely resolved quickly. It can take months, sometimes years, for investigators to uncover every connection and every person involved. But a lengthy process should never mean giving up on the search for truth and accountability.
The murder of Dr. Masood Masjoody is about more than a single victim. It raises broader concerns about the safety of critics of the Islamic Republic and opponents of political extremism, even beyond Iran’s borders. Democratic governments must take transnational intimidation, threats, and violence seriously and ensure that those who seek to silence others through fear are not allowed to operate with impunity.
Those responsible for crimes often rely on one thing above all else: public forgetfulness.
We will not allow time to silence Masood’s voice. He spent his life speaking out against injustice and refusing to be intimidated. Now that he can no longer speak for himself, it is our responsibility to keep asking questions, demanding answers, and keeping his story alive.
Until justice is served, the name of Masood Masjoody and the demand for truth, will not be forgotten.
#JusticeForMasoodMasjoody
۱۲۷ روز از قتل وحشیانه #مسعود_مسجودی گذشته و ۳۹ روز تا دادگاه بعدی باقی مونده.
در پروندههای پیچیده و سازمانیافته، زمان همیشه به نفع حقیقت کار نمیکنه. هرچی پرونده طولانیتر بشه، خطر فراموشی، بیتفاوتی و کمرنگ شدن مطالبه عمومی بیشتر میشه. شاید به همین دلیله که نباید اجازه بدیم پرونده مسعود به یه خبر قدیمی تبدیل بشه.
بعد از ۱۲۷ روز هنوز سؤالهای مهمی بیپاسخ مونده. هنوز مشخص نیست چه کسانی در این جنایت نقش داشتن و آیا همه ابعاد ماجرا روشن شده یا نه. به همین دلیله که خیلیها معتقدن روایت «انگیزه شخصی» بهتنهایی نمیتونه به همه ابهامهای این پرونده پاسخ بده.
پروندههایی از این دست ممکنه ماهها و حتی سالها طول بکشن تا همه زوایاشون روشن بشه. اما طولانی شدن روند رسیدگی نباید باعث بشه مطالبه حقیقت و عدالت کنار گذاشته بشه.
قتل دکتر مسعود مسجودی فقط درباره یه قربانی نیست. این پرونده بار دیگه این نگرانی رو مطرح میکنه که مخالفان جمهوری اسلامی و منتقدان جریانهای افراطی سیاسی، حتی خارج از ایران هم همیشه در امنیت کامل نیستن. دولتهای دموکراتیک باید نسبت به فعالیت شبکههایی که تهدید، ارعاب یا خشونت فرامرزی رو دنبال میکنن حساستر باشن و اجازه ندن افرادی که بازوی سرکوب و خشونت جمهوری اسلامی هستن، همون رفتارها رو در کشورهای دیگه تکرار کنن.
قاتلان و آمران هر جنایتی روی یه چیز حساب میکنن: فراموشی.
اما ما اجازه نمیدیم گذشت زمان صدای مسعود رو خاموش کنه. مسعود تا آخرین روزهای زندگیش در برابر ظلم سکوت نکرد و حالا که خودش نمیتونه حرف بزنه، وظیفه ماست که صداش باشیم.
تا روز اجرای عدالت، نام مسعود مسجودی و مطالبه حقیقت زنده میمونه.
#دادخواهی_مسعود_مسجودی
میدان های نبرد دکتر مسعود مسجودی
میدان سوم - آملی تروتینیون و دانشگاه سایمون فریزر
بخش چهارم بررسی و تحلیل رای دادگاه
رأی صادره در این پرونده را می توان در سه سطح تحلیل کرد:
رأی بدوی دادگاه عالی بریتیش کلمبیا،
رأی تجدیدنظر دادگاه تجدیدنظر بریتیش کلمبیا،
و اقدامات بعدی پس از تجدیدنظر.
این پرونده فقط به رأی بدوی محدود نمانده؛ تجدیدنظر هم داشته است. اما بر اساس منابع و اسناد موجود، مدرکی پیدا نشده است تا نشان دهد که این پرونده تا مرحله دیوان عالی کانادا رفته و در آنجا پذیرفته یا ماهیتاً رسیدگی شده باشد.
۱. رأی بدوی
رأی بدوی را قاضی شلی فیتزپاتریک در دادگاه عالی بریتیش کلمبیا صادر کرد. رای قاضی همانگونه که شاکیان خواسته بودند بر این متمرکز نشد که آیا شکایت آملی تروتینیون واقعاً درست یا نادرست بوده است؛ بلکه بر این پرسش متمرکز شد که اصولا آیا دادگاه عادی اصلاً صلاحیت رسیدگی به دعوای دکتر مسعود مسجودی را دارد یا نه.
قاضی در رأی خود تصریح کرد که حقیقت یا عدم حقیقت ادعاهای دکتر مسجودی موضوع تصمیم او نیست؛ و تمامی شکایت دکتر مسجودی را «بهطور جداییناپذیر» به رابطه استخدامی دکتر مسجودی با دانشگاه، موقعیت او بهعنوان مدرس قراردادی، محیط کار، پایان همکاری در آوریل ۲۰۲۰ و اعتبار او بهعنوان مدرس ریاضی مرتبط کرد.
در بندهای ۸۴ تا ۹۰ رای، دادگاه نتیجه گرفت که ماهیت اصلی اختلاف در قلمرو توافق جمعی اتحادیه کارکنان آموزشی دانشگاه سایمون فریزر قرار دارد و بنابراین دادگاه عالی بریتیش کلمبیا صلاحیت رسیدگی ندارد. به همین دلیل، قاضی فیتزپاتریک دعوا را نه بهعنوان یک افترا مستقل، بلکه بهعنوان اختلافی کارمحور و درونیِ محیط دانشگاه ارزیابی کرد.
نکته مهم این است که رأی بدوی اتهامات دکتر مسجودی را از نظر ماهوی رد نکرد؛ یعنی نگفت شکایت تروتینیون درست بوده یا موارد مطروحه در شکایت دکتر مسجودی دروغ بودهاند. بلکه گفت مرجع مناسب برای بررسی این اختلاف دادگاه عادی نیست. به همین دلیل، از نظر تحلیلی این رأی یک رای صلاحیتی است، نه رأی ماهوی درباره افترا.
۲. نکته انتقادی درباره زبان رأی : پیش داوری قاضی
در انشاء رأی بدوی، قاضی فیتزپاتریک از عباراتی استفاده کرده که رنگ ارزیابی شخصی یا تحقیرآمیز داشت. برای نمونه، در نقل منتشرشده از بند ۸۴، قاضی از عبارتهایی مانند «شبکه عجیب ادعاها» برای توصیف مجموعه ادعاهای مطرحشده استفاده کرده است. این رنگ ارزیابی شخصی مورد توجه دکتر مسجودی قرار گرفت و بعدا به آن اعتراض کرد
شاید از نظر حقوقی، چنین زبانی بهتنهایی الزاماً رأی را بیاعتبار نکند، چرا که قاضی میتواند در ارزیابی ساختار دعوا، پراکندگی ادعاها یا ارتباط آنها با موضوع صلاحیت، از واژگان توصیفی استفاده کند. اما از نظر دفاعی و تحلیلی، این بخش قابل نقد است؛ زیرا وقتی قاضی تصریح میکند که حقیقت ادعاها را بررسی نمیکند، استفاده از زبان بسیار ارزیابانه درباره خود ادعاها میتواند این برداشت را ایجاد کند که دادگاه، فراتر از مسئله صلاحیت، نسبت به روایت خواهان موضع منفی گرفته است.
این نوعی تناقض در رای صادره بود از یک سو قاضی وارد بررسی ماهوی شکایت دکتر مسجودی نشد اما از سوی دیگر قاضی همان ادعا را به طور ضمنی ارزیابی کرده و با زبانی تحقیر آمیز در مورد آنها اظهار نظر کرده است.
این به خوبی نشان می دهد که قاضی اگرچه بر عدم صلاحیت دادگاه در رسیدگی به شکایت دکتر مسجودی إصرار داشته است اما همزمان دچار نوعی پیشداوری جانبدارانه بوده است که نتوانسته یا نخواسته آن را پنهان کند و همین نقطه بعدها مبنای درخواست مسجودی برای رد صلاحیت یا کنارهگیری قاضی فیتزپاتریک شد؛ هرچند آن درخواست در آخرین سند موجود رد شده است.
۳. رأی تجدیدنظر
این پرونده به دادگاه تجدیدنظر بریتیش کلمبیا رفت. بنابراین پرونده فقط رأی بدوی ندارد؛ مرحله تجدیدنظر نیز دارد.
در تجدیدنظر، دکتر مسجودی اس��دلال کرد که قاضی بدوی ماهیت دعوای او را اشتباه فهمیده و دعوا را بهاشتباه به رابطه کاری و محیط کار تقلیل داده است. او میگفت موضوع، بیشتر به رابطه شخصی و ادعاهای افترا و توطئه مربوط بوده، نه صرفاً اختلاف استخدامی.
اما دادگاه تجدیدنظر این استدلال را نپذیرفت و رأی بدوی را تأیید کرد. بنا بر گزارش حقوقی، دادگاه تجدیدنظر تشخیص داد که دعوای افترا و توطئه، بهطور جداییناپذیر با استخدام مسجودی در دانشگاه سایمون فریزر و توافق جمعی مرتبط بوده و باید در سازوکار حل اختلاف همان توافق جمعی رسیدگی میشد، نه در دادگاه عادی.
دادگاه تجدیدنظر برای تحلیل افترا از چار��وب فیلیپس علیه هریسون هم استفاده کرد: اگر اظهارات مربوط به شخصیت، سابقه یا ظرفیت فرد بهعنوان کارمند باشد، از سوی کسانی مطرح شده باشد که وظیفه انتقال مسئله کاری را داشتهاند، و به کسانی گفته شده باشد که انتظار میرود از مشکلات محیط کار مطلع شوند، ممکن است موضوع در قلمرو توافق جمعی قرار گیرد. دادگاه تجدیدنظر نتیجه گرفت که شکایت تروتینیون درباره آزار در محیط کار و تکرار آن از سوی دانشگاه، به شخصیت و ظرفیت مسجودی بهعنوان کارمند/مدرس مربوط میشده است
۴. آیا فرجامخواهی هم بوده است؟
اینجا باید واژهها را دقیق تفکیک کنیم.
اگر منظور از فرجامخواهی در فارسی، بهطور عام، «اعتراض به رأی در مرجع بالاتر» باشد، بله: پرونده وارد مرحله تجدیدنظر در دادگاه تجدیدنظر بریتیش کلمبیا شد.
اما اگر منظور از فرجامخواهی، رسیدگی در دیوان عالی کاناداباشد، در پرونده فعلی سندی یافت نشده که نشان دهد این پرونده در دیوان عالی کانادا رسیدگی ماهوی شده یا اجازه فرجامخواهی آن پذیرفته شده باشد.
باید توجه داشت که کانادا دارای نظام سیاسی و قضایی فدرال است. هر استان و قلمرو، دادگاهها و مقررات آیین دادرسی و تجدیدنظر خاص خود را دارد و اعتراض به بیشتر احکام صادرشده در دعاوی مدنی و کیفری، ابتدا در چارچوب سلسلهمراتب قضایی همان استان یا قلمرو رسیدگی میشود. در کنار این ساختار، دادگاه فدرال و دادگاه تجدیدنظر فدرال نیز به پروندههایی رسیدگی میکنند که در صلاحیت قانونی دولت فدرال قرار دارند. در رأس هر دو مسیر، دیوان عالی کانادا قرار دارد که دادگاه نهایی تجدیدنظر برای سراسر کشور است.
بنابراین، در پروندهای مانند پروندهای در بریتیش کلمبیا، مسیر معمول عبارت است از:
دادگاه عالی بریتیش کلمبیا سپس دادگاه تجدیدنظر بریتیش کلمبیا سپس دیوان عالی کانادا
برای طرح پرونده در دیوان عالی کانادا نیز در دعاوی مدنی و بیشتر پروندههای کیفری، معمولاً باید ابتدا اجازه فرجامخواهی دریافت شود.
ولی تا این لحظه سندی یافت نشده است که نشان دهد دکتر مسجودی دعوای خود را به دیوان عالی کانادا هم برده باشد .
اقدامات بعدی پس از تجدیدنظر
پس از رأی تجدیدنظر ۲۰۲۲، پرونده از نظر دعوای اصلی عملاً به زیان دکتر مسجودی بسته شد. اما روند کاملاً پایان نیافت، چون موضوعاتی مانند هزینههای دادرسی، ادعای جانبداری قاضی فیتزپاتریک و آثار برخی دستورهای قبلی باقی ماند.
در سال ۲۰۲۳، خواندگان درخواست هزینههای دادرسی را مطرح کردند. در مقابل، دکتر مسجودی بار دیگر تلاش کرد صلاحیت یا بیطرفی قاضی فیتزپاتریک را به چالش بکشد.
تقریبا دو سال پس از صدور رای نهایی یعنی در ۲۹ نوامبر ۲۰۲۴، دکتر مسجودی بار دیگر تلاش کرد تا با چه چالش کشیدن صلاحیت شغلی قضایی قاضی فیتزپاتریک پرونده را دو باره به جریان اندازد
ما در ادامه بررسی میدان های نبرد دکتر مسجودی هنگامی که به بررسی این میدان وارد شویم بار دیگر مراحل تجدید نظر این پرونده را بررسی خواهیم کرد.
#از_مسعود_مسجودی_بگو
#مسعود_مسجودی
#مسعود_مسجودی_قربانی_تمامیت_خواهی
#نه_به_تمامیت_خواهی
#تمامیت_خواهی
#شفافیت
#پرسشگری
#حق_حیات
#کمپین_حقیقت_یابی
#دادخواهی_مسعود_مسجودی
#سید_علی_اصغر_حسینی
#سپاه_تروریستی_پاسداران
#شاهرخ_جم
#موشک_بالسیتک
#پروژه_موشک_بالسیتک_سپاه
@HomicideTeam
@csiscanada
@tirarepublic
@Iranfrontorg
@SFU
@dorrtv_official
@LeilaH325385
126 days have passed since the brutal murder of #MasoodMasjoody, and 40 days remain until the next court hearing.
From the very beginning, there has been a concerted effort to frame this case as nothing more than a personal dispute. Yet the deeper one looks into the facts, the harder that explanation becomes to accept.
Masood was not reckless. He had been threatened repeatedly and was known by those close to him as someone who took his security seriously. That raises a disturbing question: how did the murderers gain access through the rear entrance of the building, reach his apartment on the 25th floor, torture and kill him in such a horrific manner, remove his body from the premises, and transport it miles away into a forest in an apparent attempt to ensure it would never be found?
Fortunately, that plan failed. Masood’s body was recovered, and first-degree murder charges were brought against the suspects. But the circumstances of this crime point to something far more complex than an unplanned act of violence or a private dispute. The level of coordination, preparation, and execution suggests planning. This is why so many questions remain unanswered. The issue is no longer who carried out the murder; it is who enabled it, encouraged it, or believed they could get away with it.
For decades, the Islamic Republic has fostered a culture in which intimidation, violence, and the elimination of opponents are normalized. The consequences of that mentality do not stop at Iran’s borders. In this case, two of the individuals charged with first-degree murder were organizers of pro-monarchy demonstrations. That fact alone raises legitimate questions about networks, connections, and possible influences surrounding this crime. Yet instead of transparency and accountability, there has been a persistent effort to dismiss those questions and reduce everything to the convenient label of a “personal dispute.”
Equally troubling is the silence. The silence of media outlets aligned with that political camp. The silence of certain journalists, lawyers, and activists. The silence of many monarchist supporters. And perhaps most strikingly, the silence of Reza Pahlavi regarding the murder of a man who had spent years publicly challenging figures and organizations within that movement through legal and political channels.
No one is asking for conclusions without evidence. But refusing to examine broader possibilities, while attempting to shut down legitimate questions, serves neither justice nor truth.
Sooner or later, the full picture will emerge. Influence, money, and high-powered legal teams can delay accountability, but they cannot erase reality forever. Those of us who still believe in conscience and justice will continue standing beside Masood’s family and demanding answers. We will keep asking who played a direct role, who provided support, and who continues to work to keep the truth buried.
Masood’s voice has not been silenced. Justice may be delayed, but the demand for justice will not disappear.
#JusticeForMasoodMasjoody
سالهای گذشته، به نظر من اوضاع بازداشتشدگان خیلی بهتر از الان بود. صفحاتی مثل «۱۵۰۰تصویر» فعالانه اخبار بازداشتشدگان را پوشش میدادند و واقعاً تأثیرگذار بودند. در دی ۹۶ کمیتهٔ بازداشتشدگان داشتیم و بعد از آن، در هر خیزشی، تشکلها و گروههایی بودند که محکم و پیگیر وضعیت بازداشتشدگان را دنبال میکردند.
اما امسال اوضاع عجیب و متفاوتی داریم. بینامترین و مظلومترین افراد، همین امسال در زنداناند.
اسامی برخی از زندانیان سیاسی زندان وکیل آباد مشهد:
#آذر_یاهو
#شهرزاد_ضمیری
#طاهره_دهقان
#محبوبه_شعبانی
#زینب_موسوی
#حدیث_مرواریدی
#زهرا_موسوی
#نجمه_امینی
#سهیلا_حسینی
#آسیه_نعیمی
#عادله_نعیمی
#مینا_زارعی
#ملیحه_تیماجی
#نرگس_تربتی
#مهسا_بهادری
#آزاده_یعقوبی
#آرزو_ساسانیان
#آمنه_بیرقدار
۱۲۶ روز از قتل فجیع #مسعود_مسجودی گذشته و ۴۰ روز تا دادگاه بعدی باقی مونده.
از همون روزهای اول عدهای تلاش کردن این جنایت رو به یک «اختلاف شخصی» تقلیل بدن و همین روایت رو به افکار عمومی القا کنن. اما هرچه بیشتر به جزئیات این پرونده نگاه میکنیم، این روایت کمتر و کمتر قابل باور میشه.
مسعود آدمی نبود که بیاحتیاط زندگی کنه. بارها تهدید شده بود و کسانی که از نزدیک میشناختنش میدونن که نسبت به امنیت خودش هوشیار و مراقب بود. حالا سؤال اینجاست که چطور قاتلها تونستن از در پشتی ساختمان وارد بشن، خودشون رو به آپارتمان مسعود در طبقه بیست و پنجم برسونن، اون رو با وضعیتی هولناک شکنجه و به قتل برسونن، بعد بدون اینکه حتی آثار خون رو از بین ببرن، پیکر بیجانش رو از ساختمان خارج کنن و کیلومترها دورتر در جنگل رها کنن، به این امید که چیزی از جسد باقی نمونه و حقیقت برای همیشه دفن بشه.
خوشبختانه پیکر مسعود پیدا شد و با بازداشت متهمان قتل درجه یک، این پرونده به یک گره کور و حلنشده تبدیل نشد. اما همین روند بهتنهای�� نشون میده که با یک درگیری شخصی یا یک تصمیم لحظهای طرف نیستیم. این قتل نشونههای آشکار برنامهریزی، هماهنگی و طراحی قبلی رو با خودش داره. جنایتی با این ابعاد، سؤالاتی رو مطرح میکنه که هنوز پاسخی براشون داده نشده. سؤال این نیست که چه کسانی دست به قتل زدن، سؤال اینه که چه کسانی زمینه، امکان و جسارت انجام چنین جنایتی رو فراهم کردن.
سالهاست جمهوری اسلامی انساننماهایی رو تربیت کرده که بیرحم، سنگدل و عادتکرده به حذف مخالفان باشن. افرادی که حتی بیرون از مرزهای ایران هم از خشونت و جنایت دست نمیکشن. در این پرونده، دو متهم به قتل درجه یک از برگزارکنندگان تظاهرات پادشاهیخواهی بودن، موضوعی که باعث شده پرسشهای جدی درباره نقش افراد، ارتباطات و عوامل پشتپرده این جنایت مطرح بشه. با این حال، به جای پاسخگویی و شفافسازی، از همون روزهای اول تلاش شد پرونده به یک «اختلاف شخصی» تقلیل پیدا کنه و هرگونه پرسش درباره ابعاد سیاسی و سازمانیافته این قتل نادیده گرفته بشه.
سکوت رسانههای نزدیک به اون جریان، سکوت بعضی خبرنگارها، سکوت برخی وکلا و فعالان سیاسی، سکوت بسیاری از طرفداران سلطنت و از همه عجیبتر سکوت خود رضا پهلوی درباره قتل فردی که سالها علیه همین افراد و جریانها فعالیت حقوقی و رسانهای کرده بود، برای خیلیها سؤالبرانگیز و منزجرکننده است. عجلهای برای قضاوت نداریم، اما انکار هرگونه احتمال فراتر از روایت «اختلاف شخصی» و تلاش برای خاموش کردن پرسشها هم پذیرفتنی نیست.
دیر یا زود حقیقت روشن میشه. حتی اگر پشت این پرونده پول، نفوذ و بهترین وکیلها قرار گرفته باشن، آفتاب پشت ابر نمیمونه. ما ایرانیهایی که هنوز شرف و وجدان رو فراموش نکردیم سکوت نمیکنیم و کنار خانواده داغدار مسعود به دادخواهی ادامه میدیم تا روشن بشه چه کسانی به شکل مستقیم و غیرمستقیم در این جنایت نقش داشتن، چه کسانی از اون حمایت کردن و چه کسانی هنوز هم تلاش میکنن این پرونده به جایی نرسه. صدای مسعود خاموش نشده، عدالت شاید دیر برسه، اما ��طالبه عدالت متوقف نخواهد شد.
#دادخواهی_مسعود_مسجودی
۱۲۵ روز از قتل دلخراش #مسعود_مسجودی گذشته و ۴۱ روز تا دادگاه مونده.
مسعود رو کسایی از ما گرفتن که طاقت شنیدن صدای مخالف رو ندارن، کسایی که بهجای جواب دادن، توهین میکنن، بهجای استدلال، تهدید میکنن و بهجای پذیرفتن نقد، دنبال حذف آدمها میرن. خشونتی که از فحاشی و تخریب شخصیت شروع میشه، اگه جلوش گرفته نشه، میتونه به جایی برسه که جون یه انسان شریف رو بگیره.
مسعود نه اسلحه دستش گرفته بود، نه کسی رو تهدید کرده بود. راهش قانون بود. شکایت کرده بود و میخواست مسائل توی دادگاه بررسی بشن. اما انگار برای بعضیا حتی همین هم قابل تحمل نبود.
اگه در روند رسیدگی به این پرونده معلوم بشه افرادی از همون جریانهایی که خودشون رو مدافع آزادی، دموکراسی و آیندهای بهتر برای ایران معرفی میکنن، توی این جنایت نقش مستقیم یا غیرمستقیم داشتن، اون وقت با یکی از بزرگترین ننگهای سیاسی و اخلاقی روبهرو خواهیم بود، ننگِ همراهی با همون فرهنگ حذف، ارعاب و خشونتی که سالها ادعا میکردن باهاش مبارزه میکنن.
ما عادی شدن این خشونت رو نمیپذیریم. اگه قتل و ارعاب به ابزار حذف منتقدها تبدیل بشه، دیگه هیچ صدا و هیچ مخالفی در امان نخواهد بود. کسایی که از دموکراسی حرف میزنن، اول باید نشون بدن به حق حیات، حق مخالفت و حق دادخواهی پایبندن. نمیشه از آزادی حرف زد اما منتقد رو با تهدید، تحقیر و حذف جواب داد.
هرچقدر این مسیر طول بکشه، ما نمیذاریم صدای مسعود خاموش بشه. برای خونش ایستادیم، کنار خانواده داغدارش میمونیم و کوتاه نمیایم تا حقیقت روشن بشه، همه کسانی که در این جنایت نقش داشتن شناخته بشن و عدالت تمام و کمال به اجرا دربیاد.
#دادخواهی_مسعود_مسجودی
این واقعیت که باب مک کین خبرنگار ساکن ونکوور گزارشی دقیق از جلسه دادرسی مورخ ۴ جون قتل دکتر #مسعوسجودی منتشر کرده است، اثبات می کند که خبرنگار مزدور #فرقه_پهلوی برای اعمال خود سانسوری با هدف پوشانده نگاه داشتن نقش #فرقه_پهلوی در این جنایت ددمنشانه اخبار دروغ منتشر می کند.
گرارش تازه گاردین از بازداشتهای وحشیانه، شکنجه و مرگ در زندانهای ایران
لطفا همرسانی کنید
‘They beat me until I lost consciousness’: growing reports of brutal arrests, torture and deaths in Iran’s prisons
https://t.co/CZCqN9Y2Bq
گزارش گاردین
نویسنده ایرانی، حمید آصفی، بعدازظهر روز ۵ مارس در خانه نبود که مأموران مسلح اطلاعات به آپارتمان او در تهران هجوم بردند. آنها با پتک و تبر در را شکستن��. پس از جستوجو در واحدهای مختلف ساختمان، سرانجام وقتی آصفی به ساختمان بازگشت، او را دیدند. یکی از مأموران «اسلحه کمریاش را کشید، فریاد زد بایست، و پیش از اینکه فرصتی برای واکنش داشته باشم، با قنداق اسلحه محکم به پشت گردن و ستون فقراتم زد و مرا داخل آپارتمان کشاند.» این را آصفی در مصاحبه مکتوب با گاردین گفته است. وقتی آصفی درخواست حکم بازداشت کرد، ضرب و شتم شدیدتر شد. «ضربات سنگین به دندهها، کلیهها، شقیقهها و پشت سرم وارد میشد. کتککاری آنقدر شدید بود که یکبار بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم، باز هم ادامه داشت.»
این حمله به مرد ۶۳ ساله حتی پس از انتقال او با چشمبند به مرکز بازداشت نیز ادامه یافت. باز��و او را متهم کرد که بیانیهای را امضا کرده که سرکوب اعتراضات ژانویه توسط رژیم را محکوم میکند و همچنین با دولت اسرائیل در ارتباط بوده است. آصفی اصرار داشت که چنین بیانیهای ��مضا نکرده است. در نهایت آزادش کردند و گفتند بازداشت او «اشتباه اداری» بوده است. اما آثار این حمله تمام نشد. سه هفته بعد، آصفی به بیمارستان منتقل شد و MRI نشان داد خونریزی گستردهای در مغز او رخ داده است. «مرگ دیگر دور نبود؛ کاملاً سایهاش را روی صورتم حس میکردم.» آصفی تحت عمل جراحی قرار گرفت و اکنون در حال بهبودی است، اما پرونده او تنها یکی از موارد رو به افزایشی است که با کاهش محدودیتهای اینترنتی رژیم از ایران بیرون میآید. علاوه بر کسانی که به دلیل شرکت در اعتراضات ژانویه بازداشت شدهاند، تعدادی از زندانیان سیاسی و خبرنگاران نیز در چارچوب سرکوب گستردهتری ��ه از زمان آغاز جنگ شروع شده، دستگیر شدهاند. مصاحبه با زندانیان، خانوادههایشان و گروههای حقوق بشری، تصویر کاملتری سوءاستفاده در سیستم زندانهای ایران نشان میدهد؛ از جمله شکنجه، ضرب و شتم، محرومیت از غذا و مرگ در بازداشت.
سازمان عفو بینالملل اعلام کرده از ۲۸ فوریه تاکنون موارد ��سیاری از شکنجه و بدرفتاری با بازداشتشدگان را ثبت کرده است. این موارد شامل اعدامهای ساختگی (طناب انداختن به گردن و فشار اسلحه به دهان)، ضرب و شتم شدید، آویزان کردن از دست و پا، انفرادی طولانیمدت، و محرومیت از غذا و مراقبتهای پزشکی است.
مهناز، معترض ۲۳ ساله یکی از کسانی است که در بازداشت دچار گرسنگی شدهاند.
مهناز معترض ۲۳ ساله است که در اعتراض ۸ ژانویه در محله هفتحوض، شاهد تیراندازی با مسلسل به معترضان بود، میگوید «هرگز آن صحنه را فراموش نمیکنم. وقتی به سمت جایی امن میدویدیم، خون در خیابان جاری بود.» مهناز در زمان اعتراضات بازداشت نشد، اما چند روز پیش از اولین حمله آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه دستگیر شد.
«در زدند، دستبند زدند و مرا به زندان قرچک بردند… گفتند به خاطر پستهای ضد رژیم در شبکههای اجتماعی مرا بازداشت کردهاند.»
این متخصص جوان IT میگوید بیش از دو هفته تحت بازجویی مداوم بود و از غذا و آب محروم ماند.
«در عرض دو هفته ۸ کیلو وزن کم کردم. بعضی شکنجهها کبودی نمیگذارند، اما تا ابد با تو میمانند.»
بیش از ۸۰ زن همراه مهناز در بند بودند. بند آنقدر شلوغ بود که مجبور بودند روی زمین بخوابند. سرویسهای بهداشتی به قدری کثیف بود که از خانوادهاش درخواست کرد برایش پوشک بزرگسال بیاورند. زندان قرچک به شرایط نامناسب شهرت دارد؛ مرکز حقوق بشر ایران (CHRI) در اکتبر ۲۰۲۵ گزارش داد که تنها در یک هفته حداقل سه زندانی زن به دلیل عدم دریافت مراقبت پزشکی جان باختند.
مهناز معتقد است تنها دلیل آزادی او این بود که مقامات میخواستند جا برای هزاران نفر دیگری که پس از جنگ بازداشت شده بودند، باز کنند.
مرگ حسامالدین
برخی از بازداشتشدگان زنده از سیستم زندان بیرون نیامدند. خانواده حسامالدین، پدر دو فرزند، برای چندین هفته نمیدانستند او زنده است یا مرده.
حسامالدین، ۴۰ ساله، در فروردین (آوریل) در تهران طی جستوجو برای دستگاههای استارلینک بازداشت شد و سپس ناپدید گردید. مأموران به خانه مادر و برادرش هم حمله کردند، برادرش را هم کتک زدند و بازداشت کردند. وقتی حسام را میبردند، جلوی چشمان دختران ۱۰ و ۱۱ سالهاش به شدت کتک زدند. خانواده هفتهها در جستوجوی خبر بودند. هر بار که به زندان مراجعه میکردند، میگفتند او را به جای دیگری منتقل کردهاند. این پاسخها برای خانواده شکنجهای بیوقفه بود. سرانجام تماسی گرفتند که بیایید جسدش را تحویل بگیرید. خویشاوندان بعداً اذعان کردند وقتی جسد حسام را تحویل دادند، «هیچ استخوانی سالم نمانده بود». «او را زدند تا مرد.» منبع نزدیک به خانواده با گریه میگوید: «حسام پدر، همسر، برادر و پسر مهربانی بود. همسرش وحشتزده است و دخترانش نمیفهمند چرا پدرشان برنمیگردد.»
کسانی که با گاردین در��اره دوران بازداشتشان صحبت کردهاند، از خشونت شدید هنگام بازداشت توسط مأموران ماسکپوش گفتهاند.
مژگان، فعال حقوق بشری ساکن تهران، در اعتراضات ژانویه شرکت کرده بود. چند هفته بعد، پنج مأمور ماسکپوش به خانهاش هجوم بردند، با اسلحه به سرش زدند و او را با چشمبند به مرکز بازداشت منتقل کردند.
«انگشت پایم را شکستند. آنها فقط میخواستند تهدید و ارعاب کنند و بترسانند.»
به گفته کمیته حفاظت از ��برنگاران، ویدا ربانی، روزنامهنگار ایرانی، در ۳۱ ژانویه به دلیل امضای بیانیهای که سرکوب اعتراضات را محکوم میکرد و خواستار پایان رژیم اقتدارگرا شده بود، بازداشت شد. او به بازداشتگاه اطلاعات ساری منتقل گردید و طبق اظهارات وکیلش، به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت. همسرش، حمیدرضا امیری، پس از ملاقات با او در زندان در شبکههای اجتماعی نوشت:
«کبودیهای گستردهای در تمام بدنش وجود داشت؛ او به شدت کتک خورده بود. چون از پوشیدن حجاب اجباری امتناع کرده بود، موهایش را کنده بودند.»
ویدا ربانی میگوید بارها در بازداشت مورد حمله قرار گرفته است:
«مدام مرا وحشی خطاب می��کردند و با خشونت سعی میکردند حجاب را به سرم تحمیل کنند.»
در یکی از لحظات، بازجوی مرد موهایش را گرفت و محکم کشید.
«در آن لحظه متوجه نشدم، اما بعداً روی کف زندان وقتی دستم را به موهایم کشیدم، دستههایی از مو در کف دستم ریخت. آنها را جمع کردم و این دستبند مو را از آنها ساختم.»
او میگوید مرد بازجو به او تعرض جنسی کرده است: «مشت زد و بعد پایش را بین پاهایم گذاشت. روی واژنم. سعی کرد خفهام کند. ��ستش را گاز گرفتم. استخوانهای دستش را در دندانهایم حس میکردم. سپس سلول را ترک کرد.»
ربانی آزاد شد، اما از آن زمان دچار حملات پنیک و بیخوابی شده است.
مانند بسیاری از مصاحبهشوندگان دیگر، ربانی میگوید مأموران روشهایی برای ایجاد درد دارند که آثار فیزیکی قابل مشاهده باقی نمیگذارند.
«آنها راهی برای شکنجه کردن دارند که رد قابل مشاهده از خود به جا نمیگذارد. اما حالا نمیتوانم بخوابم و مجبورم از داروهای ضدافسردگی و قرص خواب استفاده کنم.»
این گزارش گاردین تصویری از موج جدید سرکوب، بازداشتهای خشونتآمیز، شکنجههای شدید و شرایط سخت زندانهای ایران (بهویژه زندان قرچک) ارائه میدهد که پس از اعتراضات ژانویه و در جریان درگیریهای نظامی با اسرائیل و آمریکا شدت گرفته است. با کاهش نسبی قطعی اینترنت، برخی از این روایتها اکنون در حال بیرون آمدن هستند.
Today marks 124 days since the brutal killing of #MasoodMasjoody and 42 days remain until the next court hearing.
In these 124 days, the world has moved on. New headlines have replaced old ones, attention has shifted elsewhere, and life has continued for most people. But for Masood’s family and loved ones, time stopped the day he was taken from them.
Perhaps the greatest threat to any pursuit of justice is not delay, but forgetting. The moment we begin to treat someone’s absence as normal. The moment a name becomes a statistic and a human life fades into the background noise of countless other stories.
But Masood was never a statistic. He was a son, a friend, a loved one, a person with dreams, plans, and a future that was stolen from him. A life that should never have ended this way.
With 42 days left until the next hearing, the demand for justice remains as strong as ever. Not because we are unwilling to move forward, but because no human life should be treated as so disposable that it can simply be forgotten after a few months. We refuse to let Masood’s absence become normal. We refuse to let time erase what happened.
We will continue to be Masood’s voice for however long this case takes. Until the full truth comes to light. Until it is clear who was directly and indirectly involved in this crime, and who has worked and continues to work, to prevent this case from reaching a just conclusion.
We will not forget. We will not be silent. And we will not stop demanding truth and justice.
#JusticeForMasoodMasjoody
امروز ۱۲۴ روز از قتل بیرحمانه #مسعود_مسجودی گذشت و ۴۲ روز تا دادگاه بعدی مونده.
تو این ۱۲۴ روز، دنیا برای خیلیها به روال عادی خودش ادامه داده. خبرهای جدید اومدن، موضوعهای تازه جای قبلیها رو گرفتن و زندگی برای خیلیها جلو رفته. اما برای خانواده و عزیزان مسعود، زمان همون روزی متوقف شده که اونو ازشون گرفتن.
شاید بزرگترین خطری که هر پرونده عدالتخواهانه رو تهدید میکنه، تأخیر نباشه، فراموشی باشه. اینکه کمکم به نبودن یه آدم عادت کنیم. اینکه اسمها تبدیل به آمار بشن و دردها بین انبوه خبرها گم بشن.
اما مسعود یه عدد نیست. یه پرونده نیست. یه تیتر خبری نیست. او یه انسان بود، با خانواده، دوستها، آرزوها، برنامهها و آیندهای که ازش گرفته شد. زندگیای که نباید اینطور به پایان میرسید.
حالا ۴۲ روز تا دادگاه بعدی مونده و مطالبه عدالت هنوز سر جاشه. نه برای اینکه در گذشته بمونیم، بلکه برای اینکه زندگی یه انسان اینقدر بیارزش شمرده نشه که بعد از چند ماه همه چیز به فراموشی سپرده بشه. چون نمیخوایم نبودن مسعود عادی بشه. چون باور داریم هیچ انسانی نباید بیصدا از یادها بره و هیچ جنایتی نباید با گذشت زمان فراموش بشه.
ما صدای مسعود میمونیم، هر چقدر که این پرونده طول بکشه. تا روزی که حقیقت روشن بشه، تا مشخص بشه ��ه کسانی بهصورت مستقیم و غیرمستقیم در این جنایت نقش داشتن و چه کسانی تلاش کردن و هنوز هم تلاش میکنن این پرونده به سرانجام نرسه. ما کنار نمیکشیم، فراموش نمیکنیم و اجازه نمیدیم گذر زمان، مطالبه حقیقت و عدالت رو کمرنگ کنه.
#دادخواهی_مسعود_مسجودی
آقای ملکپور در این ویدیو بار اتهام را برای انجام یک کار بسیار روتین دادگاهی به دوش آقای مسجودی میاندازد. فردی که همان خانم متهم به قتل اوست. در حالی که ابلاغ اوراق قضایی (Serving) بخشی عادی، ضروری و قانونی از فرایند دادرسی است و باید انجام ��ود. «خبرنگار»های خود را بشناسیم و میان گزارش واقعیت و جهتدهی به افکار عمومی تفاوت قائل شویم‼️
آزاده به بیماری کرون مبتلا است.
داروهایش آنقدر گراناند که حتی تصور پرداختشان هم برایش ممکن نیست. توان مالیاش را ندارد.
از نزدیک شاهد درد کشیدنش بودم؛
آزاده یکی از میلیونها هموطن ماست که در دیماه سکوت نکرد.
#آزاده_یعقوبی
سارا، معروف به دریا ابراهیمی، مادری با یک فرزند که در اعتراضات دیماه به قتل رسید.
تصاویر دوربین مداربسته نشان داد سارا لحظهای به زمین میافتد، سپس نیروهای لباس شخصی با لگد به صورت و با قمه به سرش میکوبند. سارا پس از انتقال به بیمارستان بر اثر خونریزی و ضربه مغزی جان باخت.